قرامطه

از دایره المعارف فرق اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ مهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۲۳:۰۰ توسط Aabbc84 (بحث | مشارکت‌ها) قرامطه» را محافظت کرد ([ویرایش=فقط مدیران] (بی‌پایان) [انتقال=فقط مدیران] (بی‌پایان)) [آبشاری])

پرش به: ناوبری، جستجو

ابن اثیر در اللباب فی تهذیب الانساب ؛ را قِرْمِطی به کسر قاف، سکون راء و کسر میم ضبط کرده است. [۱]

از اسماعیلیه.

ایشان مبارکیه نامیده می شدند.

رک: مبارکیه.

قرامطه منسوب به فردی به نام قرمطویه هستند که یکی از رؤسای مبارکیه بوده است.

مبارکیه قائل به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق علیه السلام بوده اند. لکن قرمطویه پا را فراتر گذاشته و معتقد بود پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله هفت امام وجود دارد که هفتمین آن ها محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق است که علاوه بر آن که امام قائم مهدی است، رسول نیز می باشد.

وی قائم بودن محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق را چنین معنی می نمود که وی به رسالت و شریعت جدیدی مبعوث می شود و شریعت محمد صلی الله علیه و آله را فسخ می نماید. قرمطویه همچنین بر این باور بود که محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق زنده بوده و نمرده است و در بلاد روم سکونت داشته و از پیامبران اولوالعزم است. وی اولوالعزم را هفت نفر می دانسته که عبارتند از: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، علی علیهم السلام و محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق.

وی برای این ادعای خود چنین دلیل می آورد که هفت آسمان و هفت زمین وجود دارد و بدن انسان نیز هفت جزء (دو دست، دو پا، پشت، شکم و قلب) دارد و پیامبران اولوالعزم نیز هفت نفرند که محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق قلب ایشان است.

قرامطه، تمام فرائض را دارای ظاهر و باطن دانسته و معتقد شدند در عمل به ظواهر، هلاکت و بدبختی است. این اعتقادی است که قرامطه از عامّه خطّابیه فراگرفته اند.

ایشان همانند ازارقه قائل به قتل تمام اهل قبله بودند و واجب می دانستند که این امر را از قائلین به امامت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در میان فرقه های اسلامی از بقیه، به قرامطه نزدیک تر بودند، آغاز نمایند. و برای این ادعا به آیه شریفه )الذین یلونکم من الکفار( [۲] تمسک می جستند. ایشان همچنین در تمام عقاید خود به تأویل آیات و روایات می پرداختند. جمعیت آنان در سواد کوفه و یمن در حدود صد هزار نفر بوده است. ولی تا نیمه دوم قرن سوم هجری قمری شوکت و قوّتی نداشتند.

عمده شهرت قرامطه مربوط به تحرکات ایشان از سال 278 هجری قمری است که نهایتاً منجر به خروج ابوسعید جنابی درسال 286 هجری قمری، در بحرین می گردد. خروجی که سرآغاز فتنه ای بزرگ در جهان اسلام بوده است. [۳]

رک: بوسعیدیه.

