<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>http://www.wikiferaq.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Admin</id>
		<title>دایره المعارف فرق اسلامی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.wikiferaq.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Admin"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Admin"/>
		<updated>2026-09-23T23:41:58Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.24.1</generator>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41651</id>
		<title>سید محمد موسوی بجنوردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41651"/>
				<updated>2026-09-22T16:39:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سیّد محمّد موسوی بجنوردی (۱۳۲۲[۱] – ۵ اسفند ۱۴۰۲) فقیه و حقوق‌دان[۲] ایرانی، نوه دختری آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و استاد بازنشستهٔ فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی بود. موسوی بجنوردی از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸ عضو شورای عالی قضایی بود. او ایشان در همایش سال ۱۳۸۴ چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار رشته‌های فقه و حقوق برگزیده شد.&lt;br /&gt;
محمد موسوی بجنوردی در ۵ اسفند ۱۴۰۲ پس از یک دوره بیماری درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه نجف نزد پدرش، شیخ صدرا بادکوبه‌ای، برادرش، امام خمینی، آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، و آیت الله العظمی سید محسن حکیم گذراند. او در مسجد جامع هندی، کتاب‌های رسائل و مکاسب و کفایتین را به زبان عربی برای شیعیان عرب‌زبان تدریس می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسوی بجنوردی پس از انقلاب ۱۳۵۷ به ایران رفت و در دفتر استفتائات امام خمینی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را به دستور امام خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی کرد. او از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۶۸ به عضویت شورای عالی قضایی درآمد و تا زمان انحلال این شورای پنج نفره که عالی‌ترین نهاد قضایی کشور بود در آن عضویت داشت. موسوی بجنوردی یکی از چهار نفر عضو هیئت عفو زندانیان به انتصاب امام خمینی بود.[۳] در بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸ شورای عالی قضایی حذف و مقرر شد به جای آن یک نفر توسط رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله موسوی بجنوردی همچنین در دانشکده‌های حقوق دانشگاه‌های شهید بهشتی و تربیت معلم(خوارزمی) و نیز دانشکدهٔ الهیات دانشگاه تهران تدریس می‌کرد. او در سال ۱۳۶۸ به رتبهٔ دانشیاری و در سال ۱۳۸۲ به رتبه استادی رسید. موسوی بجنوردی در دانشکده‌های حقوق، الهیات دانشگاه‌های قم(کارشناسی ارشد)، تربیت مدرس، تهران، امام صادق(ع)، شهید بهشتی، آزاد(کارشناسی ارشد و دکتری)، پژوهشکدهٔ امام خمینی و انقلاب اسلامی(کارشناسی ارشد و دکتری) و مؤسسهٔ عالی بانکداری ایران(کارشناسی ارشد) نیز درس می‌داد. همچنین دو درس خارج فقه و اصول را در حوزهٔ علمیه تدریس کردند. وی همچنین عضو شورای پژوهش پژوهشکده حقوق و قانون ایران بود.[۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی شخصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی فرزند میرزا سیدحسن بجنوردی، مرجع تقلید شیعه بود. سید محمدکاظم بجنوردی رهبر حزب ملل اسلامی و رئیس دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و سیدمحمدمهدی بجنوردی از علمای تهران برادران وی هستند. آیت الله بجنوردی عضو گروه اصلاح‌طلب مجمع روحانیون مبارز بود. او همچنین پدر ندا بجنوردی همسر آیت الله سید حسن خمینی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- عقد ضمان، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- علم اصول، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فقه تطبیقی، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اندیشه‌های حقوقی حقوق خانواده، مجمع علمی فرهنگی مجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قواعد فقهیه جلد ۱ و ۲، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مجموعه مقالات فقهی، حقوقی، فلسفی و اجتماعی ۵، ۴، ۳، ۲، ۱، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مصادر التشریع عندالامامیة و السنة (به زبان عربی)، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مقالات اصولی، انتشارات امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقالات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت نسبت به زنان از منظر دين، بازتاب انديشه، مرداد ۱۳۸۴، شاره ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی فقهی و حقوقی و حدود مسئولیت مدنی و کیفری ناقلین ایدز با رویکردی بر نظریات حضرت امام خمینی (س)، نامه الهيات، دانشگاه آزاد تهران واحد شمال، تابستان ۱۳۸۷، شماره ۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاعدۀ اقدام، ديدگاههای حقوقی، ۱۳۷۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جايگاه عرف در حقوق بين الملل و حقوق اسلام، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۱، شماره‌های ۱۵ و ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کودک آزاری، نشريه حقوق و علوم سياسی دانشگاه تربيت مدرس، تابستان ۱۳۸۶، شماره ۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی و فقهی و حقوقی حق تأليف با رويکردی به آراء امام خمينی (س)، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۷، شماره ۴۱؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقوق شهروندی از نگاه امام خمينی (ره)، (با همکاری محمد مهريزی ثانی) پژوهشنامه متين، زمستان ۱۳۹۲، سال پانزدهم، شماره ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبيه‌سازی انسان از منظر دين، (با همکاری اعظم سقازاده)، نامه الهيات، پاييز ۱۳۸۹، شماره ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارۀ جاسوسی و خيآنت به کشور، آيين، شهريور ۱۳۸۹، شماره‌های ۳۰ و ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرم سياسی در حقوق کيفری اسلام، بهمن و اسفند ۱۳۸۸، شماره‌های ۲۶ و ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش حسن نيت در عقود و قراردادها در فقه و حقوق، حقوق و علوم سياسی، بهار ۱۳۸۶، شماره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانندسازی با هدف درمان ناباروری، حقوق عمومی، اسفند ۱۳۸۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارث زن از شوهر با رويکردی بر نظرات حضرت امام خمينی (ره)، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۵، شماره ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئوليت کيفری و مدنی پزشک، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۱، شماره ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهم عرفی در اصول لفظيه و هرمنوتيک، زبان و ادبيات فارسی، پاييز ۱۳۸۰، شماره ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پانویس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- در شناسنامه ۱۳۲۴ درج شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- «آیت‌الله سیدمحمد موسوی بجنوردی». مدرسه‌عالی و دانشگاه شهید مطهری (ره). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- «آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌بجنوردی». فرهنگنامه روحانیون معاصر امام. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- «اعضای شورای پژوهش». پژوهشکده حقوق و قانون ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۶ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۹-۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبگاه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی، محمد». دریافت‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۳.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41650</id>
		<title>سید محمد موسوی بجنوردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41650"/>
				<updated>2026-09-22T16:36:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سیّد محمّد موسوی بجنوردی (۱۳۲۲[۱] – ۵ اسفند ۱۴۰۲) فقیه و حقوق‌دان[۲] ایرانی، نوه دختری آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و استاد بازنشستهٔ فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی بود. موسوی بجنوردی از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸ عضو شورای عالی قضایی بود. او ایشان در همایش سال ۱۳۸۴ چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار رشته‌های فقه و حقوق برگزیده شد.&lt;br /&gt;
محمد موسوی بجنوردی در ۵ اسفند ۱۴۰۲ پس از یک دوره بیماری درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه نجف نزد پدرش، شیخ صدرا بادکوبه‌ای، برادرش، امام خمینی، آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، و آیت الله العظمی سید محسن حکیم گذراند. او در مسجد جامع هندی، کتاب‌های رسائل و مکاسب و کفایتین را به زبان عربی برای شیعیان عرب‌زبان تدریس می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسوی بجنوردی پس از انقلاب ۱۳۵۷ به ایران رفت و در دفتر استفتائات امام خمینی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را به دستور امام خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی کرد. او از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۶۸ به عضویت شورای عالی قضایی درآمد و تا زمان انحلال این شورای پنج نفره که عالی‌ترین نهاد قضایی کشور بود در آن عضویت داشت. موسوی بجنوردی یکی از چهار نفر عضو هیئت عفو زندانیان به انتصاب امام خمینی بود.[۵] در بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸ شورای عالی قضایی حذف و مقرر شد به جای آن یک نفر توسط رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله موسوی بجنوردی همچنین در دانشکده‌های حقوق دانشگاه‌های شهید بهشتی و تربیت معلم(خوارزمی) و نیز دانشکدهٔ الهیات دانشگاه تهران تدریس می‌کرد. او در سال ۱۳۶۸ به رتبهٔ دانشیاری و در سال ۱۳۸۲ به رتبه استادی رسید. موسوی بجنوردی در دانشکده‌های حقوق، الهیات دانشگاه‌های قم(کارشناسی ارشد)، تربیت مدرس، تهران، امام صادق(ع)، شهید بهشتی، آزاد(کارشناسی ارشد و دکتری)، پژوهشکدهٔ امام خمینی و انقلاب اسلامی(کارشناسی ارشد و دکتری) و مؤسسهٔ عالی بانکداری ایران(کارشناسی ارشد) نیز درس می‌داد. همچنین دو درس خارج فقه و اصول را در حوزهٔ علمیه تدریس کردند. وی همچنین عضو شورای پژوهش پژوهشکده حقوق و قانون ایران بود.[۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی شخصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی فرزند میرزا سیدحسن بجنوردی، مرجع تقلید شیعه بود. سید محمدکاظم بجنوردی رهبر حزب ملل اسلامی و رئیس دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و سیدمحمدمهدی بجنوردی از علمای تهران برادران وی هستند. آیت الله بجنوردی عضو گروه اصلاح‌طلب مجمع روحانیون مبارز بود. او همچنین پدر ندا بجنوردی همسر آیت الله سید حسن خمینی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار&lt;br /&gt;
- عقد ضمان، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- علم اصول، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فقه تطبیقی، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اندیشه‌های حقوقی حقوق خانواده، مجمع علمی فرهنگی مجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قواعد فقهیه جلد ۱ و ۲، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مجموعه مقالات فقهی، حقوقی، فلسفی و اجتماعی ۵، ۴، ۳، ۲، ۱، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مصادر التشریع عندالامامیة و السنة (به زبان عربی)، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مقالات اصولی، انتشارات امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقالات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت نسبت به زنان از منظر دين، بازتاب انديشه، مرداد ۱۳۸۴، شاره ۶۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی فقهی و حقوقی و حدود مسئولیت مدنی و کیفری ناقلین ایدز با رویکردی بر نظریات حضرت امام خمینی (س)، نامه الهيات، دانشگاه آزاد تهران واحد شمال، تابستان ۱۳۸۷، شماره ۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاعدۀ اقدام، ديدگاههای حقوقی، ۱۳۷۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جايگاه عرف در حقوق بين الملل و حقوق اسلام، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۱، شماره‌های ۱۵ و ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کودک آزاری، نشريه حقوق و علوم سياسی دانشگاه تربيت مدرس، تابستان ۱۳۸۶، شماره ۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی و فقهی و حقوقی حق تأليف با رويکردی به آراء امام خمينی (س)، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۷، شماره ۴۱؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقوق شهروندی از نگاه امام خمينی (ره)، (با همکاری محمد مهريزی ثانی) پژوهشنامه متين، زمستان ۱۳۹۲، سال پانزدهم، شماره ۶۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبيه‌سازی انسان از منظر دين، (با همکاری اعظم سقازاده)، نامه الهيات، پاييز ۱۳۸۹، شماره ۱۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارۀ جاسوسی و خيآنت به کشور، آيين، شهريور ۱۳۸۹، شماره‌های ۳۰ و ۳۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرم سياسی در حقوق کيفری اسلام، بهمن و اسفند ۱۳۸۸، شماره‌های ۲۶ و ۲۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش حسن نيت در عقود و قراردادها در فقه و حقوق، حقوق و علوم سياسی، بهار ۱۳۸۶، شماره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانندسازی با هدف درمان ناباروری، حقوق عمومی، اسفند ۱۳۸۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارث زن از شوهر با رويکردی بر نظرات حضرت امام خمينی (ره)، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۵، شماره ۳۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئوليت کيفری و مدنی پزشک، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۱، شماره ۱۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهم عرفی در اصول لفظيه و هرمنوتيک، زبان و ادبيات فارسی، پاييز ۱۳۸۰، شماره ۳۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پانویس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شناسنامه ۱۳۲۴ درج شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیت‌الله سیدمحمد موسوی بجنوردی». مدرسه‌عالی و دانشگاه شهید مطهری (ره). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شاگرد امام خمینی وارد عرصه انتخابات خبرگان شد». Entekhab.ir. ۲۰۱۵-۱۲-۱۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۵-۱۲-۱۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیت‌الله امجد و آیت‌الله بجنوردی رد شدند، یزدی و جنتی تأیید!». کلمه. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌بجنوردی». فرهنگنامه روحانیون معاصر امام. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۴. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= و |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |پیوند بایگانی= و |archive-url= داده‌شده است (کمک)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اعضای شورای پژوهش». پژوهشکده حقوق و قانون ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۶ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۹-۰۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از امام خمینی برای اعدام‌های اول انقلاب حکمی نداشتند/اعدام‌ها به فتوای آیت الله منتظری بود». پارسینه. ۲۰۱۴-۰۳-۰۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زندان های امروز غیر شرعی و انفرادی شکنجه است/ امام مخالف اعدام مفسد فی الارض بود». www.imam-khomeini.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی: بهاییان حقوق شهروندی ندارند». رادیو فردا. ۲۰۱۴-۱۲-۱۶. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبگاه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی، محمد». دریافت‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۳.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41649</id>
		<title>سید محمد موسوی بجنوردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41649"/>
				<updated>2026-09-22T16:33:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سیّد محمّد موسوی بجنوردی (۱۳۲۲[۱] – ۵ اسفند ۱۴۰۲) فقیه و حقوق‌دان[۲] ایرانی، نوه دختری آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و استاد بازنشستهٔ فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی بود. موسوی بجنوردی از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸ عضو شورای عالی قضایی بود. او ایشان در همایش سال ۱۳۸۴ چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار رشته‌های فقه و حقوق برگزیده شد.&lt;br /&gt;
محمد موسوی بجنوردی در ۵ اسفند ۱۴۰۲ پس از یک دوره بیماری درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه نجف نزد پدرش، شیخ صدرا بادکوبه‌ای، برادرش، امام خمینی، آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، و آیت الله العظمی سید محسن حکیم گذراند. او در مسجد جامع هندی، کتاب‌های رسائل و مکاسب و کفایتین را به زبان عربی برای شیعیان عرب‌زبان تدریس می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسوی بجنوردی پس از انقلاب ۱۳۵۷ به ایران رفت و در دفتر استفتائات امام خمینی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را به دستور امام خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی کرد. او از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۶۸ به عضویت شورای عالی قضایی درآمد و تا زمان انحلال این شورای پنج نفره که عالی‌ترین نهاد قضایی کشور بود در آن عضویت داشت. موسوی بجنوردی یکی از چهار نفر عضو هیئت عفو زندانیان به انتصاب امام خمینی بود.[۵] در بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸ شورای عالی قضایی حذف و مقرر شد به جای آن یک نفر توسط رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله موسوی بجنوردی همچنین در دانشکده‌های حقوق دانشگاه‌های شهید بهشتی و تربیت معلم(خوارزمی) و نیز دانشکدهٔ الهیات دانشگاه تهران تدریس می‌کرد. او در سال ۱۳۶۸ به رتبهٔ دانشیاری و در سال ۱۳۸۲ به رتبه استادی رسید. موسوی بجنوردی در دانشکده‌های حقوق، الهیات دانشگاه‌های قم(کارشناسی ارشد)، تربیت مدرس، تهران، امام صادق(ع)، شهید بهشتی، آزاد(کارشناسی ارشد و دکتری)، پژوهشکدهٔ امام خمینی و انقلاب اسلامی(کارشناسی ارشد و دکتری) و مؤسسهٔ عالی بانکداری ایران(کارشناسی ارشد) نیز درس می‌داد. همچنین دو درس خارج فقه و اصول را در حوزهٔ علمیه تدریس کردند. وی همچنین عضو شورای پژوهش پژوهشکده حقوق و قانون ایران بود.[۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی شخصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی فرزند میرزا سیدحسن بجنوردی، مرجع تقلید شیعه بود. سید محمدکاظم بجنوردی رهبر حزب ملل اسلامی و رئیس دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و سیدمحمدمهدی بجنوردی از علمای تهران برادران وی هستند. آیت الله بجنوردی عضو گروه اصلاح‌طلب مجمع روحانیون مبارز بود. او همچنین پدر ندا بجنوردی همسر آیت الله سید حسن خمینی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار&lt;br /&gt;
