فاطمیه (فاطمیان مصر)

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

از اسماعیلیه.

همان فاطمیون.

ایشان خلفاء مصر بوده اند که در مقابل عباسیه و امویه به تأسیس خلافت اسلامی مبادرت کرده اند. [۱]

انصاری در کتابشناسی اسماعیلیه با اشاره به زندگی اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام می نویسد: «اسماعیل فرزند دوم امام جعفر صادق (علیه السلام) و ششمین امام اسماعیلیان است که نام فرقه اسماعیلیه نیز از او گرفته شده، وی تقریباً در سال های آغازین قرن دوم هجری از همسر نخست امام جعفر صادق (علیه السلام) به نام فاطمه که از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) بود، به دنیا آمد. اسماعیل احتمالاًً اندکی پس از 136 هجری قمری در مدینه وفات یافت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. او ارتباطات تنگاتنگ و نزدیکی با برخی شیعیان تندرو امام جعفر صادق (علیه السلام) داشت. به نظر می رسد که پس از اسماعیل، محمد بن اسماعیل پسر بزرگ وی و بزرگترین نوه امام صادق (علیه السلام) به امامت اسماعیلیان رسید. وی در حدود 120 هجری قمری متولد شد و تقریباً مدتی اندک پس از سال 179 هجری قمری درگذشت. او پس از آن که تعداد زیادی از شیعیان امام صادق (علیه السلام) به امامت امام موسی کاظم (علیه السلام) گردن نهادند، از حجاز به جنوب عراق و سپس به ایران رفت. این هجرت بنا به عقیده اسماعیلیان بعدی، آغازگر دوره ستر در نهضت اسماعیلیه قدیم است که با برآمدن و استقرار خلافت فاطمی به پایان رسید. محمد بن اسماعیل در این دوران در اختفا به سر می برد، از این رو لقب المکتوم پیدا کرد. او قسمت آخر زندگیش را در خوزستان در ایران گذرانیده و از آنجا داعیان خود را برای تبلیغ به نواحی مجاور می فرستاد. پس از مرگ محمد پیروان او به دو گروه تقسیم شدند، گروه اول معتقد به ادامه امامت در ذریه محمد بود و گروه دیگر معتقد بودند که محمد نمرده است بلکه او امام هفتم و آخرین امام است و بازگشت او را به عنوان مهدی انتظار می کشیدند. پس از محمد پسر ارشدش عبدالله به امامت رسید، او برای در امان ماندن از آزار عباسیان ابتدا در ایران و سپس در سلیمه در بخش مرکزی شام سکونت اختیار کرد. عبدالله پیش از وفاتش پسر خود احمد را به جانشینی برگزید و بعد از احمد به ترتیب پسرش حسین و سپس پسر پسرش که سعید نام داشت به جانشینی او منصوب شدند. و این سعید بعدها به عبیدالله المهدی معروف شد که سلسله فاطمی را بنیان نهاد. دوران حکومت فاطمیون در مصر از چند جهت اهمیت دارد: اولاً حاکم جامعه اسلامی همزمان امام آن جامعه نیز محسوب می شود، به عبارت دیگر همچنان که حاکمیت مادی در جامعه وجود دارد، حاکم جامعه دارای یک معنویت حاصل از اندیشه شیعه در مورد امامت نیز هست؛ ثانیاً برای اولین بار یکی از امامان اسماعیلی به حکومت رسیده و یک حکومت مقتدر اسماعیلی ایجاد می شود؛ ثالثاً بسیاری از اندیشه ها، افکار، عقاید، سنت ها و همچنین تعدادی از فرق اسماعیلی پس از تشکیل این حکومت شکل گرفته و بعدها تکامل می یابد. لازم به ذکر است که پس از المستنصر بالله، نزاریان و مستعلیان به سلسله ائمه جداگانه ای قائل بودند، نزاریان هیچ یک از خلفای بعدی فاطمی را به امامت نمی شناختند. همه اسماعیلیان مستعلوی، مستعلی و آمر را امام می دانستند، خلفای فاطمی بعدی را تنها اسماعیلیان مستعلوی حافظی به امامت قبول داشتند. »