دائرة المعارف بزرگ اسلامی می نویسد: «درباره آغاز و اشاعه دعوت اسماعیلیه در نیمه دوم قرن سوم هجری قمری، و همچنین هویت و مقام مذهبی رهبرانی که نهضت را در دوره ستر تشکیل دادند و هدایت کردند، مآخذ و روایات مختلفی وجود دارد. یک روایت ضد اسماعیلی نیز درباره دعوت اسماعیلیه و رهبران مرکزی آن در قرن سوم هجری قمری وجود دارد که منشأ اصلی آن رساله ای است که به قلم عبدالله بن محمد بن علی ابن رزام طایی کوفی که در نیمه اول قرن چهارم هجری قمری می زیسته، و رئیس دیوان مظالم در بغداد بوده است. بر اساس این منابع، نکات اصلی دعوت اسماعیلیه در قرن سوم هجری قمری را می توان بدین شرح خلاصه کرد: در 261 هجری قمری یا چند سال زودتر، حمدان قرمط فرزند اشعث که از اهالی سواد کوفه بوده، دعوت اسماعیلیه را در نواحی اطراف کوفه و سایر نقاط جنوب عراق آغاز و سازماندهی کرده و داعیانی نیز برای نواحی مهم آن منطقه معین کرده است. خود حمدان توسط داعی حسین اهوازی که از جانب رهبر مرکزی نهضت به عراق گسیل شده، به کیش اسماعیلی درآمده بوده است. در آن زمان، مرکز دعوت در سلمیه استقرار داشته و فعالیت حمدان بخشی از نهضت واحد اسماعیلیه بوده که تحت نظر رهبران مرکزی هدایت می شده است. حمدان به زودی پیروان زیادی پیدا کرد که به قرامطه (جمع زندیقی منسوب به قرمط) اشتهار یافته اند. در اندک مدتی واژه قرامطه به گروه های اسماعیلیه دیگر بلاد نیز که ارتباطی با حمدان قرمط نداشتند، اطلاق شد. دستیار اصلی حمدان، شوهر خواهر (یا برادر زن) او بوده که عبدان نام داشته و از اهالی اهواز بوده است. عبدان از نوعی استقلال عمل برخوردار بوده و شخصاً داعیانی را تعلیم می داده و به نواحی مجاور خاصه جنوب ایران گسیل می کرده است. حمدان که مالیات هایی از پیروان دعوت اخذ می کرد، در 277 هجری قمری یک دارالهجرة مستحکم برای آن ها در نزدیکی کوفه بنا کرده بود. عباسیان پس از چندین سال غفلت، سرانجام در 278 هجری قمری متوجه اهمیت و خطرات نهضت اسماعیلیه شدند. اندکی بعد، معتضد خلیفه عباسی سیاست قاطع تری در مقابل اسماعیلیان اتخاذ کرد و با سرکوبی شدید شورش های بعدی آنان در طول سال های 287 ـ 289 هجری قمری از پیروزی احتمالی قیام اسماعیلیه در عراق جلوگیری کرد. دعوت اسماعیلیه در نواحی دیگر نیز طی همان دهه 260 هجری قمری آغاز شده بوده و در جنوب ایران این دعوت تحت نظارت و رهبری حمدان و عبدان قرار داشته است. داعی ابوسعید حسن بن بهرام جنّابی که اهل جنابه (گُناوه) در ساحل خلیج فارس بوده، و از خود عبدان تعلیم یافته، ابتدا در جنوب ایران فعالیت می کرده است. در فارس، برادر عبدان موسوم به مأمون نخستین داعی محلی بوده است و به همین سبب نخستین اسماعیلیان آنجا به نام مأمونیه مشهور شده بودند. دعوت در یمن که همواره یکی از پایگاه های مهم اسماعیلیه بوده و از ابتدا ارتباطات نزدیکی با رهبران مرکزی نهضت داشته است، توسط دو داعی به نام های ابن حوشب معروف به منصور الیمن و علی بن فضل بنیان گذارده شد که از 270 هجری قمری دعوت اسماعیلیه را به طور علنی در آنجا ترویج نمودند. دعوت به تدریج از یمن به مناطق مجاور مانند یمامه در شبه جزیره عربستان نیز بسط یافت. ابن حوشب همچنین داعیانی به بحرین و بلاد دورتر گسیل کرد. ابن حوشب بعداً در 279 هجری قمری داعی ابوعبدالله شیعی را به مغرب فرستاد و در نتیجه دو دهه فعالیت ابوعبدالله، دعوت اسماعیلیه در سرزمین بربرهای شمال آفریقا اشاعه پیدا کرد و مقدمات تأسیس خلافت فاطمیان فراهم گردید. در حدود سال 281 هجری قمری ـ یا حتی زودترـ دعوت اسماعیلیه در منطقه بحرین در شرق عربستان آغاز گردید و ابوسعید جنابی از جانب حمدان به بحرین فرستاده شد تا دعوت را در آنجا سازماندهی و رهبری کند.