عقد ضمان، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم اصول، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقه تطبیقی، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندیشه‌های حقوقی حقوق خانواده، مجمع علمی فرهنگی مجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قواعد فقهیه جلد ۱ و ۲، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه مقالات فقهی، حقوقی، فلسفی و اجتماعی ۵، ۴، ۳، ۲، ۱، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادر التشریع عندالامامیة و السنة (به زبان عربی)، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقالات اصولی، انتشارات امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقالات&lt;br /&gt;
خشونت نسبت به زنان از منظر دين، بازتاب انديشه، مرداد ۱۳۸۴، شاره ۶۴.&lt;br /&gt;
بررسی فقهی و حقوقی و حدود مسئولیت مدنی و کیفری ناقلین ایدز با رویکردی بر نظریات حضرت امام خمینی (س)، نامه الهيات، دانشگاه آزاد تهران واحد شمال، تابستان ۱۳۸۷، شماره ۳.&lt;br /&gt;
قاعدۀ اقدام، ديدگاههای حقوقی، ۱۳۷۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
جايگاه عرف در حقوق بين الملل و حقوق اسلام، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۱، شماره‌های ۱۵ و ۱۶.&lt;br /&gt;
کودک آزاری، نشريه حقوق و علوم سياسی دانشگاه تربيت مدرس، تابستان ۱۳۸۶، شماره ۳.&lt;br /&gt;
بررسی و فقهی و حقوقی حق تأليف با رويکردی به آراء امام خمينی (س)، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۷، شماره ۴۱؛&lt;br /&gt;
حقوق شهروندی از نگاه امام خمينی (ره)، (با همکاری محمد مهريزی ثانی) پژوهشنامه متين، زمستان ۱۳۹۲، سال پانزدهم، شماره ۶۱.&lt;br /&gt;
شبيه‌سازی انسان از منظر دين، (با همکاری اعظم سقازاده)، نامه الهيات، پاييز ۱۳۸۹، شماره ۱۲.&lt;br /&gt;
دربارۀ جاسوسی و خيآنت به کشور، آيين، شهريور ۱۳۸۹، شماره‌های ۳۰ و ۳۱.&lt;br /&gt;
جرم سياسی در حقوق کيفری اسلام، بهمن و اسفند ۱۳۸۸، شماره‌های ۲۶ و ۲۷.&lt;br /&gt;
نقش حسن نيت در عقود و قراردادها در فقه و حقوق، حقوق و علوم سياسی، بهار ۱۳۸۶، شماره ۲.&lt;br /&gt;
همانندسازی با هدف درمان ناباروری، حقوق عمومی، اسفند ۱۳۸۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
ارث زن از شوهر با رويکردی بر نظرات حضرت امام خمينی (ره)، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۵، شماره ۳۰.&lt;br /&gt;
مسئوليت کيفری و مدنی پزشک، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۱، شماره ۱۴.&lt;br /&gt;
فهم عرفی در اصول لفظيه و هرمنوتيک، زبان و ادبيات فارسی، پاييز ۱۳۸۰، شماره ۳۴.&lt;br /&gt;
پانویس&lt;br /&gt;
در شناسنامه ۱۳۲۴ درج شده‌است.&lt;br /&gt;
«آیت‌الله سیدمحمد موسوی بجنوردی». مدرسه‌عالی و دانشگاه شهید مطهری (ره). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
«شاگرد امام خمینی وارد عرصه انتخابات خبرگان شد». Entekhab.ir. ۲۰۱۵-۱۲-۱۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۵-۱۲-۱۱.&lt;br /&gt;
«آیت‌الله امجد و آیت‌الله بجنوردی رد شدند، یزدی و جنتی تأیید!». کلمه. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶.&lt;br /&gt;
«آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌بجنوردی». فرهنگنامه روحانیون معاصر امام. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۴. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= و |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |پیوند بایگانی= و |archive-url= داده‌شده است (کمک)&lt;br /&gt;
«اعضای شورای پژوهش». پژوهشکده حقوق و قانون ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۶ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۹-۰۸.&lt;br /&gt;
«از امام خمینی برای اعدام‌های اول انقلاب حکمی نداشتند/اعدام‌ها به فتوای آیت الله منتظری بود». پارسینه. ۲۰۱۴-۰۳-۰۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۴.&lt;br /&gt;
«زندان های امروز غیر شرعی و انفرادی شکنجه است/ امام مخالف اعدام مفسد فی الارض بود». www.imam-khomeini.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی: بهاییان حقوق شهروندی ندارند». رادیو فردا. ۲۰۱۴-۱۲-۱۶. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۴.&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبگاه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی، محمد». دریافت‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۳.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41648</id>
		<title>سید محمد موسوی بجنوردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=41648"/>
				<updated>2026-09-22T16:24:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «سیّد محمّد موسوی بجنوردی (۱۳۲۲[۱] – ۵ اسفند ۱۴۰۲) فقیه و حقوق‌دان[۲] ایرانی، ن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سیّد محمّد موسوی بجنوردی (۱۳۲۲[۱] – ۵ اسفند ۱۴۰۲) فقیه و حقوق‌دان[۲] ایرانی، نوه دختری سید ابوالحسن اصفهانی و استاد بازنشستهٔ فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی بود. موسوی بجنوردی از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸ عضو شورای عالی قضایی بود. او در همایش سال ۱۳۸۴ چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار رشته‌های فقه و حقوق برگزیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان سال ۱۳۹۴ ثبت نام کرد[۳] اما صلاحیت او از سوی شورای نگهبان احراز نشد.[۴]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد موسوی بجنوردی در ۵ اسفند ۱۴۰۲ پس از یک دوره بیماری درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد موسوی بجنوردی تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه نجف نزد پدرش، شیخ صدرا بادکوبه‌ای، برادرش، سید روح‌الله خمینی، سید ابوالقاسم خویی، و سید محسن حکیم گذراند. او در مسجد جامع هندی، کتاب‌های رسائل و مکاسب و کفایتین را به زبان عربی برای شیعیان عرب‌زبان تدریس می‌کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسوی بجنوردی پس از انقلاب ۱۳۵۷ به ایران رفت و در دفتر استفتائات خمینی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را به دستور روح‌الله خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی کرد. او از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۶۸ به عضویت شورای عالی قضایی درآمد و تا زمان انحلال این شورای پنج نفره که عالی‌ترین نهاد قضایی کشور بود در آن عضویت داشت. موسوی بجنوردی یکی از چهار نفر عضو هیئت عفو زندانیان به انتصاب خمینی بود.[۵] در بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸ شورای عالی قضایی حذف و مقرر شد به جای آن یک نفر توسط رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسوی بجنوردی همچنین در دانشکده‌های حقوق دانشگاه‌های شهید بهشتی و تربیت معلم (خوارزمی) و نیز دانشکدهٔ الهیات دانشگاه تهران تدریس می‌کرد. او در سال ۱۳۶۸ به رتبهٔ دانشیاری و در سال ۱۳۸۲ به رتبه استادی رسید. موسوی بجنوردی در دانشکده‌های حقوق، الهیات دانشگاه‌های قم (کارشناسی ارشد)، تربیت مدرس، تهران، امام صادق، شهید بهشتی، آزاد (کارشناسی ارشد و دکتری)، پژوهشکدهٔ امام خمینی، انقلاب اسلامی (کارشناسی ارشد)، و مؤسسهٔ عالی بانکداری ایران (کارشناسی ارشد) درس می‌داد. همچنین دو درس خارج فقه و اصول را در حوزهٔ علمیه تدریس می‌کرد.[نیازمند منبع] وی همچنین عضو شورای پژوهش پژوهشکده حقوق و قانون ایران بود.[۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی شخصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد موسوی بجنوردی فرزند میرزا حسن بجنوردی، مرجع تقلید شیعه بود. سید محمدکاظم بجنوردی رهبر حزب ملل اسلامی و رئیس دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و محمدمهدی بجنوردی از علمای تهران برادران وی هستند. بجنوردی عضو گروه اصلاح‌طلب مجمع روحانیون مبارز بود. او همچنین پدر ندا بجنوردی همسر سید حسن خمینی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعاها&lt;br /&gt;
محمد موسوی بجنوردی در زمینهٔ اعدام‌های اوایل انقلاب ۵۷ مدعی بود که این اعدام‌ها به فتوای حسینعلی منتظری بوده و روح‌الله خمینی اصلاً فتوای اعدام برای مفسد فی‌الارض را قبول نداشته‌است.[۷][۸] بجنوردی در آذر ۱۳۹۳ در مصاحبه‌ای گفت که بهائیان از آنجا که ضداسلام بوده و جزو ادیان ابراهیم نیستند، از حقوق شهروندی برخوردار نبوده و حق تحصیل ندارند.[۹]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار&lt;br /&gt;
عقد ضمان، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
علم اصول، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
فقه تطبیقی، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
اندیشه‌های حقوقی حقوق خانواده، مجمع علمی فرهنگی مجد&lt;br /&gt;
قواعد فقهیه جلد ۱ و ۲، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
مجموعه مقالات فقهی، حقوقی، فلسفی و اجتماعی ۵، ۴، ۳، ۲، ۱، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
مصادر التشریع عندالامامیة و السنة (به زبان عربی)، انتشارات پژوهشکده امام خمینی&lt;br /&gt;
مقالات اصولی، انتشارات امیرکبیر&lt;br /&gt;
مقالات&lt;br /&gt;
خشونت نسبت به زنان از منظر دين، بازتاب انديشه، مرداد ۱۳۸۴، شاره ۶۴.&lt;br /&gt;
بررسی فقهی و حقوقی و حدود مسئولیت مدنی و کیفری ناقلین ایدز با رویکردی بر نظریات حضرت امام خمینی (س)، نامه الهيات، دانشگاه آزاد تهران واحد شمال، تابستان ۱۳۸۷، شماره ۳.&lt;br /&gt;
قاعدۀ اقدام، ديدگاههای حقوقی، ۱۳۷۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
جايگاه عرف در حقوق بين الملل و حقوق اسلام، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۱، شماره‌های ۱۵ و ۱۶.&lt;br /&gt;
کودک آزاری، نشريه حقوق و علوم سياسی دانشگاه تربيت مدرس، تابستان ۱۳۸۶، شماره ۳.&lt;br /&gt;
بررسی و فقهی و حقوقی حق تأليف با رويکردی به آراء امام خمينی (س)، فصلنامه علمی پژوهشی متين، ۱۳۸۷، شماره ۴۱؛&lt;br /&gt;
حقوق شهروندی از نگاه امام خمينی (ره)، (با همکاری محمد مهريزی ثانی) پژوهشنامه متين، زمستان ۱۳۹۲، سال پانزدهم، شماره ۶۱.&lt;br /&gt;
شبيه‌سازی انسان از منظر دين، (با همکاری اعظم سقازاده)، نامه الهيات، پاييز ۱۳۸۹، شماره ۱۲.&lt;br /&gt;
دربارۀ جاسوسی و خيآنت به کشور، آيين، شهريور ۱۳۸۹، شماره‌های ۳۰ و ۳۱.&lt;br /&gt;
جرم سياسی در حقوق کيفری اسلام، بهمن و اسفند ۱۳۸۸، شماره‌های ۲۶ و ۲۷.&lt;br /&gt;
نقش حسن نيت در عقود و قراردادها در فقه و حقوق، حقوق و علوم سياسی، بهار ۱۳۸۶، شماره ۲.&lt;br /&gt;
همانندسازی با هدف درمان ناباروری، حقوق عمومی، اسفند ۱۳۸۵، شماره ۲.&lt;br /&gt;
ارث زن از شوهر با رويکردی بر نظرات حضرت امام خمينی (ره)، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۵، شماره ۳۰.&lt;br /&gt;
مسئوليت کيفری و مدنی پزشک، پژوهشنامه متين، بهار ۱۳۸۱، شماره ۱۴.&lt;br /&gt;
فهم عرفی در اصول لفظيه و هرمنوتيک، زبان و ادبيات فارسی، پاييز ۱۳۸۰، شماره ۳۴.&lt;br /&gt;
پانویس&lt;br /&gt;
در شناسنامه ۱۳۲۴ درج شده‌است.&lt;br /&gt;
«آیت‌الله سیدمحمد موسوی بجنوردی». مدرسه‌عالی و دانشگاه شهید مطهری (ره). دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
«شاگرد امام خمینی وارد عرصه انتخابات خبرگان شد». Entekhab.ir. ۲۰۱۵-۱۲-۱۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۵-۱۲-۱۱.&lt;br /&gt;
«آیت‌الله امجد و آیت‌الله بجنوردی رد شدند، یزدی و جنتی تأیید!». کلمه. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶.&lt;br /&gt;
«آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌بجنوردی». فرهنگنامه روحانیون معاصر امام. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۴. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= و |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |پیوند بایگانی= و |archive-url= داده‌شده است (کمک)&lt;br /&gt;
«اعضای شورای پژوهش». پژوهشکده حقوق و قانون ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۶ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۹-۰۸.&lt;br /&gt;
«از امام خمینی برای اعدام‌های اول انقلاب حکمی نداشتند/اعدام‌ها به فتوای آیت الله منتظری بود». پارسینه. ۲۰۱۴-۰۳-۰۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۴.&lt;br /&gt;
«زندان های امروز غیر شرعی و انفرادی شکنجه است/ امام مخالف اعدام مفسد فی الارض بود». www.imam-khomeini.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۵.&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی: بهاییان حقوق شهروندی ندارند». رادیو فردا. ۲۰۱۴-۱۲-۱۶. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۲-۲۴.&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبگاه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی&lt;br /&gt;
«موسوی بجنوردی، محمد». دریافت‌شده در ۲۷ فوریه ۲۰۱۳.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41647</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41647"/>
				<updated>2026-09-22T16:21:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند [[سید احمد خمینی]] و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش [[سیده فاطمه طباطبایی]] صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم(ره) هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، سید احمد خمینی(ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سید مصطفی خمینی]](ره) در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(ره)(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله [[سید محمد موسوی بجنوردی]] فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41646</id>
		<title>سیده فاطمه طباطبایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41646"/>
				<updated>2026-09-22T16:11:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «سیده ­فاطمه طباطبائی در سال ۱۳۳۳ در تهران به دنیا آمد و در کنار تحصیل، به فرا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سیده ­فاطمه طباطبائی در سال ۱۳۳۳ در تهران به دنیا آمد و در کنار تحصیل، به فراگیری هنرهایی مانند خیاطی و گل­سازی پرداخت. در سال ۱۳۴۸ با سیداحمد خمینی ازدواج کرد و در سال‌­های مبارزه با همسر خود در کارهای مبارزاتی همکاری­ داشت و پس از شهادت سیدمصطفی خمینی ساکن نجف شدند و در فرازوفرودهای این سال‌ها در عراق و پاریس همراه امام‌­خمینی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبائی پس از پیروز را انقلاب اسلامی تحصیلات خود را پی گرفت و کارشناسی فلسفه غرب را در دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد و دکترای عرفان اسلامی را در دانشگاه آزاد اسلامی به پایان برد. او برخی مسائل دشوار متون فلسفه اسلامی را از امام‌­خمینی می‌پرسید که به جلسات کوتاه درسی انجامید و امام­‌خمینی چند نامه اخلاقی و عرفانی به تقاضای طباطبائی خطاب به او نوشت و در نامه­‌ای کتاب آداب الصلوة خود را به او هدیه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌­خمینی، طباطبائی را همانند فرزندان خود می‌­دانست و به او محبت می­‌کرد و در نامه‌­ای خطاب به او یادآور شده که کتاب­‌های عرفانی با همه قدر و منزلتی که دارند و کمک­‌هایی که برای فهم قرآن و سخنان معصومین(ع) می‌کنند، ولی حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهی را ندارند. طباطبائی که علاقه ویژه‌­ای به امام­‌خمینی دارد، او را فقیه خوب و فیلسوف و عارف برجسته می‌­داند که احیاگر عصر بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی‌نامه&lt;br /&gt;
سیده‌فاطمه سلطانی طباطبایی معروف به فاطمه طباطبایی، در سال ۱۳۳۳ در تهران به دنیا آمد. او فرزند سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی است،[۱] که یکی از استادان معروف حوزه به‌ویژه در تدریس کفایة الاصول بود[۲] و امام‌خمینی برای وی احترام ویژه‌ای قائل بود[۳] و پس از درگذشت سیدمصطفی خمینی، در ۱۶/۱۰/۱۳۵۶ او را یکی از چهار وصی خود در امور اموال شرعی کرد[۴] سیده‌صدیقه صدر، دختر بزرگ سیدصدرالدین صدر، از مراجع تقلید وقت، مادر سیده‌فاطمه طباطبایی بود.[۵] امام‌خمینی در اشعار خود از سلطانی طباطبایی و صدر تجلیل کرده‌است.[۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات&lt;br /&gt;
فاطمه طباطبایی در کودکی به دلیل نبود دبستان مذهبی در قم تا سوم ابتدایی را نزد زنی آموزگار به نام مشایخی گذراند و از کلاس سوم در دبستان ۱۷ دی که مدیری متدین داشت، ثبت نام کرد. وی با تمام‌کردن سال ششم، باوجود علاقه زیاد به فراگیری علم، به دلیل جو نامناسب مدارس و دبیرستان‌ها، از ادامه تحصیل بازماند؛ با این حال، این امر مانع ادامه تحصیل وی نشد و دختر استاد خوشنویس سرشناس قم به نام بحرینی، برای آموزش دروس دبیرستان به خانه آنان می‌آمد و او تمام دروس مقطع دبیرستان، به استثنای زبان انگلیسی را از وی آموخت.[۷] وی در کنار تحصیل علم، به فراگیری هنرهایی چون خیاطی و گل‌سازی پرداخت و در کلاس گل‌سازی بود که فریده مصطفوی، دختر امام‌خمینی با او آشنا شد و همین امر زمینه اولیه خواستگاری از او را فراهم ساخت.[۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازدواج با سیداحمد خمینی&lt;br /&gt;
امام خمینی:&lt;br /&gt;