وی در ادامه به امامت عبیدالله المهدی اشاره کرده و می نویسد: «عبیدالله، شخصی را به نام ابوعبدالله شیعی به عنوان داعی خود به شمال آفریقا فرستاد، و او توانست با تبلیغ برای امام خویش برخی از قبایل شمال آفریقا را به آئین خویش درآورد و سپس حکومت اغلبیان را که دست نشاندگان خلفای عباسی بودند برانداخت و پایتخت آنان را مسخر ساخت. ابوعبدالله چون سلطه خود را در افریقه مستحکم ساخت، در رأس قشون خود در رمضان 296 هجری قمری عزیمت سجلماسه کرد تا زمام قدرت را به دست مهدی بسپارد و مهدی در ذوالحجه سال 296 هجری قمری به عنوان خلیفه زمام قدرت را در دست گرفت و به این ترتیب دوره ستر و اختفاء در جنبش اسماعیلیه پایان یافت. از آن پس عبیدالله به عنوان خلیفه عملاً قدرت را در شمال آفریقا به دست گرفت، خطبه به نام او خوانده شد و فتاوی فقیهان بر طبق اصول فقهی شیعه صادر گردید و سلسله جدید به علت این که تبار خود را به فاطمه زهرا سلام الله علیها می رساندند به فاطمیه معروف شد. عبیدالله مدتی پس از نشستن به مسند خلافت، پسرش ابوالقاسم محمد بن عبدالله، معروف به القائم بامرالله را به ولایتعهدی برگزید. مهدی از همان آغاز درگیر مسائل داخلی و فرونشاندن شورش های پی در پی بربرها بود، در عین حال به بسط قلمرو خویش به سمت شرق نیز توجه خاص داشت. او پایتختی با نام خود به نام مهدیه ساخت که پایگاه نیروی دریایی فاطمیون بود. عبیدالله در سال 322 هجری قمری درگذشت و پسرش قائم جانشین او شد. حکمرانی او مصادف شد با شورش طولانی بربرهای خارجی مذهب به رهبری ابویزید مخلد بن کیداد که در سال 332 هجری قمری آغاز شد و توانستند ابتدا قیروان را به دست آورند و سپس مهدیه را در محاصره گرفتند و کار چنان شد که نزدیک بود سلسله جدید سقوط کند، در همین گیر و دار شورش بود که قائم در سال 334 هجری قمری درگذشت و پسرش ابوطاهر اسماعیل معروف به المنصور بالله جانشین او شد. منصور شخصاً چندین بار با ابویزید جنگید و بالاخره در سال 336 هجری قمری او را شکست داد و نیروهایش را مضمحل کرد ولی خود نیز در چند سال بعد یعنی در سال 341 هجری قمری درگذشت. او شهری به نام خود به اسم منصوریه ساخت و آن را پایتخت خود قرار داد. پس از منصور، ابوتمیم معدالمعز لدین الله به جانشینی او رسید. در زمان حکومت او حکومت فاطمیان در شمال آفریقا کاملاً استقرار پیدا کرد. معز با استفاده از ثبات و آرامش کشور به گسترش قلمرو فاطمی پرداخت و عملاً حکومت فاطمیان را از یک حاکمیت محلی به یک امپراطوری بزرگ تبدیل کرد. به این ترتیب سپاه معز به رهبری جوهر توانست در سال 358 هجری قمری مصر را تصرف کند جوهر در آنجا پایتخت جدیدی به نام القاهرة المعزیة بنا نهاده و معز نیز در سال 362 هجری قمری به آنجا وارد شد و به این ترتیب خلافت فاطمی از شمال آفریقا به مصر منتقل گردید. خلافت او در مصر دو سال به طول انجامید. وی در سال 365 هجری قمری در قاهره درگذشت. در دوران معز داعیان بسیاری به نقاط مختلف سرزمین های اسلامی رفتند و در ترویج اندیشه اسماعیلی نقش بسیار داشتند. در این دوران فلسفه در میان داعیان به شدت رواج داشت. در زمان معز احکام فقهی اسماعیلی نیز تدوین شده و قاضی نعمان در این زمینه نقش به سزایی داشت. پس از معز پسر سومش ابومنصور نزار العزیز بالله به خلافت رسید. تمام سعی او تحکیم قدرت فاطمیون در شام و مقابله با عباسیان در آن سرزمین بود. بدین خاطر به جنگ با آن ها و قرامطه که برخی مناطق شام را در اختیار داشتند، پرداخت و توانست موفقیت هایی به دست آورد. در زمان او سرزمین فاطمیون به غایت گسترش خود رسید، او برای اولین بار برای خود وزیری انتخاب نمود. او نسبت به پیروان دیگر ادیان نیز با سیاست تسامح برخورد می کردو حتی به برخی از یهودیان و مسیحیان نیز مشاغل مهمی داد. پس از عزیز پسرش ابوعلی منصور الحاکم بامرالله جانشین عزیز شد. الحاکم جنجال برانگیزترین خلیفه سلسله فاطمی است. او در طول دوره نسبتاً طولانی خلافت خود با مشکلات بسیاری روبرو شد، که در آغاز اختلاف میان سپاهیان فاطمی بود، در ابتدا به علت سن کم تعدادی از امرا حکومت را در اختیار داشتند اما از سال 390 هجری قمری عملاً قدرت در اختیار او بود. صدور تعداد بی شماری احکام و فرمان های مختلف که اغلب در زمانی بعد ملغی می شدند باعث شده که دو نظر متفاوت درباره او باشد، نظری که او را شخص فوق العاده، هنرمند و سیاست مدار و حتی دارای مقام الوهیت می داند و نظری دیگر که او را شخصی نامتعادل می داند. سیاست او نسبت به پیروان دیگر ادیان، سیاستی خشن بود. به طوری که تعداد زیادی کلیسا در زمان او تخریب شد. از مهمترین کارهای حاکم تأسیس دارالحکمة بود که توسط داعی الدعات اداره می شد و از این رو ارتباط نزدیکی با فعالیت های دعوت فاطمی داشت. در زمان او شورش هایی انجام شد که حاکم توانست آن ها را سرکوب نماید. بالاخره این خلیفه عجیب هنگامی که برای گردش به یکی از ارتفاعات مقطم رفت، هرگز بازنگشت و مرگش نیز مانند زندگی او معمایی شد. پس از او پسرش ابوالحسن علی، الظاهر لاعزاز دین الله به وسیله عمه خود، ست الملک به خلافت رسید و ست الملک نایب الحکومة شده عملاً برای سه سال قدرت در اختیار او بود. پس از مرگ ست الملک قدرت به دست وزیر الظاهر یعنی علی بن احمد الجرجرائی افتاد. در دوران حکومت او میان فاطمیان و بیزانس یان نیمه موافقتی انجام شد. اما در شام استیلای فاطمیان بر این مناطق برای مدتی به خطر افتاد. ظاهر، هفتمین خلیفه فاطمی در سی و چند سالگی در 427 هجری قمری درگذشت و پسر هفت ساله اش ابوتمیم معد المستنصر بالله به جای او نشست. در نُه سال اول خلافت المستنصر بالله اقتدار سیاسی حقیقی در اختیار جرجرائی وزیر بود و مادر خلیفه نیز نایب الحکومة بود. با مرگ جرجرائی قدرت تماماً در اختیار مادر خلیفه قرار گرفت و به این ترتیب توطئه چینی و رقابت های درباری و تعویض مداوم وزیران باعث ناآرامی و هرج و مرج بسیار شد، در این دروان قحطی و خشکسالی و اقدامات و جنایات سپاهیان ترک نیز مزید بر علت شده، می رفت که به سقوط حکومت فاطمیون منجر شود. در چنین احوالی المستنصر بالله از یک سردار ارمنی در شام به نام بدرالجمالی درخواست کمک کرد. بدرالجمالی توانست به اوضاع سروسامانی دهد و به پاس خدماتش به بالاترین مقامات دولت فاطمی رسید. گرچه قلمرو جغرافیایی فاطمیان در زمان المستنصر بالله رو به افول نهاد، اما فعالیت های مربوط به دعوت فاطمی در زمان او به اوج خود رسید. با مرگ المستنصر بالله در سال 487 هجری قمری اسماعیلیان برای همیشه به دو گروه نزاری و مستعلی، به نام دو پسر المستنصر بالله که ادعای جانشینی او را داشتند تقسیم شدند. به طور کلی دوره فاطمیان یکی از دوران درخشان حکومت های اسلامی در شمال آفریقاست. در دوران فاطمیون امنیت در جامعه مصر باعث رونق اقتصادی شد، علوم مختلف گسترش پیدا کرد، به جز چند دوره محدود که اهل ذمه دچار مشکلاتی شدند معمولاًً اقلیت های مذهبی در یک آزادی نسبی به سر می بردند، و بالاخره این که در این دوران طبقات مختلف جامعه در یک رفاه نسبی زندگی خود را می گذراندند. » [۲]

