سیده فاطمه طباطبایی

از دایره المعارف فرق اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

سیده ­فاطمه طباطبائی در سال ۱۳۳۳ در تهران به دنیا آمد و در کنار تحصیل، به فراگیری هنرهایی مانند خیاطی و گل­سازی پرداخت. در سال ۱۳۴۸ با سیداحمد خمینی ازدواج کرد و در سال‌­های مبارزه با همسر خود در کارهای مبارزاتی همکاری­ داشت و پس از شهادت سیدمصطفی خمینی ساکن نجف شدند و در فرازوفرودهای این سال‌ها در عراق و پاریس همراه امام‌­خمینی بودند.

طباطبائی پس از پیروز را انقلاب اسلامی تحصیلات خود را پی گرفت و کارشناسی فلسفه غرب را در دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد و دکترای عرفان اسلامی را در دانشگاه آزاد اسلامی به پایان برد. او برخی مسائل دشوار متون فلسفه اسلامی را از امام‌­خمینی می‌پرسید که به جلسات کوتاه درسی انجامید و امام­‌خمینی چند نامه اخلاقی و عرفانی به تقاضای طباطبائی خطاب به او نوشت و در نامه­‌ای کتاب آداب الصلوة خود را به او هدیه کرد.

امام‌­خمینی، طباطبائی را همانند فرزندان خود می‌­دانست و به او محبت می­‌کرد و در نامه‌­ای خطاب به او یادآور شده که کتاب­‌های عرفانی با همه قدر و منزلتی که دارند و کمک­‌هایی که برای فهم قرآن و سخنان معصومین(ع) می‌کنند، ولی حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهی را ندارند. طباطبائی که علاقه ویژه‌­ای به امام­‌خمینی دارد، او را فقیه خوب و فیلسوف و عارف برجسته می‌­داند که احیاگر عصر بوده است.

زندگی‌نامه سیده‌فاطمه سلطانی طباطبایی معروف به فاطمه طباطبایی، در سال ۱۳۳۳ در تهران به دنیا آمد. او فرزند سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی است،[۱] که یکی از استادان معروف حوزه به‌ویژه در تدریس کفایة الاصول بود[۲] و امام‌خمینی برای وی احترام ویژه‌ای قائل بود[۳] و پس از درگذشت سیدمصطفی خمینی، در ۱۶/۱۰/۱۳۵۶ او را یکی از چهار وصی خود در امور اموال شرعی کرد[۴] سیده‌صدیقه صدر، دختر بزرگ سیدصدرالدین صدر، از مراجع تقلید وقت، مادر سیده‌فاطمه طباطبایی بود.[۵] امام‌خمینی در اشعار خود از سلطانی طباطبایی و صدر تجلیل کرده‌است.[۶]

تحصیلات فاطمه طباطبایی در کودکی به دلیل نبود دبستان مذهبی در قم تا سوم ابتدایی را نزد زنی آموزگار به نام مشایخی گذراند و از کلاس سوم در دبستان ۱۷ دی که مدیری متدین داشت، ثبت نام کرد. وی با تمام‌کردن سال ششم، باوجود علاقه زیاد به فراگیری علم، به دلیل جو نامناسب مدارس و دبیرستان‌ها، از ادامه تحصیل بازماند؛ با این حال، این امر مانع ادامه تحصیل وی نشد و دختر استاد خوشنویس سرشناس قم به نام بحرینی، برای آموزش دروس دبیرستان به خانه آنان می‌آمد و او تمام دروس مقطع دبیرستان، به استثنای زبان انگلیسی را از وی آموخت.[۷] وی در کنار تحصیل علم، به فراگیری هنرهایی چون خیاطی و گل‌سازی پرداخت و در کلاس گل‌سازی بود که فریده مصطفوی، دختر امام‌خمینی با او آشنا شد و همین امر زمینه اولیه خواستگاری از او را فراهم ساخت.[۸]