نامه [تبريك به فاطمه طباطبائى (تبريك ازدواج)] مخدرۀ محترمه را سلام وافر مى‌رسانم. خوشوقتم از اينكه احمد با فاميل اصيل محترم بزرگى متصل شد. اميد است ان شاء اللّه تعالى در زير سايۀ اجداد طاهرينتان خوش و خرم و سعادتمند باشيد. ان شاء اللّه تعالى اين وصلت، ميمون، مبارك و سرشار از نيكبختى و سعادت دنيا و آخرت باشد. بحمد اللّه تعالى شما از كرائم اخلاق موروثه از پدر بزرگوار و اجداد پدرى و مادر محترمه و معظمه و اجداد مادرى برخوردار هستيد. اميد است ان شاء اللّه تعالى احمد نيز از اين كرامتها برخوردار شود. اين جانب از دعاى خير شماها را فراموش نمى‌كنم.(صحیفه امام‌، ج۲، ص۲۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی در سال ۱۳۴۷ همراه خانواده برای زیارت به عراق رفت. حضور در عراق و دیدار دو خانواده طباطبایی و خمینی، به خواستگاری خانواده امام‌خمینی از وی برای سیداحمد خمینی کشید. پدر طباطبایی، پاسخ خواستگاری را موکول به بازگشت به ایران و انجام تحقیقات کرد.[۹] در ایران چندین بار سیدمحمدصادق لواسانی، دوست امام‌خمینی و حسین اعرابی، داماد امام‌خمینی، برای گرفتن جواب نزد پدر وی مراجعه کردند. فاطمه طباطبایی باوجود مخالفت اولیه، سرانجام با راهنمایی‌های پدر و تذکرات مثبت، به خواستگاری پاسخ مثبت داد.[۱۰] این امر که در نظر سازمان اطلاعات و امنیت کشور رژیم پهلوی (ساواک)، ناخوشایند بود؛ باعث شد این سازمان به سلطانی طباطبایی یادآوری کند که این ازدواج برای خانواده او مشکلاتی به وجود می‌آورد؛ اما او در پاسخ تأکید کرده‌است موضوع ازدواج امری شخصی است و ربطی به امور سیاسی ندارد. این حساسیت ساواک، موجب زیادشدن انگیزه موافقت وی شد.[۱۱] در ۱۱ مهر ۱۳۴۸/ ۲۰ رجب ۱۳۸۷ق مراسم عقد طباطبایی و سیداحمد خمینی در خانه همسایه سلطانی طباطبایی برگزار شد.[۱۲] با این ازدواج، پیوندی میان خاندان طباطبایی بروجردی، خاندان صدر و خاندان امام‌خمینی برقرار شد.[۱۳] چند روز پس از عقد آنان، امام‌خمینی در نامه‌ای از این وصلت، اظهار خشنودی کرد و در نامه دیگر، به عروس خود، این وصلت را به وی تبریک گفت و ضمن ابراز خوشبختی از وصلت سیداحمد خمینی با خانواده اصیل و بزرگ طباطبایی، عروس خود را دارای کرامت‌های اخلاقی دانست که از پدر و اجداد پدری و مادری وی به ارث رسیده‌است.[۱۴] پس از گذشت یک سال و در آبان ۱۳۴۹ مصادف با نیمه شعبان، مراسم عروسی برگزار شد و خدیجه ثقفی، همسر امام‌خمینی جهت احترام به عروس خود از عراق به ایران آمد و در جشن عروسی شرکت کرد.[۱۵] طباطبایی زندگی مشترک خود را در خانه‌ای متعلق به دایی مادر خود، سیدتقی قمی، آغاز کرد.[۱۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرداد ۱۳۵۱ نخستین فرزند طباطبایی به دنیا آمد و به پیشنهاد امام‌خمینی[۱۷] و به‌رغم اینکه نخست نام «یاسر» برای او انتخاب شده بود،[۱۸] او را سیدحسن نامیدند[۱۹] فاطمه طباطبایی و سیداحمد خمینی در سال ۱۳۵۲ ایران را به مقصد لبنان ترک کردند و میهمان امام‌موسی صدر، دایی فاطمه طباطبایی شدند و پس از یک ماه، برای دیدار با امام‌خمینی راهی نجف شدند و طباطبایی برای نخستین بار با ایشان دیدار کرد.[۲۰] پس از اقامتی کوتاه در نجف، مقدمات سفر حج فراهم شد و طباطبایی به همراه همسر، فرزند و همسر امام‌خمینی به حج مشرف شد.[۲۱] وی هزینه سفر خود را از امام‌خمینی قرض گرفت و ایشان بعداً در سال ۱۳۵۴ از اموال شخصی خود ذمه او را بریء کرد.[۲۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی در ۲۵/۱۱/۱۳۵۲ به ایران بازگشت[۲۳] و با پشتیبانی و کمک سیداحمد خمینی، به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به گرفتن دیپلم شد.[۲۴] وی به دلیل علاقه به علوم انسانی، در دوره‌های آموزشی دارالتبلیغ اسلامی ثبت نام کرد و از استادانی چون احمد بهشتی در جهان‌بینی اسلامی و احمد احمدی در فلسفه اخلاق بهره برد.[۲۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی که مقلد سیدمحسن حکیم بود، پس از درگذشت او در خرداد ۱۳۴۹ امام‌خمینی را مرجع تقلید خود انتخاب کرد.[۲۶] وی پس از ازدواج تا حدی در جریان فعالیت‌های انقلابی همسرش قرارگرفت و از هم‌فکری و ارتباط با روحانیان مبارز ازجمله: سیدعلی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدمهدی امام‌جمارانی، مهدی کروبی، سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها و سیدمحمد خاتمی آگاهی پیدا کرد.[۲۷] گاهی وی همراه با همسر خود از مبارزان تبعیدی دیدار می‌کرد؛ ازجمله یک بار از حسینعلی منتظری در تبعید دیدار کردند.[۲۸] وی در این دیدارها دریافت که همسرش با شبکه‌های انقلابی ارتباط جدی دارد و برخی از آنها را هدایت می‌کند و با تیزهوشی مانع آشکار یا کُندشدن روند مبارزه آنان می‌شود.[۲۹] پس از این آگاهی وی در کنار همسر خود، به انجام اموری چون فرستادن نامه‌ها، رساندن بسته‌های اعلامیه و ضبط صوتی متن اعلامیه‌ها اقدام کرد.[۳۰] او در تابستان ۱۳۵۶ دوباره به‌همراه همسرش به لبنان و عراق رفت.[۳۱] پس از درگذشت مشکوک سیدمصطفی خمینی در آبان ۱۳۵۶ سیداحمد خمینی تصمیم به اقامت در نجف گرفت و با شدت‌گرفتن جریان مبارزه، فعالیت‌های امام‌خمینی افزایش یافت و مسئولیت سیداحمد نیز بیشتر شد. در تابستان ۱۳۵۷ سیداحمد به همسر خود که در ایران بود سفارش کرد، به همراه فرزندش سیدحسن به بیروت سفر کند؛ زیرا پدر و مادر او نیز عازم لبنان بودند و برادر او سیدمرتضی، همسرش فرشته اعرابی، نوه دختری امام‌خمینی در دانشگاه بیروت مشغول تحصیل بودند. وی پس از ورود به لبنان با تأکید سیداحمد خمینی در این دانشگاه ثبت نام کرد و مشغول به تحصیل شد.[۳۲]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی پس از مدتی همراه پدر و مادر به عراق بازگشت. وی هدف از سفر پدر و مادر خود را تسلیت به امام‌خمینی برای درگذشت سیدمصطفی برشمرده است.[۳۳] وی هم‌زمان با هجرت امام‌خمینی به پاریس، به ایران بازگشت و در ۲۷/۷/۱۳۵۷ فرزند دوم خود سیدیاسر را به دنیا آورد[۳۴]. او در اول دی ۱۳۵۷ همراه پدر و دو فرزند خود به پاریس سفر کرد[۳۵] و در آستانه بازگشت امام‌خمینی به ایران همراه پدر و فرزندان خود به آلمان رفت و پس از بازگشت امام‌خمینی به ایران آنان نیز به ایران بازگشتند.[۳۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب&lt;br /&gt;
امام خمینی:&lt;br /&gt;
نامه [به خانم فاطمه طباطبايى (اهداى كتاب آداب الصلاة)] كتاب «آداب الصلاة» را كه به دختر عزيزم فاطى - كه خدايش از مُصلِّين قرار دهد - اعطا مى‌نمايم، ... دخترم! هر چند در تو به حمد اللّه لطافت روحى يافتم كه اميد آن است كه هدايت اللّه شامل حالت شود.&lt;br /&gt;
صحیفه امام‌، ج۱۹، ص۸۹.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحصیلات خود را پی گرفت. وی مقطع کارشناسی در رشته فلسفه غرب را در دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد و دکتری در رشته عرفان اسلامی را در دانشگاه آزاد اسلامی به پایان برد. رساله کارشناسی ارشد را با عنوان «شرحی بر نامه‌های عرفانی امام‌خمینی» در سال ۱۳۷۲ و رساله دکتری خود را با عنوان «همراه با امام در فتوحات و فصوص» در سال ۱۳۸۰ دفاع کرد و با عنوان سخن عشق؛ دیدگاه‌های امام‌خمینی و ابن‌عربی توسط پژوه‍ش‍ک‍ده امام‌خمینی و ان‍ق‍لاب اس‍لام‍ی، چاپ شد. او به اقتضای مطالعه متون فلسفی اسلامی و روبه‌رو شدن با برخی مسائل دشوار یا مبهم، به امام‌خمینی مراجعه می‌کرد که به جلسات کوتاه درسی انجامید.[۳۷] ایشان نیز بنابر تقاضای طباطبایی، از باب نصیحت عرفا به اشخاص، به‌مناسبت، تذکرات عرفانی و اخلاقی به وی می‌داد. مراجعات علمی میان وی و امام‌خمینی در دیوان شعر امام‌خمینی به زیبایی انعکاس یافته‌است، ازجمله: «فاطی که فنون فلسفه می‌خواند / از فلسفه فا و لام و سین می‌داند»[۳۸]؛ «فاطی تو و حق معرفت یعنی چه؟ / دریافت ذات بی‌صفت یعنی چه؟».[۳۹] امام‌خمینی همچنین در ابیات دیگری اندرزهای اخلاقی و عرفانی را به عروس خود یادآور شد: «فاطی که ز من نامه عرفانی خواست / از مورچه‌ای تخت سلیمانی خواست»؛ «گویی نشنیده «ما عرفناک» از آنک / جبریل از او نفخه رحمانی خواست».[۴۰]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌خمینی در بهمن ۱۳۶۰ یادنامه مرتضی مطهری را که خود یادگاری بر آن نوشته بود، به طباطبایی هدیه و به او محبت کرد.[۴۱] همچنین ایشان در تبیین توصیه‌های اخلاقی‌عرفانی، به تقاضای عروس خود، چند نامه برای وی نگاشته‌است و از او خواسته‌است تا با دارابودن نعمت جوانی، از حیله‌های شیطان دوری کند.[۴۲] ایشان در یادنامه‌ای که به اصرار طباطبایی نگاشته‌است، وی را به گذشت از خود و پرهیز از هدردادن عمر تشویق کرده‌است.[۴۳] علاقه‌مندی طباطبایی به علوم عرفانی باعث شد، امام‌خمینی کتاب تألیفی خود آداب الصلاة را به او اهدا کند.[۴۴] ایشان در این نامه برای طباطبایی توفیق به‌کاربستن آداب این معراج بزرگ الهی و هجرت از خانه تاریک نفس به سوی خدای بزرگ را آرزو کرده‌است؛ همچنین او را از آنکه مطالعه این کتاب که از آن به «اوراق» تعبیر کرده‌است، بر تعلّقات نفسانی او بیفزاید، برحذر داشته‌است. ایشان در این نامه که بارها طباطبایی را دختر خود خطاب کرده، یادآورشده که در وی لطافت روحی یافته‌است، به گونه‌ای که امید است هدایت خدا شامل حالش شود و با عنایت الهی از چاه عمیق طبیعت خلاص شده، به صراط مستقیم انسانیت راه یابد، اما خطر فریب شیطان و نفس را به وی خاطرنشان کرده و یادآور شده مبادا از مطالعه این کتاب، خودنمایی و مجلس‌آرایی بر وی دست دهد که در این صورت باید از مطالعه آن صرف نظر و حتی دوری کند. ایشان همچنین به طباطبایی سفارش کرده خود را آماده کند و از مطالبی که از کتاب و سنت و احادیث اهل بیت عصمت (ع) و سخنان اهل معرفت گرفته شده، خوب استفاده کند و استعداد و لطافت قریحه‌ای را که خداوند به او عطا کرده، به کار اندازد.[۴۵] نیز وی ۳۰ اردیبهشت ۱۳۶۴ از امام‌خمینی اشعار و تذکرات اخلاقی درخواست کرد و ایشان در پاسخ ضمن شکسته‌نفسی و یادآوری ضعف انسانی و کهولت سن خود، به وی توصیه کرد پس از دریافت حقیقت خود، به سوی حق سفر کند یا دست‌کم به خیال چنین سفری باشد. ایشان افزود که برای توفیق وی دعا کرده‌است.[۴۶]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی:&lt;br /&gt;
نامه [به آقاى سيد احمد خمينى (اندرزهاى اخلاقى - عرفانى)] بارالها! احمد را نزد خود محمود، و فاطى را مفطوم، و حسن را احسن فرما، و ياسر را به يُسر برسان، و اين خانوادۀ منتسب به اهل بيت عصمت (ع) را با عنايات خاصّۀ خود تربيت كن و از شرّ شياطين درونى و برونى حفظ فرما و سعادت دارَيْن را به آنان عطا فرما.(صحیفه امام‌، ج۱۸، ص۵۲۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌خمینی طباطبایی را همانند فرزندان خود می‌دانست و به او محبت می‌کرد؛ ازجمله در ۲۶ تیر ۱۳۶۳ در نامه‌ای اخلاقی‌عرفانی به فرزندش سیداحمد خمینی، دعا کرده‌است که خداوند احمد را نزد خود محمود، و فاطمه را مفطوم (جداشده از آتش‏) و حسن را احسن سازد و یاسر را به یسر برساند.[۴۷] سیدعلی سومین فرزند طباطبایی در فروردین ۱۳۶۵ به دنیا آمد[۴۸] طباطبایی در آذر ۱۳۶۵ که از امام‌خمینی درخواست شعر کرد. ایشان نیز ضمن حدیث نفس و برحذرداشتن وی از غرق‌شدن در اصطلاحات و غرور علمی و توصیه به تهذیب نفس، او را در کنار فرزند و نوه‌های خود مورد محبت قرار داده و چنین سروده‌است: احمد است از مُحمّد مختار / که حمیدش نگاهدار بُوَد / فاطی از عرش بطن فاطمه است / فاطِر آسمانش یار بُوَد / حسن این میوه درخت حسن / محسِنش یار پایدار بُوَد / یاسر از آل پاک سبطین است / سرّ احسان وِرا نثار بُوَد / علی از بوستان آل علی است / علی عالیش شعار بُوَد / پنج تن از سُلاله احمد / شافع جُمله هشت و چار بُوَد / دخترم شعر تازه خواست ز من / مِعر گفتم که یادگار بُوَد.[۴۹] همچنین در اردیبهشت ۱۳۶۶ طباطبایی از ایشان اندرزنامه عرفانی‌اخلاقی درخواست کرده‌است و ایشان به این درخواست پاسخ گفته و برخی مطالب عرفانی و اخلاقی را متذکر شده و او را به بازگشت به فطرت الهی توصیه کرده‌است.[۵۰] طباطبایی در سال‌های پایانی حیات امام‌خمینی، پی‌گیر سرودن غزلیات عرفانی ایشان بود و با تأکید همسرش در پی جمع‌آوری و تدوین اشعار پراکنده و انتشار آنها بود.[۵۱]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌خمینی در ۲۵ دی ۱۳۶۷ نیز به درخواست طباطبایی پاسخ گفته و با ملاطفت و تکریم یادآور شده‌است که کتاب‌های عرفانی مانند فصوص الحکم با همه قدر و منزلتی که دارند و کمک‌های بسیار ارزنده‌ای که به معرفت قرآن کریم و کتاب‌های دعاهای معصومان (ع) می‌کنند، ولی حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهی را ندارند. ایشان در ادامه از سوره مبارکه حمد مثال آورده‌است که دارای جمیع اسرار معارف الهی است که تحمل آن از عهده ایشان خارج است. همچنین در ادامه به وی توصیه کرده کتاب‌های عرفا و اولیا را به قصد فهمیدن یا چشیدن همین کلمه شریفه جامع الهی بخواند.[۵۲] ایشان در وصف خاندان طباطبایی نیز با عنوان «نشان»، شعر گفته‌است: فاطی گل بوستان احمد باشد / فرزند دل‌آرام محمد باشد / گفتار من از نشان «سلطانی» و «صدر» / در جبهه سَعد او مؤید باشد.[۵۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاه به امام‌خمینی&lt;br /&gt;
طباطبایی که علاقه ویژه‌ای به امام‌خمینی دارد، ایشان را یک فقیه و اصولی شمرده که با بهره‌مندی از عرفان و اجراکردن دستورهای سلوکی آن، توانست دیو استبداد را به زانو درآورد[۵۴] و در پیوند عرفان با فقاهت، به پیروزی برسد و حقیقت اسلام را به پیروان آن معرفی کند.[۵۵] به نظر وی شخصیت عرفانی امام‌خمینی همچنان برای بسیاری ناشناخته مانده‌است. این در حالی است که آنچه منجر به موفقیت امام‌خمینی به لحاظ سیاسی شد، شخصیت عرفانی ایشان بود.[۵۶] وی خاطرنشان کرده‌است امام‌خمینی شریعت را ناموس الهی می‌دانست و صیانت از آن را وظیفه انسان عالم می‌خواند و عالِم را کسی می‌دانست که سخنان انبیا (ع) را درک کرده و احکامی که آنان برای انسان‌ها آورده‌اند، مطرح و معرفی کند.[۵۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خمینی:&lt;br /&gt;
نامه [اخلاقى به خانم فاطمه طباطبايى (پرهيز از استغراق در اصطلاحات)] فاطى عزيزم بالأخره بر من نوشتن چند سطر را تحميل كردى و عُذر پيرى و رنجورى و گرفتارى‌ها را نپذيرفتى ... و تو اى دختر عزيزم كه غوره نشده حلوا شدى بدان كه يك روزى خواهى بر جوانى كه به همين سرگرمى‌ها يا بالاتر از آن از دستت رفت همچون من عقب مانده از قافلۀ عُشاق دوست، خُداى نخواسته بار سنگين تأسّف را به دوش مى‌كشى. ... و تو اى دخترم مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كنى و مأيوس مباش كه خَسِر الدنيا و الآخره شوى.(صحیفه امام‌، ج۲۰، ص۱۶۴-۱۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی نخستین درس امام‌خمینی را زیست انسانی برشمرده است که سال‌ها تلاش کرد تا این درس را به همه بیاموزد.[۵۸] او موضع و روش امام‌خمینی در زندگی را عبودیت محض و تسلیم صرف در برابر مبدأ اعلی دانسته که دل در گرو بندگی او داشته[۵۹] و عبادت را ثنای معبود می‌دانست و دعا را فراخواندن محبوب و عملی عاشقانه وصف می‌کرد،[۶۰] به انجام مستحبات مقید بود و حاضر نمی‌شد اعمال مستحبی را ترک کند.[۶۱] وی خاطرنشان کرده‌است که امام‌خمینی همواره در یاد خدا بود و هیچ‌چیز نمی‌توانست ایشان را از یاد خدا غافل کند[۶۲] و چیزی که خود به آن عمل می‌کرد، سعی می‌کرد به دیگران نیز منتقل کند و ظاهر و باطن ایشان یکی بود و اگر گفتار ناپسند را از دیگران می‌شنید با رفتار خود نشان می‌داد که این سخن نادرست و ناپسند است[۶۳]؛ چنان‌که مرز تجمل و سادگی را در پوشش زن به عرف خانواده‌ها واگذار می‌کرد و به عرف جامعه احترام می‌گذاشت و به مسئولان نیز تأکید می‌کرد به سلیقه‌های شخصی‌شان رنگ دینی ندهند و عادات فرهنگی را با دین مخلوط نکنند و به فرهنگ هر قوم و ملت احترام می‌گذاشت.[۶۴] به نظر وی، امام‌خمینی همان مطالبی که در میانسالی در کتاب شرح چهل حدیث تدوین کرده بود، در همه عمر به اعضای خانواده توصیه می‌کرد؛ چنان‌که در بحث ریا، حسادت، زدودن رذیلت‌های اخلاقی و در بحث کمالات، همان مطالبی که بیان کرده بود، خود به آن رسیده بود.[۶۵]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی با توضیح اثر خود با عنوان سخن عشق، محبت و عشق را محور و مبنای همه آثار امام‌خمینی برشمرده است و ایشان را عالمی بزرگ، فقیهی توانا، عارفی به نام، عاشق شیفته، مهجوری مشتاق و مشتاقی مهجور دانسته‌است که گاه آرام و مطمئن سخن می‌گفت و گاه به تب و تاب، شکوه سر می‌داد. ایشان باوجود مشکلات فراوان رهبری، مسئولیت‌های خطیر مدیریتی و کهولت سن، امیدآفرین شعر می‌سرود و در اشعار، خود را زاده عشق و پسرخوانده جام معرفی می‌کرد.[۶۶] وی گرچه ادعای همراهی با امام‌خمینی را ادعایی بزرگ دانسته، نزدیکی خانوادگی و ارتباط عمیق و دایمی با ایشان و مشاهده حالات و مقامات معنوی ایشان را ستایش کرده‌است.[۶۷]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی با اشاره به کتاب مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه و دیوان اشعار امام‌خمینی خاطرنشان کرده‌است در دیوان ایشان بیش از ۱۴۷ بار کلمه عشق به‌کار رفته و همه غزل‌های عارفانه ایشان با همین مقوله اصلی و محوری عام جلوه و جلا یافته‌است. از نظر او امام‌خمینی شعله‌های برخاسته از محبت الهی را با غزل‌های عارفانه فرومی‌نشاند (ببینید: دیوان امام‌) و در مسئولیت‌های بزرگ سیاسی اجتماعی و معماری انقلاب بزرگ به مهرورزی و مهربانی توصیه می‌کرد و در این راه به چنان تأیید و توفیقی دست یافته بود که خود مظهر عاطفه عشق مردم در جامعه شد؛ به گونه‌ای که مردم با اشاره ایشان از جان و هستی خود گذشتند؛ در آغاز ورود ایشان به میهن با تمام وجود به استقبالش رفتند و در هنگام درگذشت ایشان نیز با تمام هستی پیکر ایشان را بدرقه کردند.[۶۸]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی امام‌خمینی را مسلمان احیاگر عصر برشمرده و خدامحوری و خداباوری و ارزشی‌بودن اعتقادات دینی را تحفه زعامت و رهبری ایشان دانسته‌است. به نظر او در عصر امام‌خمینی، دینداری و خدامحوری تنها به امر باطنی و قلبی منحصر شده بود؛ ولی امام‌خمینی هشدار داد که این نظر و اندیشه باید در جهان بیرون، ظهور و بروز داشته باشد و ایشان عرفان حقیقی را با جهاد و حماسه تفکیک‌ناپذیر معرفی کرد.[۶۹] وی با اشاره به تفاوت حماسه حماسه‌سرایان و حماسه امام‌خمینی، حماسه ایشان را عرفانی‌الهی برشمرده که قهرمان‌ها و شخصیت‌های مورد احترام ایشان حقیقی‌اند نه تخیلی. شخصیت‌هایی مانند پیامبر خدا(ص)، حضرت علی(ع)، حضرت زهرا(س)، امام‌حسن(ع) و امام‌حسین(ع)، شخصیت‌هایی‌اند که ایشان آنها را الگوی روح حماسی در زن و مرد معرفی کرده‌است.[۷۰] از نگاه وی امام‌خمینی میان سیاست و معنویت جمع و ثابت کرد که جمع میان زهد و وارستگی و خدمت و مسئولیت اجتماعی ممکن است و خود نیز چنین بود.[۷۱] وی با توضیح ابعاد وجودی امام‌خمینی، جمع‌شدن علوم نظری و عملی در ایشان را برجسته دانسته‌است. از نظر او امام‌خمینی هم فقیه خوب بود، هم فیلسوف و هم عارف برجسته.[۷۲] وی با ذکر خاطره‌ای از همراهی با امام‌خمینی در پایان عمر ایشان در بیمارستان، از عاطفی‌بودن و مهربانی ایشان سخن گفته که در همان حال نیز به شرایط روحی اطرافیان توجه خاص داشته‌است.[۷۳]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طباطبایی مدرس دانشگاه در رشته فلسفه و عرفان و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام‌خمینی و انقلاب اسلامی است. وی افزون بر تدریس و فعالیت‌های فرهنگی، آثاری چون سخن عشق، یک ساغر از هزار، اقلیم خاطرات و آوای مکتوب را نگاشته و منتشر ساخته‌است و مقالات بسیاری نیز در موضوع فلسفه و عرفان در نشریات ادواری چاپ کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پانویس&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۹.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۴۶ و ۵۰؛ ادهم‌نژاد، استاد نواندیش، ۶/۲۹۶؛ دبیرخانه، خبرگان ملت، ۲/۴۰۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، سیدصادق، خاطرات، ۱/۱۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۳/۲۹۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۵۰.