همزمان با گسترش سریع دعوت اسماعیلیه، افتراق مهمی در 286 هجری قمری در نهضت اسماعیلیه پدیدار گشت. حمدان قرمط که همچنان ریاست محلی دعوت را در عراق و نواحی مجاور برعهده داشت، رهبری مرکزی اسماعیلیه را به دیده قبول می نگریست و با این رهبران که در سلمیه بودند، مرتباً مکاتبه داشت. در 286 هجری قمری اندکی پس از این که عبیدالله مهدی به رهبری مرکزی اسماعیلیه رسید، حمدان تغییرات مهمی در دستورات کتبی صادر شده از عبیدالله مشاهده کرد که منعکس کننده نظریات جدیدی در اصول عقاید رهبری نهضت بود. رهبر جدید اسماعیلیه، عبیدالله دیگر در انتظار رجعت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق به عنوان مهدی موعود اسماعیلیان نبود. بلکه برای خود و اجدادش که رهبران مرکزی قبلی بوده اند، ادعای امامت داشت. با کشف این مطلب، حمدان بی درنگ با سلمیه [مقر حکومت عبیدالله] و رهبری مرکزی قطع رابطه کردو از داعیان فرمانبردار خود خواست که دعوت را در نواحی زیرنظرشان متوقف نمایند. اندکی پس از این وقایع، حمدان ناپدید گردید و عبدان نیز با توطئه زکرویه بن مهرویه، یکی از داعیان عراق که ابتدا به عبیدالله مهدی و اصلاحات او در عقاید وفادار بود، به قتل رسید. اسماعیلیان نخستین تا 286 هجری قمری محمد بن اسماعیل را به عنوان هفتمین و آخرین امام خود شناخته، و در انتظار ظهور او به عنوان قائم بوده اند. ولی در 286 هجری قمری، عبیدالله ناگهان و به طور آشکارا با ادعای امامت اسماعیلیه برای خود و اسلافش رهبران مرکزی نهضت ـ مهدویت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق را انکار کرد. تداوم امامت در اعقاب امام صادق علیه السلام که بعـداً نظریه رسمی اسماعیلیان فاطمی گردید، بر این پایه بود که رهبری مرکزی اسماعیلیه در دوره بین امام صادق علیه السلام و عبیدالله مهدی، در دست شماری «امام مستور» بوده است که به گونه های مختلف هویت و اسامی واقعی خود را کتمان می کرده اند. عبیدالله این مطالب را در نامه مهم خود خطاب به اسماعیلیان یمن نیز توضیح داده است. بر پایه توضیحات عبیدالله، رهبران مرکزی اسماعیلیه که از ابتدا خود را امامان بر حق می دانسته اند، تا مدتی برای حفظ امنیت در پوشش حجتِ امام قائم (محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق) فعالیت داشته اند و دعوت را به نام وی گسترش می داده و برای تقیه، از نام های مستعار مانند مبارک، میمون و سعید استفاده می کرده اند. حال آن که امامت در اعقاب امام صادق علیه السلام تداوم یافته بوده و نام محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق نیز یکی از همان اسامی مستعار مورد استفاده اخلاف عبیدالله بوده است. اصلاحات عبیدالله و شورش حمدان و عبدان بر رهبری مرکزی، فرقه اسماعیلیه را در 286 هجری قمری به دو شاخه اصلی منقسم کرد. یک شاخه، اصلاحات اعتقادی عبیدالله را قبول کردند و به رهبری مرکزی نهضت وفادار باقی ماندند؛ اینان اصل تداوم امامت را پذیرفتند و عبیدالله و رهبران قبلی مرکزی اسماعیلیه را به عنوان امامان خود پس از امام صادق علیه السلام شناختند. شاخه دیگر از اسماعیلیان نخستین، اصلاحات عبیدالله را مردود دانستند و همچنان به عقیده نخستین خود درباره مهدویت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق و رجعت قریب الوقوع او باقی ماندند که از آن پس ـ به طور اخص ـ به نام قرامطه شهرت پیدا کردند. زندیقیان جنوب عراق که در اصل پیشتازان جناح مخالف عبیدالله بودند، تا مدتی پس از حمدان از رهبری محلی قاطعی برخوردار نشدند، تا این که عیسی بن موسی و داعیان دیگری ریاست آنان را به دست گرفتند و دعوت زندیقیان را همچنان به نام محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق تا اوایل قرن 4 هجری قمری هدایت کردند. در بحرین ابوسعید جنابی که به زودی مدعی نیابت امام قائم نیز شد، از نظرات حمدان و عبدان حمایت کرد و دولت زندیقیان بحرین که تا 470 هجری قمری دوام یافت، پایگاه اصلی قرامطه، و مانعی مؤثر در راه گسترش نفوذ سیاسی فاطمیان در شرق گردید. جناح زندیقی از حمایت گروه هایی در جبال و خراسان و ماوراءالنهر نیز برخوردار شد. به طور اخص، ابوحاتم رازی و دیگر داعیان ری که با رهبران زندیقی عراق و بحرین مکاتبه داشتند، عقاید عبیدالله را باطل دانسته، همچنان به مهدویت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق وفادار ماندند. [۴]

پانویس

  1. اللباب فی تهذیب الانساب، ابن اثیر، ج3، ص28
  2. سوره توبه، آیه 123
  3. اعتقادات فِرَق المسلمین والمشرکین، فخر رازی، ص108 / البدء و التاریخ، مطهر مقدسی، ج2، ص124 / تبصرة العوام، مرتضی رازی، ص181 / تلبیس ابلیس، ابن جوزی، ص101 / خاندان نوبختی، عباس اقبال، ص261 / سیاست نامه، خواجه نظام الملک، ص232 / الفرق الاسلامیة، محمود بشبیشی، ص59 / فرق الشیعة، حسن بن موسی نوبختی، ص72 / الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ابن حزم، ج3، ص114 / الفصول المختارة، شیخ مفید، ص305 / الفکر الشیعی و النزعات الصوفیة حتی مطلع القرن الثانی عشر، کامل مصطفی الشیبی، ص42 / قواعد عقاید آل محمد فی الرد علی الباطنیة، محمد بن حسن دیلمی، ص34 / مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری، ج1، ص100 / المقالات و الفرق، سعد اشعری، ص83 / الملل و النحل، محمد شهرستانی، ج172
  4. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، ص684