رک: اسماعیلیه


خلفای فاطمی: یکم. المهدی بالله ابومحمد عبدالله (خلافت 297 ـ 322هـ. ق)؛ دوم. القائم بالله ابوالقاسم محمد (322ـ 334 هـ. ق)؛ سوم. المنصور بالله ابوطاهر اسماعیل (334 ـ 341هـ. ق)؛ چهارم. المعزّ لدین الله ابوتمیم معد (341 ـ 365 هـ. ق)؛ پنجم. العزیز بالله ابومنصور نزار (365 ـ 386 هـ. ق)؛ ششم. الحاکم بامر الله ابوعلی المنصور (386 ـ 411 هـ. ق)؛ هفتم. الظاهر لإعزاز دین الله ابو الحسن علی (411 ـ 427 هـ. ق)؛ هشتم. المستنصر بالله ابوتمیم معد (427 ت 487 هـ. ق)؛ نهم. المستعلی بالله ابوالقاسم احمد (487 ـ 495 هـ. ق)؛ دهم. آمر باحکام الله ابوعبدالله محمد (495 ـ 524 هـ. ق)؛ یازدهم. الحافظ لدین الله ابوالمیمون عبدالمجید (524 ـ 544 هـ. ق)؛ دوازدهم. الظافر بأمرالله ابوالمنصور اسماعیل (544 ـ 549 هـ. ق)؛ سیزدهم. الفائز بنصرالله ابوالقاسم عیسی (549 ـ 555 هـ. ق)؛ چهاردهم. العاضد لدین الله ابومحمد عبدالله (555 ـ 567 هـ . ق). [۳]

پانویس

  1. رساله افتتاح الدعوة الزاهرة، قاضی نعمان
  2. کتابشناسی اسماعیلیه، مهدی انصاری، ص11
  3. موسوعة الادیان، ص385