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۱۹۷ و ۲۰۵.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۱۲۷–۱۲۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۹ و ۱۷–۱۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۱۲۸–۱۳۰.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۱۳۲.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۱۳۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، سیدصادق، خاطرات، ۱/۱۳.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۲/۲۴۹؛ طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۱۳۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۱۴۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۱۵۲.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۲/۴۷۲.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۲/۴۵۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۱۷۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۲۰۷؛ طباطبایی، فاطمه، پابه‌پای آفتاب، ۱/۲۴۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۲۷۱.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۳/۱۳۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۰۲.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۰۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۰۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۱۶۲–۱۶۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۲۰–۳۲۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۱۶–۳۱۷.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۱۷.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۳۱۵–۳۱۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، سیدصادق، خاطرات، ۱/۳۵۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۴۱۰–۴۱۱ و ۴۱۴.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۴۱۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۴۳۰ و ۴۴۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۴۶۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، ۵۴۳–۵۴۴.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، مقدمه دیوان، ۳۴.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۲۰۹.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، مقدمه دیوان، ۲۳۷.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۱۸/۴۴۲.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ‏۱۵/۵۲۳.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۱۸/۴۵۷؛ طباطبایی، فاطمه، امام در خانواده، ۴۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۱۹/۲۶۴.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۱۹/۹۰؛ امام‌خمینی، آداب الصلاة، مقدمه، ۱۳.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۱۹/۹۰–۹۱؛ امام‌خمینی، آداب الصلاة، مقدمه، ۱۳–۱۴.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۱۹/۲۶۴.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ‏۱۸/۵۲۱.&lt;br /&gt;
 ثقفی، بانوی انقلاب خدیجه‌ای دیگر، ۶۶۱.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۲۰/۱۶۴–۱۶۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۲۰/۲۵۳–۲۵۴.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، مقدمه دیوان، ۳۴–۳۵.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، صحیفه، ۲۱/۲۳۷–۲۳۸.&lt;br /&gt;
 امام‌خمینی، دیوان امام، ۲۰۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، آوای مکتوب، ۴۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، آوای مکتوب، ۱۰۲–۱۰۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، پابه‌پای آفتاب، ۱/۲۶۰–۲۶۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، آوای مکتوب، ۱۰۲.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، آوای مکتوب، ۱۵۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، میراث معنوی، ۲۲۰.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، سخن عشق، ۱۰۷ و ۱۰۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، امام در خانواده، ۳۴.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، پابه‌پای آفتاب، ۱/۲۶۰–۱۶۱ و ۲۷۶.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، امام در خانواده، ۳۷.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، امام در خانواده، ۴۳–۴۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، آوای مکتوب، ۹۵.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، سخن عشق، ۱۳–۱۴.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، سخن عشق، ۱۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، سخن عشق، ۲۶۲–۲۶۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، یک ساغر از هزار، ۳–۴.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، یک ساغر از هزار، ۵۲–۵۳.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، یک ساغر از هزار، ۵۸.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، یک ساغر از هزار، ۴۲۸–۴۲۹.&lt;br /&gt;
 طباطبایی، فاطمه، یک ساغر از هزار، ۵۶۰–۵۶۱.&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
ادهم‌نژاد، محمدتقی، استاد نواندیش، سلطانی طباطبایی، سیدمحمدباقر (آیت‌الله)، چاپ‌شده در گلشن ابرار، قم، نورالسجاد، چاپ دوم، ۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
امام‌خمینی، سیدروح‌الله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، چاپ‌شانزدهم، ۱۳۸۸ش.&lt;br /&gt;
امام‌خمینی، سیدروح‌الله، دیوان امام (سروده‌های حضرت امام‌خمینی)، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش.&lt;br /&gt;
امام‌خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.&lt;br /&gt;
ثقفی، خدیجه، بانوی انقلاب خدیجه‌ای دیگر، به کوشش علی ثقفی، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، خبرگان ملت، شرح حال نمایندگان مجلس خبرگان رهبری، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.&lt;br /&gt;
طباطبایی، سیدصادق، خاطرات سیاسی ـ اجتماعی دکتر سیدصادق طباطبایی، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
طباطبایی، فاطمه، آوای مکتوب، تهران، شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ وهنر، چاپ اول، ۱۳۹۱ش.&lt;br /&gt;
‬ طباطبایی، فاطمه، اقلیم خاطرات، تهران، پژوهشکده امام‌خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
طباطبایی، فاطمه، امام در خانواده.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، تهران، نیلوفران، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، سخن عشق.&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های امام‌خمینی و ابن‌عربی، تهران، پژوه‍ش‍ک‍ده امام‌خمینی و ان‍ق‍لاب اس‍لام‍ی، چاپ دوم، ۱۳۸۸ش.&lt;br /&gt;
‬ خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، شرحی برنامه‌های عرفانی امام‌خمینی، رساله کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۷۲ش.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، مصاحبه، چاپ‌شده در پابه‌پای آفتاب، تدوین امیررضا ستوده، تهران، پنجره، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، میراث معنوی امام‌خمینی، مجله متین، شماره ۲۲، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، مقدمه دیوان امام (سروده‌های حضرت امام‌خمینی)، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، همراه با امام در فتوحات و فصوص، رساله دکتری، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۸۰ش.&lt;br /&gt;
خاطرات همسر و عروس گرامی حضرت امام‌خمینی، یک ساغر از هزار، تهران، عروج، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41645</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41645"/>
				<updated>2026-09-22T16:04:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند [[سید احمد خمینی]] و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش [[سیده فاطمه طباطبایی]] صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم(ره) هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، سید احمد خمینی(ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سید مصطفی خمینی]](ره) در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(ره)(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86&amp;diff=41644</id>
		<title>انجدان کاشان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86&amp;diff=41644"/>
				<updated>2026-09-22T09:29:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''انجدان''' از روستاهای [[دهستان مشک‌آباد]] بخش مرکزی شهرستان [[اراک]] در [[استان مرکزی]] ایران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روستا در منطقه‌ای کوهستانی قرار دارد که کوه چشمه و کوه برف شاه در اطراف آن است و غارهای کوچک و بزرگ فراوانی در نزدیکی آن وجود دارد. ارتفاع انجدان از سطح دریا دو هزار متر است. این روستا در ۶۴ کیلومتری شمال [[خمین]]، ۳۷ کیلومتری شرق اراک و با همین فاصله از غرب [[محلات]] قرار گرفته‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اَنْجِدان، از روستاهای قدیم اراک و مرکز تجدید حیات فرهنگی و تبلیغی و جایگاه [[اسماعیلیه|امامان اسماعیلی نزاری]] پس از سقوط [[الموت]] بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نامگذاری ==&lt;br /&gt;
واژه «انجدان» معرب واژه «انگُدان» می‌باشد. در متون تاریخی از «انکوره» و «انغوزه» نیز نام برده شده است. نام این ده برگرفته از نامی گیاه [[آنغوزه|انگدان]] است که صمغ آن در این روستا تولید می‌شود و برای صادرات به کشورهای دیگر نیز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد|کتاب=نام مکان‌های جغرافیایی در بستر زمان|نویسنده = مهرالزمان نوبان|ناشر =انتشارات ما&lt;br /&gt;
|چاپ=اول|شهر=تهران|صفحه=۶۴|سال=۱۳۷۶|شابک=964-6497-00-4}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;برهان قاطع، ۱/۱۶۶ فرهنگ رشیدی، ۱۶۶ دهگان، ۱۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام انجدان در منابع قدیمی به صورتهای انکوان و انکدان نیز آمده‌است. چنانکه از منابع برمی‌آید، استفاده از واژة انجدان پس از اقامت امامان اسماعیلی در این محل رواج یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرف الدین، ۵۰۰ میرخواند، ۴/۵۹۴ یزدی، ۳۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تاریخ ==&lt;br /&gt;
از پیشینة کهن انجدان تا سدة ۸ق/۱۴م آگاهی دقیقی، - بجز سنگ قبرهای یافت شده و اطلاعات محلی - در دست نیست. ناحیه‌ای که امروزه انجدان در آن قرار دارد، در سده‌های نخستین اسلامی - احتمالاً - جزو کورة دوراخور قم بوده‌است، اما در هیچ‌یک از منابعی که از دوراخور نام برده‌اند، به انجدان یا نامی مشابه آن اشاره نشده‌است (قمی، ۱۱۷، ۱۴۱-۱۴۲ دهگان، ۲-۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سدة ۹ق/۱۵م پس از استقرار پایگاه امامان اسماعیلی در انجدان بر اهمیت این محل افزوده شد و پیروان این مذهب از نقاط دور و نزدیک برای دیدار امامان و اعطای نذوراتشان به انجدان می‌آمدند. پس از سقوط قلعة الموت توسط هلاکوخان (۶۵۴ق/۱۲۵۶م) گروهی از اسماعیلیان در آذربایجان ساکن شدند و پایگاه امام نزاری به آذربایجان منتقل شد. پس از تقسیم نزاریان به دو شعبة محمدشاهی و قاسم شاهی، قاسم شاهیان تصمیم به تغییر محل سکنای امامشان از آذربایجان گرفتند، زیرا پایگاه آنان در آذربایجان که تحت فرمان حاکمان سنی مذهب قرار داشت، ایمن نبود.در هنگام امامت مستنصربالله دوم (۸۶۸ - ۸۸۵ق/۱۴۶۴-۱۴۸۰م)، مشهور به شاه قلندر، سی و دومین رهبر نزاری، پایگاه امامان به انجدان انتقال یافت. انجدان بعد از جستجو و بررسی برای اقامت امامان نزاری انتخاب شد، زیرا دارای شرایط ویژه‌ای بود و به دو شهر کاشان و قم که دارالمؤمنین خوانده می‌شد و به‌طور سنتی از مراکز قدرت شیعیان به شمار می‌رفت، نزدیک بود. اسماعیلیان در انجدان دوباره نیرو گرفتند و سازمان جدیدی ایجاد کردند فرستادن داعیان نیز برای تبلیغ به نقاط مختلف آغاز گردید. در این دوره امامان نزاری انجدان دیدگاههای خود را تحت پوشش فرقه‌های صوفیه بیان می‌کردند. احیای انجدان، نوزایی دوبارة اندیشه و فعالیتهای تبلیغی اسماعیلیان بود (دفتری، ۴۶۹ -۴۶۷ خراسانی، ۱۳۹- ۱۴۰ ایوانف، .(۴۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دورة حکومت [[صفویه]] در ایران سیاست مذهبی برپایة مرشد و مرید قرار داشت و رهبری مذهبی غیر از پادشاه صفوی مورد پذیرش نبود، بنابر این، نزاریان به سبب شناخته شدن شخصیت حقیقی امامان نزاری و فعالیت‌آشکارشان تحت فشار و آزار قرار گرفتند. در ۹۸۱ق/ ۱۵۷۳م امیرخان موسی لو حاکم [[همدان]] به دستور [[شاه طهماسب]] به [[کاشان]] و انجدان هجوم برد و اسماعیلیان را قتل‌عام، و مرادمیرزا رهبر آنان را دستگیر کرد (قاضی احمد، ۱/۵۸۲ -۵۸۴). صادق کیا (ص ۳۶-۳۷) به نقل از تاریخ الفی به اقامت گروهی از نقطویان در نواحی کاشان و انجدان اشاره می‌کند که هم‌زمان با سرکوب اسماعیلیان در دورة شاه طهماسب بود. نقطویان انجدان نیز سرکوب شدند. احتمالاً بین این دو فرقه همکاری وجود داشت و گروهی از نقطویان در انجدان، یا نواحی اطراف آن زندگی می‌کردند. در دورة [[شاه عباس]] (۹۹۸- ۱۰۳۸ق/۱۵۹۰- ۱۶۲۹م)، اسماعیلیان نزاری بار دیگر طریق تقیه پیش گرفتند و روابط حسنه‌ای بین امامان نزاری انجدان و شاه عباس برقرار گردید و خلیل‌الله سی و نهمین امام نزاری با یکی از خواهران شاه عباس ازدواج کرد و در فرمانی امامان انجدان از پرداخت مالیات معاف شدند. در زمان امامت شاه نزار، چهلمین امام نزاری پایگاه امامان به روستای کهک محلات در ۳۵ کیلومتری انجدان انتقال یافت (دفتری، ۴۹۸ ،۴۷۴ دهگان، ۳۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دورة [[اشرف افغان]] انجدان محل برخورد سپاهیان اشرف و عثمانیها بود و بعد از شکست سپاهیان عثمانی، به دستور اشرف انجدان ویران شد و قلعة نورآباد که در هنگام اقامت امامان نزاری در انجدان ارگ آنان بود، با خاک یکسان گردید و گروه کثیری از ساکنانش کشته، یا اسیر شدند. در دوره‌های بعد انجدان اعتبار گذشته را نداشت، چنانکه به قولی در دورة قاجار تنها به عنوان شکارگاهی مناسب مورد توجه بود (حزین، ۶۳ فووریه، ۳۶۵-۳۶۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجدان و نواحی اطراف آن در مدت اقامت امامان نزاری در سده‌های ۹-۱۱ق/۱۵-۱۷م از مراکز اندیشة غیر وابسته به حکومت مرکزی بود و نخستین رساله‌های اسماعیلیان نزاری پس از سقوط الموت در انجدان نگاشته شد. [[ملاصدرا]] حکیم برجستة دورة صفوی مدتی از زندگیش را در انزوا در [[کهک]] قم که در نزدیکی انجدان قرار داشت، گذراند و به نوشته [[ابراهیم دهگان]] با امام نزاری در ارتباط بود (همانجا).&lt;br /&gt;
انجدان خاستگاه نویسندگان و ادیبان برجستة پس از سدة ۹ق/۱۵م در ایران‌بود که از آن‌جمله‌اند: [[ملا داعی انجدانی‌]] و برادرش [[ملک طیفور]]، [[شاه طاهر دکنی]] و [[میرزا ابوتراب بیک فرقتی]] (واله، ۴۷۹ آذر، ۲۳۹- ۲۴۰ فخرالزمانی، ۴۱۳ به بعد دفتری، ۴۳۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامان اسماعیلیه در دورة اقامتشان در انجدان آثار و بناهایی ایجاد کردند که امروزه اکثر آنها ویران شده‌است، از جمله قلعة نورآباد، قلعة امیرخان، قلعة وزیر و کاروانسرای شاه عباسی. در انجدان سه مقبره (بقعه های  شاه قلندر، شاه قریب و چهل دختران) وجود دارد که مزار شماری از امامان نزاری  و خانواده‌هایشان بوده است. &lt;br /&gt;
انجدان نسبت به جمعیت اندکش دارای مساجد و حسینیه‌های بسیاری است که طبق نوشتة دهگان به ۱۷ یا ۱۸ باب می‌رسد و این نشان از اهمیت مذهبی و فرهنگی انجدان در گذشته دارد از جمله مسجد سرچشمه که مشهور به مسجد شاه خلیل‌الله بود و مسجد جامع که توسط شاه خلیل‌الله تعمیر شد و تاریخ بنای آن را به سده‌های نخستین اسلام نسبت می‌دهند (دهگان، ۲۸- ۲۹، ۳۱، ۱۰۶-۱۱۰ ایوانف، ۵۶ -۵۳ دفتری، ۴۶۰ -۴۵۹ قطب، ۱۴۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به اقوال گوناگون این روستا در حمله مغولها به ایران به شدت آسیب دید و مردم برای فرار از گزند مغولها در زیر روستا نقب حفر نموده و در زیر زمین مشغول به زندگی شدند. لازم به ذکر است که قدمت این روستا بیش از هزار سال تخمین زده می‌شود. سنگ قبری نیز در یکی از قبرستان‌های این روستا بدست آمده که متعلق به نوه سلمان فارسی می‌باشد. در این سنگ اشاره به انجدان اصفهان شده با توجه به اینکه شهر اراک قدمتی دویست ساله دارد و در گذشته این منطقه زیر نظر اصفهان اداره می‌شده و در منطقه روستای دیگری به این نام وجود ندارد این احتمال وجود دارد که [[سلمان فارسی]] زاده این روستا بوده و از اهالی این روستا به شمار آید. این سنگ قبر هم اکنون در موزه حمام چهار فصل اراک نگاه داری می‌شود. با در نظر گرفتن این واقعیت، احتمالاً قدمت این روستا به قبل از اسلام نیز می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مردم ==&lt;br /&gt;
این روستا در [[دهستان امان آباد]] قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴۶ نفر (۱۵۴خانوار) بوده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
* آذربیگدلی، لطفعلی، آتشکده، به کوشش جعفر شهیدی، تهران، ۱۳۳۷ش&lt;br /&gt;
* برهان قاطع، [[محمدحسین بن خلف تبریزی]]، به کوشش محمد معین، تهران، ۱۳۵۷ش&lt;br /&gt;
* حزین، محمدعلی، تاریخ، اصفهان، ۱۳۳۲ش&lt;br /&gt;
* خراسانی فدایی، محمد، تاریخ اسماعیلیه، به کوشش ا. سیمیونوف، تهران، ۱۳۶۲ش&lt;br /&gt;
* دهگان، ابراهیم، کارنامه یا دو بخش دیگر از تاریخ اراک، اراک، ۱۳۴۵ش&lt;br /&gt;
* شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین ارونبایوف، تاشکند، ۱۹۷۲م&lt;br /&gt;
* فخرالزمانی، عبدالنبی، تذکرة میخانه، به کوشش [[احمد گلچین معانی]]، تهران، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* فرهنگ آبادیهای کشور (سرشماری ۱۳۶۵ش)، [[شهرستان آشتیان]]، تهران، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، سازمان جغرافیایی [[نیروهای مسلح]]، تهران، ۱۳۶۹ش، ج ۵۹&lt;br /&gt;
* فرهنگ‌رشیدی، عبدالرشید بن عبدالغفور تتوی، به‌کوشش م. عباسی، تهران،۱۳۳۷ش&lt;br /&gt;
* فووریه، ژان باتیست، سه سال در دربار ایران، ترجمة [[عباس اقبال آشتیانی]]، تهران، دنیای کتاب&lt;br /&gt;
* قطب، علی، «مختصری از [[جغرافیای تاریخی]] اراک»، مجلة آثار ملی، تهران، ۱۳۵۵ش، شم ۳-۴&lt;br /&gt;
* [[قاضی احمد قمی]]، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ۱۳۵۹ش&lt;br /&gt;
* قمی، حسن، تاریخ قم، ترجمة حسن بن علی قمی، به کوشش جلال‌الدین طهرانی، تهران، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* کیا، صادق، «نقطویان یا پسیخانیان»، ضمیمة ایران کوده، تهران، ۱۳۳۱ش، شم ۱۳&lt;br /&gt;
* میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ۱۳۳۹ش&lt;br /&gt;