ازدواج با سیداحمد خمینی امام خمینی: نامه [تبريك به فاطمه طباطبائى (تبريك ازدواج)] مخدرۀ محترمه را سلام وافر مى‌رسانم. خوشوقتم از اينكه احمد با فاميل اصيل محترم بزرگى متصل شد. اميد است ان شاء اللّه تعالى در زير سايۀ اجداد طاهرينتان خوش و خرم و سعادتمند باشيد. ان شاء اللّه تعالى اين وصلت، ميمون، مبارك و سرشار از نيكبختى و سعادت دنيا و آخرت باشد. بحمد اللّه تعالى شما از كرائم اخلاق موروثه از پدر بزرگوار و اجداد پدرى و مادر محترمه و معظمه و اجداد مادرى برخوردار هستيد. اميد است ان شاء اللّه تعالى احمد نيز از اين كرامتها برخوردار شود. اين جانب از دعاى خير شماها را فراموش نمى‌كنم.(صحیفه امام‌، ج۲، ص۲۴۹)

طباطبایی در سال ۱۳۴۷ همراه خانواده برای زیارت به عراق رفت. حضور در عراق و دیدار دو خانواده طباطبایی و خمینی، به خواستگاری خانواده امام‌خمینی از وی برای سیداحمد خمینی کشید. پدر طباطبایی، پاسخ خواستگاری را موکول به بازگشت به ایران و انجام تحقیقات کرد.[۹] در ایران چندین بار سیدمحمدصادق لواسانی، دوست امام‌خمینی و حسین اعرابی، داماد امام‌خمینی، برای گرفتن جواب نزد پدر وی مراجعه کردند. فاطمه طباطبایی باوجود مخالفت اولیه، سرانجام با راهنمایی‌های پدر و تذکرات مثبت، به خواستگاری پاسخ مثبت داد.[۱۰] این امر که در نظر سازمان اطلاعات و امنیت کشور رژیم پهلوی (ساواک)، ناخوشایند بود؛ باعث شد این سازمان به سلطانی طباطبایی یادآوری کند که این ازدواج برای خانواده او مشکلاتی به وجود می‌آورد؛ اما او در پاسخ تأکید کرده‌است موضوع ازدواج امری شخصی است و ربطی به امور سیاسی ندارد. این حساسیت ساواک، موجب زیادشدن انگیزه موافقت وی شد.[۱۱] در ۱۱ مهر ۱۳۴۸/ ۲۰ رجب ۱۳۸۷ق مراسم عقد طباطبایی و سیداحمد خمینی در خانه همسایه سلطانی طباطبایی برگزار شد.[۱۲] با این ازدواج، پیوندی میان خاندان طباطبایی بروجردی، خاندان صدر و خاندان امام‌خمینی برقرار شد.[۱۳] چند روز پس از عقد آنان، امام‌خمینی در نامه‌ای از این وصلت، اظهار خشنودی کرد و در نامه دیگر، به عروس خود، این وصلت را به وی تبریک گفت و ضمن ابراز خوشبختی از وصلت سیداحمد خمینی با خانواده اصیل و بزرگ طباطبایی، عروس خود را دارای کرامت‌های اخلاقی دانست که از پدر و اجداد پدری و مادری وی به ارث رسیده‌است.[۱۴] پس از گذشت یک سال و در آبان ۱۳۴۹ مصادف با نیمه شعبان، مراسم عروسی برگزار شد و خدیجه ثقفی، همسر امام‌خمینی جهت احترام به عروس خود از عراق به ایران آمد و در جشن عروسی شرکت کرد.[۱۵] طباطبایی زندگی مشترک خود را در خانه‌ای متعلق به دایی مادر خود، سیدتقی قمی، آغاز کرد.[۱۶]

در مرداد ۱۳۵۱ نخستین فرزند طباطبایی به دنیا آمد و به پیشنهاد امام‌خمینی[۱۷] و به‌رغم اینکه نخست نام «یاسر» برای او انتخاب شده بود،[۱۸] او را سیدحسن نامیدند[۱۹] فاطمه طباطبایی و سیداحمد خمینی در سال ۱۳۵۲ ایران را به مقصد لبنان ترک کردند و میهمان امام‌موسی صدر، دایی فاطمه طباطبایی شدند و پس از یک ماه، برای دیدار با امام‌خمینی راهی نجف شدند و طباطبایی برای نخستین بار با ایشان دیدار کرد.[۲۰] پس از اقامتی کوتاه در نجف، مقدمات سفر حج فراهم شد و طباطبایی به همراه همسر، فرزند و همسر امام‌خمینی به حج مشرف شد.[۲۱] وی هزینه سفر خود را از امام‌خمینی قرض گرفت و ایشان بعداً در سال ۱۳۵۴ از اموال شخصی خود ذمه او را بریء کرد.[۲۲]