* [[واله اصفهانی]]، محمد یوسف، خلد برین، به کوشش هاشم محدث، تهران، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* یزدی، حسن، [[جامع التواریخ]] حسنی، به کوشش [[سیدحسین مدرسی طباطبایی]] و ایرج افشار، کراچی، ۱۹۸۷م&lt;br /&gt;
* Daftary، F.، The Ismailis: Their History and Doctrines، Cambridge، ۱۹۹۲ &lt;br /&gt;
* Ivanow، W.، Tombs of Some Persian Ismaili Imams، Journal of the Bombay Branch of the Royal Asiatic Society، London، 1938، vol. XIII.&lt;br /&gt;
* {{یادکرد درگاه ملی آمار|۱۳۸۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:روستاهای شهرستان اراک]]&lt;br /&gt;
[[رده:مراکز اسماعیلیه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناطق مسکونی در شهرستان اراک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41643</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41643"/>
				<updated>2026-09-21T20:39:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از آن&amp;lt;/ref&amp;gt;قرار دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41642</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41642"/>
				<updated>2026-09-21T20:38:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;ref&amp;gt; و قبل از آن&amp;lt;/ref&amp;gt;قرار دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41641</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41641"/>
				<updated>2026-09-21T20:37:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از آن&amp;lt;ref&amp;gt;قرار دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41640</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41640"/>
				<updated>2026-09-21T20:36:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از آن&amp;lt;/ref&amp;gt;قرار دهید.&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41639</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41639"/>
				<updated>2026-09-21T20:35:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از آن&amp;lt;ref&amp;gt;قرار دهید.&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41638</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41638"/>
				<updated>2026-09-21T20:34:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از آن&amp;lt;ref&amp;gt;قرار دهید.&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41637</id>
		<title>آشنایی با روش ویرایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4&amp;diff=41637"/>
				<updated>2026-09-21T20:32:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ویرایش و ایجاد مقاله در این ویکی بسیار اسان است.&lt;br /&gt;
شما می توانید پس از کلیک روی کلمه ویرایش و یا بحث که در همه صفحات این دانشنامه آمده است، شروع به نوشتن در داخل کادر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته لازم است «لینک گذاری» و «ارجاع به منابع» رعایت شود.&lt;br /&gt;
== لینک گذاری ==&lt;br /&gt;
اگر در متن شما کلماتی وجود دارد که در این ویکی صفحه ای مستقل برای آن در نظر گرفته شده، لازم است آن کلمه مابین دو کروشه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ارجاع به منابع==&lt;br /&gt;
برای ایجاد پی نوشت در مقالات، فقط کافیست قبل و بعد از منبع خود را نشانه گذاری کنید:&lt;br /&gt;
برای این کار، بعد از منبع &amp;lt;/ref&amp;gt; و قبل از آن &amp;lt;ref&amp;gt; قرار دهید.&lt;br /&gt;
سپس در انتهای مقاله، از الگوی پانویس به صورت زیر استفاده می کنید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41636</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41636"/>
				<updated>2026-09-21T20:22:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=41635</id>
		<title>سیاست‌ها و رهنمودها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=41635"/>
				<updated>2026-09-21T20:19:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق، گاه نسبت هایی را به برخی فرقه‌ها می‌دهند که خالی از مسامحه نیست و قابل تأمل و حتی شک‌برانگیز است. از سوی دیگر فرقه‌نگارانی نیز هستند که به نیت پاکسازی افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجیه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ایشان مربوط دانستند و به نوعی آنها را بی اهمیت تلقی کردند؛ در حالی که در بررسی‌های تاریخی، حال و گذشته نداریم و هر دو به یک اندازه در امر پژوهش مهم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این، در حوزه فرق، جز فرقه‌های بسیار مشهور که می‌توان به منابع خوبی در رابطه با آنها دست یافت، آثار فرقه‌های غیرمشهور، یا از میان رفته‌اند و یا مدافعی در طول تاریخ نداشته‌اند و به آنها بیشتر از دید یک فرقه تاریخی از میان رفته توجه شده است، این رفتار نیز خود نوعی یکجانبه نگری در فرقه‌پژوهی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما '''این دانشنامه سعی می کند نگاه منصفانه تری داشته باشد و در این مسیر از همه محققان برای گسترش و به روز رسانی پژوهش های پیرامون فرقه پژوهی، با ''' '''''رعایت قوانین ویکی''''' '''استقبال می کند:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''یکم''': این ویکی «فرقه» را گروهی می داند که کتاب ها و منابع حوزه فرق تا پنجاه سال پیش(حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمری) آنها را فرقه نامیده‌اند، بنابراین مقالات فقط می تواند به این فرقه ها بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''دوم''': لازم است ارائه اطلاعات چه برای معرفی یک فرقه جدید یا ویرایش اطلاعات فرق گذشته توسط پژوهشگران محترم حتما با ارائه منابع فرقه شناختی صورت گیرد، که از سابقه تاریخی برخوردار هستند؛ تا بتوان به آنها به دیده تاریخی نگریست. به همین خاطر، فرقه‌سازی‌های برخی آثار که اخیراً نوشته شده‌اند و بیشتر در جهت تخریب بوده است و اطلاعات علمی در آنها مشاهده نمی گردد، در این دانشنامه آورده نمی شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون حق تکثیر نیز، دانشنامه فِرق اسلامی، که امیدوار است بتواند فضای جامعی را برای گردآوری پژوهش های مرتبط با فِرَق و مذاهب شکل دهد، لازم می داند '''رعایت حق تکثیر را به پژوهشگران و مخاطبان توصیه نماید،''' بنابراین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*'''سوم''': نقل مطالب از دانشنامه، منوط به ذکر نام «دانشنامه فِرق اسلامی» و یا اجازه کتبی از مدیریت ویکی فرق خواهد بود. همچنین با توجه به تصویب قانون جرائم رایانه ای در ایران و بر اساس ماده ۱۲ فصل سوم قانون جرائم رایانه ای، هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.&lt;br /&gt;
*'''چهارم''': لازم است مطالبی که در ویکی فرق قرار می گیرد، تحت مالکیت معنوی نباشد و صاحب اثر، اجازه انتشارِ آزاد آن را فراهم کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مدیریت دانشنامه فرق اسلامی'''&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85&amp;diff=41634</id>
		<title>کارهای قابل انجام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85&amp;diff=41634"/>
				<updated>2026-09-21T20:19:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دانشنامه فرق اسلامی از همه محققان برای گسترش و به روز رسانی پژوهش های فرقه شناسی، با ''' '''''رعایت &amp;lt;big&amp;gt;[[سیاست‌ها و رهنمودها|قوانین ویکی]]''''' &amp;lt;/big&amp;gt;'''استقبال می کند:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما می توانید در این ویکی عضو شوید و برای هر مقاله، صفحه بحث ایجاد کنید و یا حتی یک مقاله بنویسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عضویت==&lt;br /&gt;
این ویکی هیچ محدودیتی برای عضویت ندارد. بنابراین هر کسی که علاقمند به فرقه پژوهی است، هرچند بدون تحصیلات آکادمیک باشد، می تواند از &amp;lt;big&amp;gt;[[ویژه:ورود_به_سامانه/signup|اینجا]]&amp;lt;/big&amp;gt; در ویکی فرق عضو شده و مشارکت داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ایجاد صفحات بحث ==&lt;br /&gt;
هر یک از افراد و علاقمندان به فرقه پژوهی، می تواند پژوهش های جدید خود را پیرامون هر یک از فرقه ها، رجال و اعلام حوزه فرق و مذاهب، کتب و ... در صفحات بحثی که در همان مدخل ایجاد می کند، وارد نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای این کار، کافیست بر روی کلمه «بحث» در کنار کلمه «صفحه» در هر یک از صفحات دانشنامه فرق اسلامی، کلیک کرده و متن خود را به همراه منابع وارد کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما توجه داشته باشید که مشارکت های شما، بعد از تأیید مدیران این دانشنامه، به مقالات اضافه شده و در متن مقالات به نمایش درخواهد آمد.&lt;br /&gt;
ضمن این که، این پژوهشها لازم است با رعایت &amp;lt;big&amp;gt;[[سیاست‌ها و رهنمودها|قوانین ویکی]]&amp;lt;/big&amp;gt;، انجام شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ایجاد مقالات مورد نیاز==&lt;br /&gt;
شما می توانید برای کامل شدن این دانشنامه، با نوشتن مقاله کمک کنید.&lt;br /&gt;
برای دیدن مدخل ها و مقالات مورد نیاز، &amp;lt;big&amp;gt;[[ویژه:صفحه‌های مورد نیاز|اینجا]]&amp;lt;/big&amp;gt; را ببینید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مدیریت دانشنامه فرق اسلامی'''&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87&amp;diff=41633</id>
		<title>آشنایی با دانشنامه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87&amp;diff=41633"/>
				<updated>2026-09-21T19:55:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بسم الله الرحمن الرحیم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دانشنامه فرق اسلامی خوش آمدید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''چـون  ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچه بیشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامی اندیشه می‌کنیم، ژرف‎تر به عمق جملات نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) واقف می‎گردیم که فرمود: «مثل اهل بیتی فی هذه الأمة کمثل سفینة نوح، من رکبها نجی و من ترکها هلک» و بیشتر بر آن وجود شریف درود می‎فرستیم که راه هدایت را از مسیر نورانی خاندان مکرّمش(علیهم السلام) گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقای امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفیض محمد و آل محمد(صلی‌الله علیه و آله)، خویش را از منجلاب تباهی بیرون کشند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق، گاه نسبت هایی را به برخی فرقه‌ها می‌دهند که خالی از مسامحه نیست و قابل تأمل و حتی شک‌برانگیز است، تو گویی در این موارد، قلم در دست دشمنان این فرق بوده است. &lt;br /&gt;
از سوی دیگر فرقه‌نگارانی نیز هستند که به نیت پاکسازی افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجیه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ایشان مربوط دانستند و به نوعی آنها را بی اهمیت تلقی کردند؛ در حالی که در بررسی‌های تاریخی، حال و گذشته نداریم؛ و هر دو به یک اندازه در امر پژوهش مهم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌های بسیار مشهور که می‌توان به منابع خوبی در رابطه با آنها دست یافت، آثار فرقه‌های غیرمشهور، یا از میان رفته‌اند و یا مدافعی در طول تاریخ نداشته‌اند و به آنها بیشتر از دید یک فرقه تاریخی از میان رفته توجه شده است، این رفتار نیز خود نوعی یکجانبه نگری در فرقه‌پژوهی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرقه‌هایی که گاه توانسته‌اند تفاوت جوهری در اندیشه اسلامی ایجاد کنند؛ یعنی در باب مسائل مهمی مانند جبر، تشبیه، تجسیم و موافقت‌ها و مخالفت‌هایی که پیرامون این اندیشه‌های بنیادی در جهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما '''این دانشنامه که بر پایه کتاب [[فرهنگ جامع فِرَق اسلامی]] شکل گرفته، سعی کرده نگاه منصفانه تری به حوزه فرق اسلامی داشته باشد و به معرفی بیش از دو هزار و پانصد فرقه به همراه بیش از پانصد شخصیت تأثیرگزار در زمینه فرق و فرقه شناسی پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در کنار اینها، کتبی که به عنوان منابع فرقه شناسی در مقاله های این دانشنامه استفاده شده است و همچنین شهرها و مناطق مربوط به این فِرق نیز تا حد امکان معرفی شده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه فرق اسلامی، در این مسیر، از همه محققان برای گسترش و به روز رسانی پژوهش های پیرامون فرقه پژوهی، با ''' '''''رعایت [[سیاست‌ها و رهنمودها|قوانین ویکی]]''''' '''استقبال می کند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مدیر دانشنامه فرق اسلامی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
D_M_Ansari@yahoo.com&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41632</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41632"/>
				<updated>2026-09-21T19:50:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند سید احمد خمینی و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش سیده فاطمه طباطبایی صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم(ره) هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، [[سید احمد خمینی]](ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سید مصطفی خمینی]](ره) در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(ره)(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41631</id>
		<title>آیت الله سید مهدی روحانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41631"/>
				<updated>2026-09-05T17:50:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت‌الله حاج سیدمهدی روحانی از فقها و علمای برجسته حوزه علمیه قم در قرن اخیر است. وی در 23 ذی‌الحجه 1343 مطابق با 1303 هجری شمسی در شهر [[قم]] به دنیا آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر ایشان مرحوم آیت‌الله حاج [[سید ابوالحسن روحانی]](م: 6 ذی‌القعده 1382 هـ .ق) از عالمان نامور حوزه علمیه قم بوده است. مرحوم آیت‌الله سید مهدی روحانی وابسته به بیتی رفیع است که اشتهار آن منسوب به مرحوم حاج [[سیدصادق مجتهد قمی]](1338ـ 1255هـ .ق) پدربزرگ ایشان است. این خانواده در اواخر حکومت [[صفویه (منسوب به صفی الدین اردبیلی)|صفویه]](سال‌های 1130) از [[جبل عامل]] به قم مهاجرت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر مرحوم آقای روحانی دختر آیت‌الله حاج [[سید فخرالدین قمی]](1363ـ1281 هـ .ق) از نوادگان [[میرزای قمی]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله سیدمهدی روحانی علوم مقدماتی و سطوح عالیه را از محضر بزرگانی نظیر: [[امام خمینی]]، حاج [[سید احمد خوانساری]]، حاج [[سید محمدرضا گلپایگانی]]، حاج سید ابوالحسن روحانی، حاج [[سید ابوالقاسم روحانی]]، [[میرزاحسن یزدی]]، آقا [[میرزاباقر زنجانی]]، [[سید یحیی مدرسی‌یزدی]] و حاج شیخ [[عبدالرزاق قائینی]] آموخت و در درس خارج آیات عظام: حاج [[سید محمد حجّت کوه کمره‌ای]](م 1372ق)، حاج آقا [[حسین بروجردی]](م1380ق)، حاج‌[[سیدمحمد محقق داماد]](م1388ق)، حاج [[سیداحمد خوانساری]](م1405ق) شرکت نمود و در درس فلسفه  علامه [[سید محمدحسین طباطبایی]](م1402ق) حضور جدی یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همزمان به تدریس سطوح عالی و درس خارج فقه پرداخت که علاوه بر طلاب ایرانی، طلاب لبنانی و حجازی نیز از جلسات درس ایشان استفاده می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مرحوم آیت‌الله روحانی کتاب‌ها و مقالات بسیاری باقی مانده است که از مهمترین آنان می‌توان به کتاب «[[بحوث مع اهل السنة والسلفیة]]»، موسوعه حدیثی «[[احادیث أهل البیت عن طرق أهل السنة]]»، «[[الوتر ثلاث رکعات]]»، «[[فرقة السلفیة و تطورها فی التاریخ]]» و «[[حاشیه بر تفسیر جوامع‌الجامع]]» نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر علوم متداول حوزه‌های علمیه، تبحر مرحوم روحانی در علوم تفسیر و کلام زبانزد است، اما بی‌شک توانمندی آن مرحوم در زمینه ملل و نحل اسلامی و فرقه‌پژوهی و تلاش بی‌وقفه ایشان از بارزترین جلوه‌های علمی مرحوم آیت‌الله روحانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در 3 آذر 1379 (26 شعبان 1421 هـ .ق) پس از تحمل سختی‌های چندین ماهه بیماری، دار فانی را وداع گفت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41630</id>
		<title>آیت الله سید مهدی روحانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41630"/>
				<updated>2026-09-05T17:48:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت‌الله حاج سیدمهدی روحانی از فقها و علمای برجسته حوزه علمیه قم در قرن اخیر است. وی در 23 ذی‌الحجه 1343 مطابق با 1303 هجری شمسی در شهر [[قم]] به دنیا آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر ایشان مرحوم آیت‌الله حاج [[سید ابوالحسن روحانی]] (م: 6 ذی‌القعده 1382 هـ .ق) از عالمان نامور حوزه علمیه قم بوده است. مرحوم آیت‌الله سید مهدی روحانی وابسته به بیتی رفیع است که اشتهار آن منسوب به مرحوم حاج [[سیدصادق مجتهد قمی]] (1338ـ 1255هـ .ق) پدربزرگ ایشان است. این خانواده در اواخر حکومت [[صفویه (منسوب به صفی الدین اردبیلی)|صفویه]] (سال‌های 1130) از [[جبل عامل]] به قم مهاجرت نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر مرحوم آقای روحانی دختر آیت‌الله حاج [[سید فخرالدین قمی]](1363ـ1281 هـ .ق) از نوادگان [[میرزای قمی]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله سیدمهدی روحانی علوم مقدماتی و سطوح عالیه را از محضر بزرگانی نظیر: [[امام خمینی]]، حاج [[سید احمد خوانساری]]، حاج [[سید محمدرضا گلپایگانی]]، حاج سید ابوالحسن روحانی، حاج [[سید ابوالقاسم روحانی]]، [[میرزاحسن یزدی]]، آقا [[میرزاباقر زنجانی]]، [[سید یحیی مدرسی‌یزدی]] و حاج شیخ [[عبدالرزاق قائینی]] آموخت و در درس خارج آیات عظام: حاج [[سید محمد حجّت کوه کمره‌ای]] (م 1372ق)، حاج آقا [[حسین بروجردی]] (م1380ق)، حاج‌[[سیدمحمد محقق داماد]] (م1388ق)، حاج [[سیداحمد خوانساری]] (م1405ق) شرکت نمود و در درس فلسفه  علامه [[سید محمدحسین طباطبایی]] (م1402ق) حضور جدی یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همزمان به تدریس سطوح عالی و درس خارج فقه پرداخت که علاوه بر طلاب ایرانی، طلاب لبنانی و حجازی نیز از جلسات درس ایشان استفاده می کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مرحوم آیت‌الله روحانی کتاب‌ها و مقالات بسیاری باقی مانده است که از مهمترین آنان می‌توان به کتاب «[[بحوث مع اهل السنة والسلفیة]]»، موسوعه حدیثی «[[احادیث أهل البیت عن طرق أهل السنة]]»، «[[الوتر ثلاث رکعات]]»، «[[فرقة السلفیة و تطورها فی التاریخ]]» و «[[حاشیه بر تفسیر جوامع‌الجامع]]» نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر علوم متداول حوزه‌های علمیه، تبحر مرحوم روحانی در علوم تفسیر و کلام زبانزد است، اما بی‌شک توانمندی آن مرحوم در زمینه ملل و نحل اسلامی و فرقه‌پژوهی و تلاش بی‌وقفه ایشان از بارزترین جلوه‌های علمی مرحوم آیت‌الله روحانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در 3 آذر 1379 (26 شعبان 1421 هـ .ق) پس از تحمل سختی‌های چندین ماهه بیماری، دار فانی را وداع گفت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41629</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41629"/>
				<updated>2026-09-05T17:47:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41628</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41628"/>
				<updated>2026-09-05T17:45:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41627</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41627"/>
				<updated>2026-09-05T17:41:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41626</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41626"/>
				<updated>2026-09-05T17:32:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41625</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41625"/>
				<updated>2026-09-05T17:32:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 * * *&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41624</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41624"/>
				<updated>2026-09-05T17:31:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
 * * *&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41623</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41623"/>
				<updated>2026-09-05T14:03:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41622</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41622"/>
				<updated>2026-09-05T14:02:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41621</id>
		<title>مقدمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87&amp;diff=41621"/>
				<updated>2026-09-05T13:58:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا (سوره کهف، آيه1)   مقدمه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;الحمدلله الذي انزل علي عبده الکتاب  و لم يجعل له عوجا&lt;br /&gt;
(سوره کهف، آيه1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجراي تدوين اين کتاب از يک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز 1383 هجري شمسي کتابي در باره ناصر خسرو قبادياني و رابطه‌اش با قرامطه بحرين را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم در باره آن بيشتر بخوانم. پس از تعطيلات و در مباحثه سحرگاهي که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد روحاني داشتم، از قرامطه با او گفتم. به اين سودا که او که به جز علوم مرسوم ديني، با آثار ديگر نيز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابي و مطلبي رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌هاي عمويش مرحوم آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني  گفت. آيت‌الله سيد مهدي روحاني در نگاه علماي قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهي است. با رسيدن مجموعه پر برگ و بار فيش‌هاي آن زنده‌ياد، داستان تدوين اين مجموعه نيز به آغاز خود رسيد. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پيش نهادم. نمي‌دانم اين اراده و تصميم من بود يا اين تصميم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگيرم. البته بي گمان در اين پذيرش، علاقه پيشين من به پژوهش در تاريخ، مؤثر بود. از خوش‌خيالي من بود که مي‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتي چند ماهه سامان مي‌گيرد، اما زمان که مي‌گذشت و انبوه کار پيش رو را که مي‌ديدم، بيشتر مي‌فهميدم که کار کارستان مرحوم سيد مهدي روحاني با چند هفته و چند ماه به جمعيت نمي‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنويسي کنم و روزي چندين ساعت بر سر اين کار بودم. با پايان سال تحصيلي حوزه علميه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بيشتر از ده ساعت، بر اين کار مي‌گماشتم. هنگام بازنويسي، شايد به دليل کنجکاوي يا نامفهوم بودن پاره‌هايي از عبارات، زندگي‌نامه کساني راکه نامشان در مجموعه بود خواندم و بي توجه به اين که گستره کار در حال افزايش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌اي از آن زندگي‌نامه‌ها را براي خود نوشتم. اشتغال علمي در حوزه و نيز اشتغالات غير علمي من، که تمام آنها را در روزهاي غير درسي در آخر هفته پي مي‌گيرم، از سرعت کار مي‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمين مي‌گذاشت.&lt;br /&gt;
فقدان مشخصات کتابشناسي، علايم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحيحات آثاري که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهاي او همخواني نداشته و در گذر زمان تغيير يافته بودند، از مشکلات بازنويسي بود. برخي از اين دست‌نوشته‌ها به سال‌هاي دهه سي و چهل باز مي‌گشت و در ميان آنها حتي به کتاب‌هاي درسي دوره دبيرستان و نيز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نيز بيشتر ناياب و يا کمياب بودند. من به جز کار وقت گير بازنويسي فيش‌ها، يافتن مشخصات کتابشناسي و يکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگي‌نامه و تراجم بسياري از کساني که از آنها نامي برده شده بود، به فرقه‌هاي بسياري برخورد کردم که در آن فيش‌هاي خام، سخني از آنان به ميان نيامده بود. در بسياري از کتاب‌ها نيز مطالبي يافت مي‌شد که از اساس با يافته‌هاي مؤلف مغاير بود. نيز اضافه کنم که دست نوشته‌هاي مرحوم آيت‌الله روحاني در فصول و فرقه‌هاي مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبيعتاً اسامي فرقه‌هايي که در چينش الفبايي، پس از معتزله قرار مي‌گرفتند بايد به اصل کار اضافه مي‌شد. پيداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه اين موارد، کاري از نو و پژوهش و تتبعي گسترده مي‌طلبيد.&lt;br /&gt;
در اين سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دريايي از لطايف و معارف را به همراه داشت، براي من مايه بهره‌وري و شيرين‌کامي بود. به نيت سر و سامان گرفتن اين کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسياري روزها تا پاسي از شب گذشته و بسياري اوقات تا سحرگاه درگير اين مشغله لطيف بودم. شايد همين حلاوت يا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشي از کار به ديگران باز مي‌داشت. &lt;br /&gt;
چنين است که مجموعه پيش رو مشتمل بر پنج بخش است: 1. دست‌نوشت‌هاي مؤلف که آنها را بازنويس کرده‌ام؛ 2. مآخذي که مرحوم روحاني به آنها اشاره کرده است. با اين توضيح که آن مرحوم به تعداد اندکي منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاري است که پس از او به انجام رسيده است؛ 3. پي‌نوشت‌هاي توضيحي که همگي از افزوده‌هاي من است با ذکر منابع آن؛ 4. تراجم کساني که مرحوم روحاني يا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌هاي جديد، به نام آنان اشاره کرده‌ايم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستين منبع، بيشترين بهره براي نوشتن برده شده است؛ 5. افزودن نام فرقه‌هاي جديد که در دست نوشته مرحوم روحاني اثري از آنها نيست. نام اين فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌هاي من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتيب الفبايي کتاب حفظ شود. اين فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمايش داده مي‌شوند. (در خاتمه مقدمه چندصفحه‌اي از اين کار را نمايش داده‌ايم)&lt;br /&gt;
طبيعي است که اين اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌اي است که توسط دو تن به رشته تحرير درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامي ـ به گونه‌اي که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق ناميد ـ محتاج کاري جمعي است که تأليفات محققان گرانقدر بيشتري را طلب مي‌کند.&lt;br /&gt;
شايد اين انتظار وجود داشت که در مقدمه اين نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به‌علل تفرّق ملت اسلام و عواملي که اين مهم را پديد آوردند، اشاره شود. عللي که مي‌توان آنان را در دو شاخه اصلي مباحث کلامي و امور سياسي دسته‌بندي کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشي اينچنين درحوزه فِرَق اسلامي، بدون بحثي کلان در عوامل فرقه‌سازي ناقص است امّا حقيقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌اي که مي‌تواند به‌صورت مستقل نيز مورد نگارش قرار گيرد، به تأخير چندباره اندازم. اميد است در آينده‌اي نزديک، کتابي را در طرح و قواره جديد و به نوعي متفاوت در اين باره به رشته تحرير درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.&lt;br /&gt;
و ديگر سخن آنکه فهرست‌نويسي مجموعه‌اي با اين حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌هاي مختلف تلاشي مستمر و ارزشمند را مي‌طلبيد. به‌خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهير و رجال کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران تنظيم گرديد که خود کاري زمان‌بَر بود. اين کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقاي دکتر مهدي انصاري و حجةالاسلام محمدمهدي محب‌الرحمن است که به صورتي خستگي‌ناپذير آن را به سرانجام رساندند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
در ادامه سخن لازم مي‌بينم با تفصيل بيشتر به مطالبي اشاره کنم که آنها را از مبادي تصوري و تصديقي اين پژوهش به‌شمار مي‌آورم؛ ضمن اين که به مناسبت، به برخي برجستگي‌ها و نيز تنگناهاي کار مرحوم آيت‌الله روحاني هم اشاراتي مي‌کنم:&lt;br /&gt;
يکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق،گاه نسبتهايي را به برخي فرقه‌ها مي‌دهند که خالي از مسامحه نيست و قابل تأمل و حتي شک‌برانگيز است. تو گويي در اين موارد، قلم در دست دشمنان اين فرق بوده است. اين فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ براي نمونه بغدادي، شهرستاني، اسفرايني و اشعري، در مقام اظهار نظر در باره فرقه‌هاي ديگر، سني‌هاي تند و متعصبي هستند. اشعري البته در قياس با بقيه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبيس ابليس» و فرقه‌نگاري ابن حزم، نمونه‌هاي ديگرند. حتي منصفانه بگوييم که بسياري از نسبتهايي که در دوره بني‌عباس به بني‌اميه داده شده است، محل ترديد و تأمل است. اين نسبتهاي نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به ترديد دچار مي‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هايي که خود درباره انديشه‌هايشان چيزي ننوشته‌اند. نسبتهاي ناروا به انديشه‌هاي فرق، منحصر به شيعه نيست و مصاديق آن را مي‌توان در صوفيه و معتزله نيز سراغ گرفت.&lt;br /&gt;
نکته مهم ديگر اين است که در دوره‌هاي بسياري از حيات خلافت اسلامي، فرقه‌ها مخفيانه زندگي مي‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاري از خود را نداشتند. برخي از اين فرقه‌ها مانند اسماعيليه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبتهاي بسيار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هايي مانند حلال دانستن زنان بر يکديگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسياري از کتب مضبوط است. فرقه‌هايي که در محدوده جغرافيايي ايران پديد مي‌آمدند و در ستيز با حکومت بودند (براي نمونه بابکيه) از اين دست‌اند. اين گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هايي که در آن دوران توانايي پاسخگويي مکتوب يا مناظره را داشتند، بسيار کمرنگ مي‌شود.&lt;br /&gt;
به هرحال سرفصل پژوهش در کتابهاي فرق مي‌تواند توجه به اين نکته باشد که آثار توسط عالمان بيطرف نوشته نمي‌شده است. جز دوره معاصر، قريب به اتفاق فرقه پژوهان و تراجم‌نويسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم مي‌زدند و به همين دليل نسبتهايي را به فرق ديگر مي‌دادند که ترديدآميز است. براي مثال نمونه‌اي از اثر معروف «رازي» با نام «تبصرة العوام» نقل مي‌کنم: در نمونه نخست رازي اين ماجرا را نقل مي‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعري مانند خود اشعري مسيحي بود، او را به خانه‌اش راه نداد به اين دليل که اشعري از مسيحيت اعراض کرده است، و اشعري در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخريب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعري، دروغ بودن چنين نقلي غيرقابل ترديد است. نمونه دوم، نقلي است مربوط به شخصي به‌نام «حمدان قرمطي» که به واسطه برخورداري‌هاي مالي ـ به پندار رازي ـ به نيت از ميان بردن آيين اسلام، اسماعيليه را تأسيس کرد و سر از دولت فاطميون درآورد. پيداست که اين ماجرا در سايه نزاع ميان بني عباس با دولت فاطمي ساخته و پرداخته شده است. و نمونه ديگر نسبت‌هاي جبرگرايانه و يا تجسيم به اصحاب بزرگ اهل بيت عليهم‌السلام.&lt;br /&gt;
از سوي ديگر فرقه‌نگاراني نيز هستند که به نيت پاکسازي افکار و آثار نامطلوب بد گذشتگانشان، از در توجيه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ايشان مربوط دانستند و به نوعي آنها را بي اهميت تلقي کردند؛ در حالي که در بررسي‌هاي تاريخي، حال و گذشته نداريم و هر دو به يک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌هاي بسيار مشهور که مي‌توان به منابع خوبي در رابطه با آنها دست يافت، آثار فرقه‌هاي غيرمشهور، يا از ميان رفته‌اند و يا مدافعي در طول تاريخ نداشته‌اند و به آنها بيشتر از ديد يک فرقه تاريخي از ميان رفته توجه شده است. اين رفتار نيز خود نوعي يکجانبه نگري در فرقه‌پژوهي است. &lt;br /&gt;
در باب نسبت‌هايي که به اين فرقه‌هاي منقرض شده داده‌اند، بايد به ديده ترديد نگريست، اگر چه نويسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ايشان به تاريخ تبديل شده بوده‌اند و اين تاريخ نيز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اينجا نمونه خوبي است. در مورد معتزله تلاش بسيار وافري شده که معتزله را يک بينش پر از فرقه نشان بدهند: خياطيه، جاحظيه، جبائيه ، بوالهاشميه و... را در شمار فرقه‌هاي معتزله آورده‌اند و ميان آنها تفاوت‌هاي بنياني قائل شده‌اند، در حالي که واقعاً چنين نيست و بسياري از اختلافات آنان در حدي نيست که به فرقه‌سازي برسد و اختلافات عمدتاًً بر سر مسائل کوچکي بوده است. اين فرقه‌سازي‌ها هدف تخريبي داشته است و به انگيزه بيان اختلاف شديد ميان آنها و در نتيجه نفي معتزله شکل داده شده است. به همين دليل است که فرقه‌سازان مي‌گويند «اهل سنت و جماعت» در واقع يک فرقه‌اند و آراي‌شان هم يکي است. ولي براي معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند درحالي که اگر قرار باشد ظهور يک اختلاف در يک مسئله کوچک کلامي&lt;br /&gt;
ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامي» مي‌ناميم ـ باعث تفرق شود، از همين اهل سنت، هزاران فرقه ساخته مي‌شود. عالمان فرقه شافعي ـ که يک فرقه فقهي است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رويه اختلافات آنها توجه کنيم، باعث تفرق آنها مي‌شود. در شيعه نيز چنين است. بسياري از فرقه‌هايي که به نام شيعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نيستند و متأسفانه کسي مانند قاضي نورالله شوشتري براي نمونه «کرجيه» را در شمار فرق شيعه آورده است، در حالي که آنها نه فرقه، بلکه گروهي از شيعه‌اند که در جغرافيايي خاص زندگي مي‌کردند. «نصيريه» يک نمونه ديگر است. در باره اين فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفني به نقل از «مذاهب الاسلاميين» نوشته عبدالرحمن بدوي، طوايفي از نصيريه را فرقه دانسته است، در حالي که از هيچ يک از آنها آراء بخصوصي نقل نشده است تا آنها را در حد يک فرقه در شمار آوريم. ما به دليل روشي که فرقه نويسان مشهور داشته‌اند، نام اين گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ايم با اين توضيح که اينها نه فرقه، بلکه طايفه‌اند؛ چنانکه شيعيان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ايران و... را اگر چه ممکن است سنتهاي مختلفي داشته باشند، اما فرقه‌هاي متعدد نبوده‌اند و موقعيت جغرافيايي باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.&lt;br /&gt;
«حواشب» اسماعيليه نمونه ديگر است. مرحوم روحاني در باب حواشب اين احتمال را مي‌دهد که نام قبيله‌اي باشد نه نام مذهب. کتاب «عبيدالله مهدي» نوشته حسن ابراهيم حسن و طه احمد شرف (ص 71) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعيليه دانسته است. آيت‌الله روحاني در مقابل مي‌گويد شايد اين گروه از انصار «حسين‌ بن حوشب» باشند که داعي عبيدالله مهدي سرسلسله فاطميون مصر است و بنابراين نه فرقه، بلکه طايفه حسين بن حوشب‌اند. &lt;br /&gt;
دوم. چنانکه پيشتر نوشتم در اين کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقيقات مرحوم آيت‌الله روحاني نبوده، مطابق روش ايشان، خود افزوده‌ام. يکي از علل فراوان بودن اسامي و مدخل‌ها در اين کتاب اين است که ما به نسخه بدلها و تصحيفات نام‌هاي فرق نيز اشاره کرده‌ايم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحاني است و هم مطابق با روش‌هاي مدخل‌نويسي جديد. براي نمونه «حلسفيه» از موارد تصحيفي است. نمونه ديگر از تصحيفاتي که به آن اشاره کرده‌ايم «ايازيه» است. ايازيه با الف است که در «دائرةالمعارف اسلامية» آن را با عين نوشته‌اند و اين نيست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌اي از متن انگليسي است و مترجم به جاي الف از عين استفاده کرده است. در چنين مواردي اگر تصحيف آن آورده نمي‌شد، خوانندگان در يافتن آن به دشواري مي‌افتادند. به نظرم شمار بسياري از اين فرقه‌ها، نام‌هاي تصحيفي است که مرحوم روحاني شايد به دليل وجود منفعتي، به اين نوع تصحيفات اشاره کرده است و ما نيز بر اساس روش ايشان عمل کرده‌ايم.&lt;br /&gt;
نکته‌اي که لازم است به آن اشاره نمايم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ايم، بر آن بوده‌ايم که امانت‌دارانه عمل نمائيم و لذاست که نقل‌هاي مستقيم و يا غيرمستقيم از نوشته‌هاي ديگر، به همان صورت که بوده، انجام يافته است. &lt;br /&gt;
سوم. مرحوم آيت‌الله روحاني در مواردي به برخي کتاب‌ها در ضبط اسامي فرق ايراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسي چاپ‌هاي منقح تر و پيراسته تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نويسنده و چه بسا در چاپ‌هاي ديگر، آن اشتباه تصحيح شده است. در اين گونه موارد ما متن مرحوم روحاني را دست نخورده باقي گذاشتيم، ولي در پانوشت توضيح داديم که اين اشکال در نسخه‌هاي جديد تصحيح شده است. همين‌جا اضافه کنيم که بسياري از کتابهايي که اينک در اختيار ماست، تجديد چاپ نشده است يا تاريخ چاپشان بسيار قديمي است.کتابهايي نيز هست که اينک موجود نيستند و از آنها نقل قول مي‌شود؛ مثلاًً يکي از کتابهايي که مرحوم دکترمحمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌اي خطي است به نام «التواريخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفي مي‌کند و نه در کتابنامه ارجاعي به آن هست. با پيگيري من معلوم شد که اين کتاب نه درکتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي اهدا کرده است. از اين کتاب اسامي زيادي نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطي «التواريخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کرديم و به نسخه خطي مشکور ارجاع داديم.&lt;br /&gt;