طباطبایی در ۲۵/۱۱/۱۳۵۲ به ایران بازگشت[۲۳] و با پشتیبانی و کمک سیداحمد خمینی، به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به گرفتن دیپلم شد.[۲۴] وی به دلیل علاقه به علوم انسانی، در دوره‌های آموزشی دارالتبلیغ اسلامی ثبت نام کرد و از استادانی چون احمد بهشتی در جهان‌بینی اسلامی و احمد احمدی در فلسفه اخلاق بهره برد.[۲۵]

طباطبایی که مقلد سیدمحسن حکیم بود، پس از درگذشت او در خرداد ۱۳۴۹ امام‌خمینی را مرجع تقلید خود انتخاب کرد.[۲۶] وی پس از ازدواج تا حدی در جریان فعالیت‌های انقلابی همسرش قرارگرفت و از هم‌فکری و ارتباط با روحانیان مبارز ازجمله: سیدعلی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدمهدی امام‌جمارانی، مهدی کروبی، سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها و سیدمحمد خاتمی آگاهی پیدا کرد.[۲۷] گاهی وی همراه با همسر خود از مبارزان تبعیدی دیدار می‌کرد؛ ازجمله یک بار از حسینعلی منتظری در تبعید دیدار کردند.[۲۸] وی در این دیدارها دریافت که همسرش با شبکه‌های انقلابی ارتباط جدی دارد و برخی از آنها را هدایت می‌کند و با تیزهوشی مانع آشکار یا کُندشدن روند مبارزه آنان می‌شود.[۲۹] پس از این آگاهی وی در کنار همسر خود، به انجام اموری چون فرستادن نامه‌ها، رساندن بسته‌های اعلامیه و ضبط صوتی متن اعلامیه‌ها اقدام کرد.[۳۰] او در تابستان ۱۳۵۶ دوباره به‌همراه همسرش به لبنان و عراق رفت.[۳۱] پس از درگذشت مشکوک سیدمصطفی خمینی در آبان ۱۳۵۶ سیداحمد خمینی تصمیم به اقامت در نجف گرفت و با شدت‌گرفتن جریان مبارزه، فعالیت‌های امام‌خمینی افزایش یافت و مسئولیت سیداحمد نیز بیشتر شد. در تابستان ۱۳۵۷ سیداحمد به همسر خود که در ایران بود سفارش کرد، به همراه فرزندش سیدحسن به بیروت سفر کند؛ زیرا پدر و مادر او نیز عازم لبنان بودند و برادر او سیدمرتضی، همسرش فرشته اعرابی، نوه دختری امام‌خمینی در دانشگاه بیروت مشغول تحصیل بودند. وی پس از ورود به لبنان با تأکید سیداحمد خمینی در این دانشگاه ثبت نام کرد و مشغول به تحصیل شد.[۳۲]

طباطبایی پس از مدتی همراه پدر و مادر به عراق بازگشت. وی هدف از سفر پدر و مادر خود را تسلیت به امام‌خمینی برای درگذشت سیدمصطفی برشمرده است.[۳۳] وی هم‌زمان با هجرت امام‌خمینی به پاریس، به ایران بازگشت و در ۲۷/۷/۱۳۵۷ فرزند دوم خود سیدیاسر را به دنیا آورد[۳۴]. او در اول دی ۱۳۵۷ همراه پدر و دو فرزند خود به پاریس سفر کرد[۳۵] و در آستانه بازگشت امام‌خمینی به ایران همراه پدر و فرزندان خود به آلمان رفت و پس از بازگشت امام‌خمینی به ایران آنان نیز به ایران بازگشتند.[۳۶]

پس از پیروزی انقلاب امام خمینی: نامه [به خانم فاطمه طباطبايى (اهداى كتاب آداب الصلاة)] كتاب «آداب الصلاة» را كه به دختر عزيزم فاطى - كه خدايش از مُصلِّين قرار دهد - اعطا مى‌نمايم، ... دخترم! هر چند در تو به حمد اللّه لطافت روحى يافتم كه اميد آن است كه هدايت اللّه شامل حالت شود. صحیفه امام‌، ج۱۹، ص۸۹.

طباطبایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحصیلات خود را پی گرفت. وی مقطع کارشناسی در رشته فلسفه غرب را در دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد و دکتری در رشته عرفان اسلامی را در دانشگاه آزاد اسلامی به پایان برد. رساله کارشناسی ارشد را با عنوان «شرحی بر نامه‌های عرفانی امام‌خمینی» در سال ۱۳۷۲ و رساله دکتری خود را با عنوان «همراه با امام در فتوحات و فصوص» در سال ۱۳۸۰ دفاع کرد و با عنوان سخن عشق؛ دیدگاه‌های امام‌خمینی و ابن‌عربی توسط پژوه‍ش‍ک‍ده امام‌خمینی و ان‍ق‍لاب اس‍لام‍ی، چاپ شد. او به اقتضای مطالعه متون فلسفی اسلامی و روبه‌رو شدن با برخی مسائل دشوار یا مبهم، به امام‌خمینی مراجعه می‌کرد که به جلسات کوتاه درسی انجامید.[۳۷] ایشان نیز بنابر تقاضای طباطبایی، از باب نصیحت عرفا به اشخاص، به‌مناسبت، تذکرات عرفانی و اخلاقی به وی می‌داد. مراجعات علمی میان وی و امام‌خمینی در دیوان شعر امام‌خمینی به زیبایی انعکاس یافته‌است، ازجمله: «فاطی که فنون فلسفه می‌خواند / از فلسفه فا و لام و سین می‌داند»[۳۸]؛ «فاطی تو و حق معرفت یعنی چه؟ / دریافت ذات بی‌صفت یعنی چه؟».[۳۹] امام‌خمینی همچنین در ابیات دیگری اندرزهای اخلاقی و عرفانی را به عروس خود یادآور شد: «فاطی که ز من نامه عرفانی خواست / از مورچه‌ای تخت سلیمانی خواست»؛ «گویی نشنیده «ما عرفناک» از آنک / جبریل از او نفخه رحمانی خواست».[۴۰]

امام‌خمینی در بهمن ۱۳۶۰ یادنامه مرتضی مطهری را که خود یادگاری بر آن نوشته بود، به طباطبایی هدیه و به او محبت کرد.[۴۱] همچنین ایشان در تبیین توصیه‌های اخلاقی‌عرفانی، به تقاضای عروس خود، چند نامه برای وی نگاشته‌است و از او خواسته‌است تا با دارابودن نعمت جوانی، از حیله‌های شیطان دوری کند.[۴۲] ایشان در یادنامه‌ای که به اصرار طباطبایی نگاشته‌است، وی را به گذشت از خود و پرهیز از هدردادن عمر تشویق کرده‌است.[۴۳] علاقه‌مندی طباطبایی به علوم عرفانی باعث شد، امام‌خمینی کتاب تألیفی خود آداب الصلاة را به او اهدا کند.[۴۴] ایشان در این نامه برای طباطبایی توفیق به‌کاربستن آداب این معراج بزرگ الهی و هجرت از خانه تاریک نفس به سوی خدای بزرگ را آرزو کرده‌است؛ همچنین او را از آنکه مطالعه این کتاب که از آن به «اوراق» تعبیر کرده‌است، بر تعلّقات نفسانی او بیفزاید، برحذر داشته‌است. ایشان در این نامه که بارها طباطبایی را دختر خود خطاب کرده، یادآورشده که در وی لطافت روحی یافته‌است، به گونه‌ای که امید است هدایت خدا شامل حالش شود و با عنایت الهی از چاه عمیق طبیعت خلاص شده، به صراط مستقیم انسانیت راه یابد، اما خطر فریب شیطان و نفس را به وی خاطرنشان کرده و یادآور شده مبادا از مطالعه این کتاب، خودنمایی و مجلس‌آرایی بر وی دست دهد که در این صورت باید از مطالعه آن صرف نظر و حتی دوری کند.