چهارم. برخي کتابهاي جديد فرقه نويسي به شيوه‌هاي عجيبي فرقه‌سازي کرده‌اند. مثلاًً يکي از نويسندگان از فرقه‌اي به نام «الخمينيه» ياد کرده است. ما اين اسامي را، که البته شمار آنها چندان زياد نيست، در کتاب نياورده‌ايم؛ زيرا کتاب‌هاي فرق بايد از سابقه تاريخي برخوردار باشند تا ما به آنها به ديده تاريخي نگاه کنيم، هم چنين است که به فرقه‌سازي‌هاي برخي آثار که در بيست ـ سي سال اخير نوشته شده‌اند و بيشتر در جهت تخريب است و اطلاعات علمي در آنها نيست، اشاره نکرده‌ايم. در اين کتاب از ديد ما «فرقه» گروهي هستند که کتابهاي فرق تا چهل ـ پنجاه سال پيش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمري) آنها را فرقه ناميده‌اند، و آثار جديدي که کوشيده‌اند فرقه‌سازي کنند از آنجا که هنوز تاريخي نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اينکه بسياري از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمين) اگرچه به معناي حقيقي کلمه، فرقه نيستند، امّا چون در دست‌نوشته‌هاي مؤلف و يا در کتاب‌هاي فِرَق، به اين صورت گرد آمده‌اند، در اينجا نيز ناگزير از ذکر آنها شده‌ايم.&lt;br /&gt;
 فرقه‌هايي که در جهان اسلام پديد آمده‌اند ناشي از انديشه‌هاي خاصي هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهري در انديشه اسلامي ايجاد کنند؛ يعني در باب مسائل مهمي مانند جبر، تشبيه، تجسيم و موافقت‌ها و مخالفت‌هايي که پيرامون اين انديشه‌هاي بنيادي درجهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «انديشه‌هاي بنيادي» انديشه‌هايي است که در زمانه خود بنيادي بوده است، اگر چه امروز از ديدگاه ما بنيادي نباشند؛ مثلاًً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نيست، ولي در زمانه خود مسئله‌اي بنيادي بوده است، يا موضوع تفضيل اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر عثمان يا عثمان بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام وخلافت بلافصل نبي صلي‌الله عليه وآله. اين انديشه بنيادي در زمان خود لزوماً کلامي نبوده، بلکه مي‌توانسته خاستگاهي سياسي يا فقهي داشته باشد؛ موضوعاتي مانند جنگ با بني‌اميه، بني عباس و... مي‌توانند از زمره مسائل بنيادي آن روزگار باشند. با تغيير اين ملاک به راحتي مي‌توانيم بسياري از اسامي‌اي را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنيم. صوفيه مي‌تواند يکي از نمونه‌هاي خارج شده از بحث باشد؛ گروهي که گاه تنها با ارادت مريد به مراد، فرقه مي‌ساخته‌اند.&lt;br /&gt;
پنجم. بيشترين فرقه‌سازي‌هاي نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفيه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتي و به سرعت و به کوچک‌ترين بهانه‌اي عليه هم شمشير مي‌کشيدند، يکديگر را تکفير مي‌کردند و از اسلام خارج مي‌دانستند؛ مثلاًً در موضوعي مانند ازدواج با يک زن يا در باب کوچک‌ترين تخلفي که از فرمانده‌شان سر مي‌زده است، دو گروه مي‌شدند. در چنين مواردي ديگر فرقه، يک فرقه عقيدتي نيست، بلکه سياسي است. خوارج در اثر تکفير، و صوفيه به واسطه ارادت به سرعت تکثير مي‌شدند.گروه‌هاي صوفيه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور مي‌کردند؛ به اين شکل که اگر قطب بعدي، تنها قطبِ قطب پيشين بود، فرقه ادامه مي‌يافت، اما در بسياري از موارد، يک قطب مي‌مرد و دو نفر ادعاي مرادي مي‌کردند و آن‌گاه مواردي پيش مي‌آمد که يکي‌ ادامه قطب قبلي مي‌بود و گروه ديگر فرقه جديدي به نام خود مي‌ساخت. در بسياري از موارد نيز يک سلسله پس از مدتي به واسطه پيدايش يک انسان بزرگ، تغيير نام پيدا مي‌کرد و همان سلسله سابق با اين تغيير عنوان، دچار تغيير نام مي‌شد؛ مثلاً «گنابادي»ها ادامه «نعمت‌اللهي‌»ها هستند؛ و تنها با پيدايش ملا سلطانعلي، از اين پس «گناباديه» به اسم او شناخته مي‌شود. در حقيقت اين فرقه‌ها با چنين تغييراتي احيا مي‌شوند. بر اين اساس يکي از پژوهشگران صوفيه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نيست و صوفيان تفرق را براي خود بد نمي‌دانند؛ زيرا بر اين باورند که هرکس مي‌تواند در حوزه ويژه خود منشأ اثر باشد.&lt;br /&gt;
ششم. در کتاب حاضر در مواردي که به تعداد جمعيت هر فرقه اشاره کرده‌ايم، کوشيده‌ايم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنيم. طبيعي است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تأليف کتاب‌هاست. با توجه به اينکه تاريخ تأليف بسياري از دائرةالمعارف‌هاي فرق به حدود پانزده تا چهل سال پيش باز مي‌گردد، در نتيجه تعداد افراد (که معمولاًً در پاورقي به آنها اشاره کرديم) مربوط به کساني است که در آن دوره زندگي مي‌کرده‌اند. &lt;br /&gt;
هفتم. آيت‌الله روحاني معمولاًً در پاورقي به يک تا سه سند ارجاع مي‌دهد، اما در موارد مهم، که بيشتر کتابهاي فرق معمولاً داراي ارجاع هستند، به منابع خويش اشاره نکرده است. ما اين گونه ارجاعات را نيز آورده‌ايم. در ارجاعات مرحوم روحاني به جز سه کتاب «دائرةالمعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم، بقيه موارد مشخصات کتابشناسي جديدي يافته‌اند. در بسياري از موارد نيز ايشان به ارجاعات هيچ اشاره‌اي نکرده بودند يا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج يا تکميل کرديم. در عين حال مراجعه منصفانه به فيش‌هاي اوليه ايشان نشان مي‌دهد که ايشان پژوهشگر بسيار دقيقي است و هيچ مطلبي را بدون مراجعه و از پيش خود ننگاشته است. من حتي يک مورد نديدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما اين بدان معنا نيست که در هيچ موردي بر خطا نرفته است. براي نمونه به دو مورد اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
در ذيل «خاکسار» هيچ منبعي را ذکر نکرده‌اند که اين با روش خود ايشان همخواني ندارد. ايشان در مورد اين فرقه به اطلاعاتي اشاره مي‌کنند که با طريقه خاکسار که از فرق معروف صوفيه ايران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسيار متفاوت است. نمونه ديگر به فرقه «بريلويه» يا «باريليه» مربوط است که ايشان يک جا در تطبيق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية في الاسلام» تأليف سعد محمدحسن، ياد کرده و نيز از مقاله‌اي به اسم «فرهنگ اسلامي در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدين صديقي که در کتاب «اسلام و صراط مستقيم» نوشته کنت مورگان (صص372 ـ 382) چاپ شده است.&lt;br /&gt;
آيت‌الله روحاني «باريليه» را پيروان سيد احمد بن محمد باريلي هندي مي‌داند. سپس توضيحي راجع به اين فرقه مي‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع مي‌دهد. او از صفحه 547 کتاب «تاج المکلل» نوشته سيد صديق حسن خان اين عبارت را نقل مي‌کند: «ديدم در ميان عالمان و مردم هند کساني که به دين و متابعت سيدالمرسلين نزديک‌ترند، جماعتي هستند که مريد سيد احمد بن بريلوي هستند.» فراموش نکنيم که سيد حسن خان نويسنده «التاج المکلل» حنبلي و وهابي تند مزاج و متعصبي است؛ بنابراين وقتي گفته مي‌شود «به سيدالمرسلين نزديک‌ترند» يعني به وهابيت نزديک‌ترند. اما مسئله مهم اين است که «بريلويه» امروزي که درسرزمين‌هاي شبه قاره در هند و پاکستان بسيارند، پيروان احمد رضا بريلوي، ملقب به «عبدالمصطفي» هستند که در 1272 به دنيا آمده و در 1340 هجري قمري از دنيا رفته است، و از سوي ديگر سيد احمد بن محمد باريلي در 1201 به دنيا آمده و در 1246 هجري قمري از دنيا رفته است. اسم اصلي‌ سيد احمد بن محمد باريلي، سيد احمد راي بريلوي، فرزند محمد عرفان از سادات حسني است. بنابراين، وهابيان، هوادارن «سيد احمد راي» هستند که مرحوم روحاني آورده است. اما «بريلويه»‌هايي که اينک وجود دارند و مي‌توانيم آنان را «بريلويه»هاي واقعي به‌شمار آوريم، نقطه مقابل «سيد احمد راي» بوده و صوفي‌ مسلک هستند و مي‌توانيم آنها را جزء صوفيه بدانيم. اين گروه پيروان احمدرضا بريلوي هستند. «بريلوي» منسوب به شهري است به نام «باريل» که در مقام نسبت به آنها «باريلي» و «بريلوي» گفته مي‌شود و در ايالت اتراپرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحاني ظاهراً ميان اين دو خلط کرده است.&lt;br /&gt;
هشتم. در ادامه مناسب است به برخي ويژگي‌ها و نکات مثبت و نيز تنگناهاي پژوهش مرحوم آيت‌الله روحاني اشاره کنم. در ضمن اين نکات آشکار مي‌شود که ما چه افزونه‌هايي را در کار کرده‌ايم. اين نکات را در بيست و پنج بند مي‌آورم:&lt;br /&gt;
هشت/1: رابطه حسن بصري با صوفيه: آيت‌الله روحاني مي‌نويسد حسن بصري در بصره، روش فقهي مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌اي به آن نشده است و فقط مسعودي در شرح حال معتصم به فرقه «حسنيه» اشاره مي‌کند. حسن بصري را، به اين دليل که جبري نبوده است، زير مجموعه فرق معتزله مي‌آورند. از سوي ديگر او را به‌دليل زهدورزي، سلف صوفيه به شمار مي‌آورند. بصري شخصيت جامعي دارد به گونه‌اي که مي‌توان گفت صوفيه ريشه استواري در «حسنيه» دارد، به خصوص اگر بدانيم حسن بصري در آخر خلافت اموي به دنيا آمده و در سال 110 از دنيا رفته است.گويا ام‌سلمه همسر گرامي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله چند بار به او شير داده است که بصري خود اين را از افتخاراتش مي‌داند. وي يکي از استوانه‌هاي بصره است و بصره را بدون حسن بصري نمي‌توان ديد. به حسن بصري همچنين فرقه‌اي فقهي نيز منسوب شده است.&lt;br /&gt;
بصره در يک دوره تقريباً صدساله ( از نيمه قرن اول تا نيمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامي است. معتزله و اشعريه در بصره شکل گرفته‌اند (نيمه دوم قرن اول از 50 تا 150). صوفيه نخستين که هنوز داراي چارچوب فکري نيستند وفقط يک مسلک روشي هستند قبل از پيدايش کساني مثل جنيد بغدادي که براي اهل تصوف تئوري‌سازي کنند، در همين بصره نشو و نما کرده‌اند. در اينجا به مناسبت بحث در باب صوفيه مي‌توان به اين نکته استطرادي اشاره کرد که چون بسياري از صوفيان ايران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم يکي از مراکز تمدن بودايي است، مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم که پيدايش رهبانيت صوفيانه در ايران احتمالاً تحت‌ تأثير رگه‌هاي بودايي آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبي در اين باره اشاره شده است. به طور خلاصه شايد بتوانيم بگوييم تمام قرن دوم تحت تأثير بصره بوده است تا آن گاه که بغداد آرام آرام تبديل به قطب علمي جهان مي‌شود.&lt;br /&gt;
هشت/2: فرق ميان نظريه «کسب» از ديدگاه نجاريه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسيله خدا، پيامدهاي ناخواسته‌اي را براي قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزيه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پيراسته مي‌دانند، سازگار نيست. قائلان به اين نظريه براي فرار از اين پيامد نادرست، به اختراع نظريه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگناي جبر بيرون بکشند؛ بدين معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراين خدا براي خود قلمروي دارد و انسان قلمروي ديگر. خلقت و ايجاد، قلمرو خدا و پذيرش و کسب قلمرو انسان است و هيچ يک از اين دو مزاحم ديگري نيست و کيفر و پاداش مربوط به دومي است. نکته مهم اين است که به کسب، قبل از اشعري در آراء حسين نجار نيز اشاره شده است. نجار از بزرگ ترين مجبره تاريخ اسلام است. هر چند در پاره‌اي از کتاب‌هاي کلامي، اين نظريه به ابوالحسن اشعري نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلاميين» (ج1، ص 313) از حسين بن نجار به عنوان يکي از طراحان اين نظريه ياد کرده است.&lt;br /&gt;
 بحث کسب در آغاز، ظاهري حديثي‌ داشت، ولي آرام آرام بعدها غزالي، فخررازي، ابوبکر باقلاني و امام الحرمين جويني در يک دايره عقلي مطرح شد. مرحوم آيت‌الله روحاني به نامفهوم بودن اين نظريه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
هشت/3: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره:اين تفاوت را البته مي‌توانيم در تمام کتاب‌هاي فرقه‌شناسي سراغ بگيريم، اما نکته‌اي که آيت‌الله روحاني به آن اشاره کرده و معمولاًً کتاب‌هاي فرق توجهي به آن نکرده‌اند اين است که از خصوصيات معتزله بغداد تولّاي بيشتر به علي عليه‌السلام و تبرّي از مخالفان آن حضرت است. شايد علت اين است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفي شکل گرفته است که از کوفه مي‌آيد و کوفه هم مهد تشيع است؛ بنابراين رگه‌هاي شيعي در انديشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بيشتر است.&lt;br /&gt;
هشت/4: مخالفت با آراء احمد حنبل: يکي از ويژگي‌هاي آيت‌الله روحاني مخالفت ايشان با تقريباً همه آرائي است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردي اساساً سعي وافر دارد در هر جا به طريقي آراء احمد بن حنبل را بيان کند. به نظر ايشان، احمد بن حنبل به‌دليل تنگناها و محنت‌هايي که در ماجراي قول به خلق قرآن براي او پيش آمد تبديل به اسطوره شد و از اين راه موقعيتي يافت که هرچه گفت به آراء اهل سنت تبديل شد، تا جايي که اشعري بعدها خود را محيي انديشه او ‌دانست، در حالي که شأن وي چنان نيست که بيش از محدث و راوي حديث شناخته شود.&lt;br /&gt;
هشت/5: شيعه و خوارج، قديمي‌ترين فرق اسلامي‌اند: مرحوم روحاني در سايه اين باور، پيدايش همه فرقه‌ها را پس از اين دو فرقه مي‌داند.&lt;br /&gt;
هشت/6: انديشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آيت‌الله روحاني در اين باره به آيه سي و پنجم سوره نحل )و قال الذين اشرکوا لو شا‌ء الله ما عبدنا من دونه من شيء( اشاره مي‌کند. بنابراين در نظر مرحوم روحاني وجود اين سنت جبري در عرب پيش از اسلام بعدها به ظهور فرقه‌ جبريه انجاميد. اولين کسي که به مقابله با جبريه پرداخت، «معبد جهني» بود.&lt;br /&gt;
هشت/7: اصل توحيد از آراء کليدي معتزله است: مرحوم روحاني به اين نکته توجه مي‌دهد و مي‌پرسد که توحيد به معناي عينيت اسماء و صفات خدا و نفي خدايان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آيا واصل بن عطا و عمربن عبيد از جهم بن صفوان يا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ايشان احتمال مي‌دهد که هر دو اين عقيده را از منبع سومي گرفته باشند که همان خطبه‌هاي علي عليه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌هاي امام عليه‌السلام مقدم بر آن دو است. شايد اين اشاره براي اثبات مطلب کافي است که ابن ابي الحديد، اتصال رشته اعتزال را به امام علي عليه‌السلام از طريق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفيه گرفته است و محمد حنفيه نيز از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه‌السلام.&lt;br /&gt;
هشت/8: فرقه مسجديون: جاحظ در «البيان و التبيين» (ج1، ص 125) از اين‌ فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجديون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفّه» در مدينه. جاحظ از فرقه ديگري به نام «مربديون» نام مي‌برد؛ گروهي که در روايت اشعار زهد مي‌ورزيدند، به احاديث و فقرات کوتاه اکتفا مي‌کردند، به شعر نمي‌پرداختند و به سراغ حديث مي‌رفتند. آيت‌الله روحاني احتمال مي‌دهد که «مسجديون» و «مربديون» يکي باشند و با توجه به اين که اولين کتابي که نام صوفيه در آن آمده است، آثار جاحظ است، بعيد نيست مسجديون يا مربديون، سلف صوفيه باشند.&lt;br /&gt;
هشت/9: اهل حديث: آيت‌الله روحاني مي‌گويد نام اهل حديث و اصحاب حديث، اگر با هم در کتاب‌هاي فرق بيايند، يک معني دارند، اما وقتي در حوزه اصول دين و معتقدات طرح شوند، بيشتر با عنوان «اهل حديث» آورده مي‌شوند. عبارت ايشان چنين است: «هرگاه تمسک به احاديث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دين و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حديث شايسته‌تر از کلمه اصحاب حديث است.» اين نکته‌ ثمره بحث اوست.&lt;br /&gt;
هشت/10: ظاهريه: آيت‌الله روحاني در جاي ديگر دوباره درباره همين تفاوت اسماء پرسشي را در باب ظاهريه (اهل ظاهر يا اصحاب ظاهر) مطرح مي‌کند و بر اين باور است که بايد تحقيق بکنيم که اگر ملاک ظاهري بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قياس باشد، در اين صورت تمام اهل حديث اين گونه‌اند. مالک، شافعي، ابن حنبل و ساير اهل حديث اين گونه بودند و قياس نمي‌کردند؛ بنابراين جاي اين پرسش باقي است که داوود ظاهري، که پايه‌گذار مسلک ظاهري است، چه مسلکي داشته که باعث شده است فقط او به اين صفت موصوف شود. البته مرحوم آقاي روحاني نقل مي‌کند که «داوود بن علي» نخستين کسي است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر».(الفهرست، ابن نديم، ص172) اما اين عجيب به نظر مي‌آيد؛ زيرا ابن جوزي، که خود از ظاهريه است، در «المنتظم» مي‌گويد: «داوود ظاهري در سال 200 متولد شده» (المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص190)، در حالي که ظاهريان ديگر پيش از او زندگي مي‌کرده‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/11: اسامي گوناگون يک فرقه: مرحوم روحاني اشاره مي‌کند که يک فرقه در جاهاي مختلف اسامي متفاوت دارد؛ مثلاًً شافعيه را گاه شفعويه و شوافع گفته‌اند. در «تنقيح المقال» (ج 2، ص69)، «علائيه» به اماميه اطلاق شده است. در جغرافيا و تاريخ‌هاي مختلف يک فرقه مي‌تواند اسامي مختلفي بيابد. همچنين در «اقرب الموارد» (ج 5، ص 419)، «نصيريه» را «فلاحون» ناميده‌اند. زيديه يمن نيز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امين ريحاني، (ج 1، ص 300) خود را «زيود» مي‌نامند. «بهره» در هند «شش اماميان» ناميده شده‌اند (مجله عرفان، سال 1347، ص256). شيخ طوسي از «سيابيه» پيروان عبدالرحمن بن سيابه (تنقيح المقال، ج 2، ص 144) با نام «مقلده» ياد مي‌کند (عدةالاصول، ج1، ص347). از «عشاقيه» (تبصرة العوام، ص 128؛ رياض السياحة، ص 132 و 303؛ حديقة الشيعه، ص544) درکتاب «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملکم (ج 2، ص 138) با عنوان «عشقيه» ياد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبيه و الاشراف» نوشته مسعودي (ص137) با عنوان «باطنيه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص 180)، «تنبيهات الجلية» نوشته خراساني (ص240)، «تلبيس ابليس» نوشته ابن جوزي (ص 149) و «روضات الجنات» نوشته خوانساري (ج 8، ص65) نيز اين فرقه را باطنيه ناميده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نيز از اسماعيليه و باطنيه جرجان با نام «محمره» ياد کرده است (سياست‌نامه، ص 251). به عبارتي با تغيير جغرافيا و محل زيست اين فرق، نامشان نيز تغيير مي‌کرده است. «محمديه» که معتقد به الوهيت حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله هستند در «الفصل في الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج 3، ص 121) و «خاندان نوبختي» نوشته عباس اقبال (ص263) با عنوان محمديه، خطابيه، مخمسه و ميميه آمده است. شيعه بنابر قولي که «تاريخ الشيعة» نوشته مظفر (ص269)، «تاريخ ابن اثير» (ج8، ص 26)، «رياض النفوس» نوشته مالکي (ج2، ص152) آمده است به‌دليل نسبتي که با ابوعبدالله مشرقي داشته‌اند، «مشارقه» ناميده شده‌اند.&lt;br /&gt;
مرحوم روحاني برخي اسامي را بجدّ جعلي مي‌داند، به‌گونه‌اي که حتي برخي از آنها را از مواردي برمي‌شمارد که به تازگي جعل شده است. در اينجا به برخي ازآنها به همراه مشخصات کتابشناسي شان اشاره مي‌کنم:&lt;br /&gt;
ـ خضريه (السمط المجيد، ص 65).&lt;br /&gt;
ـ راسبيه (البدء و التاريخ، ج 5، ص136). راسبيه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتي که با عبدالله بن وهب راسبي دارند، به اين عنوان ناميده مي‌شوند. آيت‌الله روحاني مي‌گويد: صاحب «البدء والتاريخ» اين جمله را در بخش تاريخ خوارج کتاب خود آورده است، ولي من در هيچ منبعي نديده‌ام به کساني که تحت لواي عبدالله بن وهب راسبي درآمدند، چنين نامي بدهند و اين در واقع از جعليات اين کتاب است.&lt;br /&gt;
ـ ديباجيه (فرقه اسماعيليه، ص 1). بنا بر نظر مرحوم روحاني اين، نام جعلي تازه‌اي است که به «سميطيه» داده‌اند.&lt;br /&gt;
ـ خَلفيه (المواعظ والاعتبار، ج 2، ص 354). آيت‌الله روحاني اين عنوان را جعلي مي‌داند. برخي عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام مي‌دانند؛ يعني مشروط به اينکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دليل همين وجه تسميه، ايشان را «خَلفيه» مي‌نامند. &lt;br /&gt;
ـ جافيه: ابن تيميه «جافيه» را  کساني مي‌داند که خلفاي ثلاثه را لعن مي‌کنند (دائرةالمعارف قرن عشرين، فريد وجدي، ج 3، ص 217). آيت‌الله روحاني مي‌گويد چون ابن تيميه «غاليه» و «جافيه» را پشت سر هم مي‌آورد، به اشتباه «جافيه» را هم از کساني معرفي مي‌کند که در مقام علي عليه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنين عنواني از اختراعات ابن تيميه است.&lt;br /&gt;
هشت/12: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحاني در اين باره نکات حائز اهميتي را متذکر مي‌شوند که در جاي خود خواندني است.&lt;br /&gt;
هشت/13: سه اصطلاح: آيت‌الله روحاني از ابن حجر (لسان الميزان، ج 1، ص 16) نقل مي‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحي را درباره غلاة به کار مي‌برند: اگر امام علي عليه‌السلام را بر عثمان تفضيل دهند، درباره او مي‌گويند: «فيه تشيع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضيل دهند، او را «غالي در تشيع» مي‌نامند. و اگر علاوه بر اين، شيخين را سب کنند، او را از «غلات روافض» مي‌شمارند.&lt;br /&gt;
هشت/14: يکي از تنگناهاي پژوهش مرحوم روحاني اين است که در باب فرقه‌هاي بسيار معروف، شايد به اين دليل که احساس کرده در باره آنها بسيار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولي ما اين موارد را در پاورقي‌ها به تفصيل آورده‌ايم. خطابيه، اسماعيليه، شيعه و فِرَق اربعه فقهي اهل سنت و برخي ديگر از اين قبيل‌اند.&lt;br /&gt;
هشت/15: اعتراض به نسبت‌هاي بي‌باکانه‌ به اصحاب ائمه عليهم السلام توسط اهل سنت: از جمله اين که هشام بن حکم را، «شيخ حشويه» و مؤمن الطاق را «شيطان‌الطاق» و هواداران او را، «فرقه شيطانيه» ناميده‌اند. همچنين پيروان هشام بن سالم را «جوالقيه» ناميده‌اند. مرحوم روحاني با اين گونه نسبت‌ها بشدت برخورد مي‌کند.&lt;br /&gt;
هشت/16: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحاني افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابيه) را دروغ مي‌شمارد.&lt;br /&gt;
هشت/17: فرقه‌هاي غير اسلامي: در اين کتاب به برخي فرقه‌هاي غيراسلامي نيز اشاره مي‌شود؛ مانند خرميه، بابکيه، بهائيه، بابيه. علت آوردن نام اين فرقه‌ها در اين کتاب اين است که اين اسامي در کتاب‌ها در شمار فرقه‌هاي اسلامي آورده مي‌شود. براي نمونه، بابيه از اسلام و بهائيه از بابيه منشعب شده است. در حال حاضر اين گروه‌ها خود را مسلمان نمي‌دانند، ولي ما به اسامي‌شان اشاره کرده‌ايم، به اين دليل که ريشه‌ و خاستگاه اسلامي دارند، و ديگر اينکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌هاي اسلامي آورده شود.&lt;br /&gt;
هشت/18: منابع شفاهي: مرحوم آيت‌الله روحاني گاه به منابع شفاهي ارجاع مي‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبيه» به شنيده خود از آيت‌الله العظمي شبيري زنجاني، و در باب فرقه «قراقويونلو» به شنيده‌اش از شخصي به نام شيخ ولي‌الله ارجاع مي‌دهد.&lt;br /&gt;
هشت/19: ارجاع فقط به يک منبع: آيت‌الله روحاني گاه فقط از يک کتاب نقل کرده است. براي نمونه بحث در باب «کراميه» را تقريباً به طور کامل از سعيد نفيسي تلخيص و نقل کرده است. در اين موارد ما به منابع ديگر نيز ارجاع داده‌ايم. نمونه ديگر فرقه‌هاي دسوقيه و شاذليه است که منبع آن فقط «دائرةالمعارف الاسلامية» است.&lt;br /&gt;
هشت/20: منابع مجهول: مرحوم روحاني در مواردي با اين که کتابي را مجهول و ضعيف مي‌داند، اما از آن نقل مي‌کند. «مشارق انوار اليقين» نوشته حافظ رجب برسي از اين قبيل است. کتاب «هفتاد و سه ملت» را نيز اگرچه ضعيف و مردود دانسته است، اما از اين کتاب نيز منابعي را ياد مي‌کند. در اين باره مي‌نويسد: «مطالب اين کتاب بسيار ضعيف است؛ فرقه‌هاي مهم و مطالب و عقايد مهمه را ندارد و به جاي آن چيزهاي ديگري آورده است.»&lt;br /&gt;
هشت/21: تبيين نسبت آثار قديمي با يکديگر: ايشان براي نمونه اشاره مي‌کند که اسفرايني (ذيل فرقه ربيعيه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلاميين» نوشته اشعري و «الفرق بين الفرق» نوشته بغدادي گرفته است. در نمونه ديگر اشاره مي‌کند که اشعري شيعه را به غلاة و روافض و زيديه تقسيم کرده است و همه کتاب‌هاي فرق همين بخش بندي را ادامه داده‌اند. همچنين در ذيل معتزله اشاره مي‌کند که «مقالات اسلاميين» اشعري مدرک کتاب‌هاي ملل و نحل بعدي است. آن گاه مي‌گويد بغدادي «الفرق بين الفرق» را از اشعري گرفته؛ اسفرايني همان کتاب بغدادي را تلخيص کرده و شهرستاني نيز «الملل و النحل» خود را از بغدادي گرفته است با افزودن اضافاتي.&lt;br /&gt;
هشت/22: مشخصات ناياب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحاني، به منابع ارجاعات او دست نيافتيم. يک: در باب فرقه «آتشيه» که ايشان مطلب را از «دائرةالمعارف شيعه اماميه» تأليف علي جواهرکلام نقل کرده است؛ دو: در ذيل فرقه «فروسيان» از سلسله‌هاي صوفيه. در باره اين فرقه هيچ نشاني داده نشده است و با مراجعه به آثاري که مي‌توانست منبع ايشان باشد نيز نشاني يافت نشد؛ سه: ذيل فرقه علويه4 از کتاب ابن خالويه نحوي نقل شده است که ابوالاسود دوئلي علوي الرأي بوده است. مرحوم روحاني مي‌گويد اين نقل را در آثار جاحظ ديده است که با مراجعه به آثار او چنين نقلي يافت نشد.&lt;br /&gt;
هشت/23: «مقدسي»ها: آيت‌الله روحاني درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسي اولاً به اين نکته اشاره مي‌کند که نبايد نويسنده آن را با مقدسي، صاحب کتاب «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم» اشتباه گرفت. سپس در ذيل فرقه «قتيليه» (البدء و التاريخ، ج 5، ص 124)، «قحطبيه» و نيز در ذيل «لفظيه2» به مناسبت اغلاطي که در ضبط اسامي در اين کتاب اتفاق افتاده است، آن را بي‌اعتبار و به نوعي مردود اعلام مي‌کند و نقل‌هاي آن را چندان قابل توجه نمي‌بيند.&lt;br /&gt;
هشت/24: عبارات نامفهوم در کتاب‌هاي مرجع: عبارات برخي کتاب‌ها و مقالاتي که مرحوم روحاني به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دليل معلوم نبودن مرجع ضمير، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. براي نمونه ذيل «فلاحون» مي‌گويد: «ظاهر عبارت صراحتي بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده اين مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصيريه» دو فرقه هستند، اما واقعيت چنين نيست». نمونه ديگر «مستثنيه» است که عباس اقبال در ذيل آن به دليل عدم تشخيص درست مرجع ضمير، بسياري از فرقه‌ها را از جمله فرق شيعي به‌شمار آورده است. نمونه سوم به نقلي از «البدء و التاريخ» ذيل فرقه «ساويه» مربوط است که در اين نقل مرحوم روحاني عبارت «و يعقدون الاستثناء علي المراضي» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهايت احتمال داده که شايد مقصود اين است که در دعاي براي مرده، که گفتن «رضي الله عنه» مرسوم است، بايد «ان‌ شاء الله» را هم ضميمه کرد و گفت «رضي‌الله عنه ان‌ شاء الله».&lt;br /&gt;
هشت/25: علت‌يابي اسامي: مرحوم روحاني در اين باب تلاش چنداني نکرده است و تنها به مواردي اشاره مي‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سيزده علت اشاره کرده است. آيت‌الله روحاني همچنين به اسامي‌اي اشاره کرده است که اهل فرق خوش مي‌دارند با آن عناوين خوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان لازم است صادقانه و به عنوان کسي که بيش از هشت سال از عمر خويش را مصروف اين پژوهش نموده است، يادآوري کنم که هرچه بيشتر در علل تفرّق و تشتّت امت اسلامي انديشه مي‌کنم، ژرف‎تر به عمق جملات نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله واقف مي‎گردم که فرمود: «مثل اهل بيتي في هذه الأمة کمثل سفينة نوح، من رکبها نجي و من ترکها هلک»  و بيشتر بر آن وجود شريف درود مي‎فرستم که راه هدايت را از مسير نوراني خاندان مکرّمش عليهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسّک به عروة الوثقاي امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفيض محمد و آل محمد صلي‌الله عليه و آله، خويش را از منجلاب تباهي بيرون کشند.&lt;br /&gt;
* * *&lt;br /&gt;
به سامان رسيدن اين پژوهش، وامدار همراهي‌ها و مهرباني‌هاي افراد و مجموعه‌هايي است که آوردن نامشان را در اينجا به نشانه سپاس، بر خود فرض مي‌دانم و از خداوند براي آنان خير و توفيق مسئلت مي‌کنم: کتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، کتابخانه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام که در فراهم آمدن منابع، همکاري صميمانه کردند. همچنين حجج‌الاسلام والمسلمين آقايان سيد محمد روحاني، حسين حسنخاني، سيدمحمود طباطبايي، دکتر علي پورمحمدي و آقاي دکتر مهدي انصاري(که کريمانه اين اثر را چندين بار مطالعه و غلط‌گيري کردند) دلگرمي‌ها و ياري‌هاي بسيار در کار کردند. اما پيش و بيش از همه بايد از مؤلف مرحوم، آيت‌الله آقاي حاج سيدمهدي روحاني ياد کنم و براي او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالي کنم.&lt;br /&gt;
و ما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني&lt;br /&gt;
قم. محرم‌الحرام 1432&lt;br /&gt;
دي ماه 1389&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D9%81%D9%90%D8%B1%D9%8E%D9%82_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=41620</id>
		<title>فرهنگ جامع فِرَق اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D9%81%D9%90%D8%B1%D9%8E%D9%82_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=41620"/>
				<updated>2026-09-05T13:56:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتاب فرهنگ جامع فِرَق اسلامی اثر [[آیت الله سید حسن خمینی]]، یکی از کامل‌ترین فرهنگ‌نامه‌هایی است که تاکنون در زمینه فرق اسلامی به زبان فارسی تالیف و نگاشته شده است.&lt;br /&gt;
این کتاب به عنوان بهترین کتاب سال در بیست و نهمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی برگزیده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.hasankhomeini.ir/?persian=content&amp;amp;categoryID=292&amp;amp;nodeID=1790 سایت رسمی سید حسن خمینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب فرهنگ جامع فرق اسلامی، برپایه دست‌نوشته‌های مرحوم [[آیت ‌الله سیدمهدی روحانی]] است، که طی مراسمی در بنیاد ایران‌شناسی و با حضور مرحوم دکتر حسن حبیبی و تنی چند از اصحاب فرهنگ و با عنوان «فرهنگ جامع فرق اسلامی» رونمایی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این نشست، آیت الله سید حسن خمینی در سخنانی کوتاه، به تشریح روند تالیف اثر خود پرداخت و گفت: این اثر بر پایه یادداشت‌های آیت‌الله مرحوم سیدمهدی روحانی تالیف شده که به مدت سی سال در حوزه فرق اسلامی تحقیق و فیش‌برداری کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان درباره‌ محتوای کتاب و بخش‌های مختلف آن اظهار کرد: مجموعه تالیف‌ شده مشتمل بر پنج بخش است که بخش اول آن دست نوشته‌های آیت‌الله روحانی است که من آن‌ها را بازنویسی کرده‌ام. بخش دوم مآخذی است که مرحوم روحانی به آنها اشاره کرده با این توضیح که آن مرحوم به تعداد اندکی منبع ارجاع داده بود و کثرت ارجاعات در اثر حاضر، در واقع کاری است که بعد از او به انجام رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولف کتاب فرهنگ جامع فِرَق اسلامی افزود: بخش سوم کتاب، پی‌نوشت‌های توضیحی است که همگی با ذکر منبع از افزوده‌های بعدی است. بخش چهارم نیز تراجم کسانی است که مرحوم روحانی یا خود من ضمن افزودن فرقه های جدید با ذکر منبع به نام آنها اشاره کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله سید حسن خمینی درباره بخش پنجم محتوای کتاب نیز گفت: نام فرقه‌های جدیدی که در دست‌نوشته‌های مرحوم روحانی اثری از آن‌ها نیست، برای رعایت ترتیب الفبایی، در متن کتاب و در لابه‌لای مدخل‌های مرحوم روحانی آورده شده است. این فرقه‌ها با رنگ سبز و دیگر مدخل‌ها به رنگ مشکی نمایش داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در ادامه اظهار کرد: طبیعی است که این اثر صرفا فرهنگ‌نامه‌ای است که توسط دو تن به رشته تحریر درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فرق اسلامی به گونه‌ای که بتوان آن‌ را دائره المعارف فرق نامید، محتاج کاری جمعی است که تالیفات محققان گرانقدر را می‌طلبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادگار امام درباره شخصیت آیت ‌الله سیدمهدی روحانی اظهار کرد: ایشان انسانی شریف، کم‌ادعا، متدین و بامعلومات بسیار بودند. در کار علمی بسیار دقیق بودند و هیچ نکته‌ای را بدون ارجاع طرح نکرده‌اند. امانت در ارجاع درست یکی از درس‌هایی بود که من از آقای روحانی گرفته‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید حسن خمینی درباره کار علمی در حوزه فرق اسلامی گفت: کار در حوزه فرق کار مشکلی است چون ظهور فرقه‌های مختلف، دلایل اجتماعی، سیاسی و دینی زیادی دارد که گاه به دلیل همین مسائل سیاسی، برخی از عقایدی که به برخی فرقه‌ها نسبت داده می شود، واقعیت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه فرقی که با حکومت‌ها مشکل داشته‌اند، از سوی حاکمان با اتهاماتی مواجه شده‌اند و این درباره فرقه‌هایی که در خفا می‌زیستند بیشتر دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادگار امام راحل اظهار کرد: فرقه در تعریف ما آن چیزی است که فرقه نویسان معتبر به عنوان فرقه می شناسند مثلا اخوان المسلمین در بیان فرقه نویسان، فرقه محسوب شده و در این اثر به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که در [[مقدمه]] کتاب آمده است: این اثر زمینه پژوهش و تحقیق هشت ساله ای است که برای به ثمر رسیدن آن مولف محترم صدها عنوان کتاب، مقاله و تحقیق مختلف را مطالعه کرده است. ماحصل این تحقیق و پژوهش مجموعه سه جلدی است که امروز در اختیار محققین قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ جامع فرق اسلامی در سه جلد گالینگور از سوی انتشارات موسسه روزنامه اطلاعات منتشر شده است که جلد سوم آن به منابع و فهارس اختصاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد اول این کتاب به معرفی فرقه اسلامی از حرف الف تا حرف سین پرداخته است و در جلد دوم فرق اسلامی از حرف شین تا حرف یاء معرفی شده‌اند. جلد سوم نیز شامل فهرست‌های کتاب است که عبارتند از: فهرست آیات، روایات عربی و فارسی، مکان‌ها، اعلام، فرقه‌ها، کتب و منابع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب که در چاپ چهارم به ویراست دوم رسید، در مجموع 2519 فرقه را مورد بررسی قرار داده است که در مقایسه‌ای اولیه با دیگر کتب منتشر شده در این موضوع، به گستردگی تعداد فرق و مذاهب معرفی شده و نیز فعالیت و تلاش مولفین محترم در ارائه یک فرهنگ‌نامه جامع و علمی پی می بریم. &amp;lt;ref&amp;gt; بخش کتاب‌خوانی تبیان &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41613</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41613"/>
				<updated>2026-05-26T09:56:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند سید احمد خمینی و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش سیده فاطمه طباطبایی صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم(ره) هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، [[سید احمد خمینی]](ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سید مصطفی خمینی]](ره) در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41612</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41612"/>
				<updated>2026-05-26T09:55:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند سید احمد خمینی و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش سیده فاطمه طباطبایی صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، [[سید احمد خمینی]](ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سید مصطفی خمینی]](ره) در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87&amp;diff=41611</id>
		<title>قادیانیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87&amp;diff=41611"/>
				<updated>2026-05-10T16:42:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
از فرق منحرف از اسلام. &amp;lt;ref&amp;gt;[[مفتاح باب الابواب]]، [[رئیس الحکمای تبریزی]]، ص77 / [[المهدیة فی الاسلام]]، [[سعد محمد حسن]]، ص270&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرقـه به وسیلـه سیاست [[انگلستان]] در [[هند]] به وجـود آمده است. قادیانیه پیروان [[میرزا غلام احمد قادیانی]] می باشند. او در اواخر سال 1252 هجری قمری در [[قادیان]] از بلاد [[پنجاب]] هند متولد شد و پس از فراگیری مقداری از علوم رایجه، در یکی از دوائر مربوط به انگلستان استخدام و مدت ها در این شغل باقی بود. در حدود سال 1290هجری قمری که تبلیغ مسیحیت در پنجاب زیاد شد، قادیانی کتاب بزرگی در چهار جزء به نام [[براهین احمدیه]]، به عنوان دفاع از اسلام منتشر کرد. وی در این کتاب مدعی شده بود که در اثر متابعت از دین اسلام به مخاطبات الهیه مشرف شده و به نام مسیح از جانب خدا به او خطاب شده و او در اثر کثرت این مخاطبات فهمیده است که شباهت کاملی بین او و [[عیسی علیه السلام]] از جهت حلم، تواضع، ایثار و توکل وجود دارد، چنان که گویا او و مسیح ثمره یک شجره هستند، در حالی که مسیح از اتباع [[موسی علیه السلام]] و قادیانی از عشاق و خدّام خاتم انبیاء [[محمد صلی الله علیه و آله]] است. وی مدعی بود خدا به وی بشارت داده که روزی به براهین عقلیه و حجج قاطعه به اسلام خدمت خواهد کرد. درحالی که نمی داند آن روز، چه وقت خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قادیانی در سال 1308هجری قمری با بیان این مطلب که من مجدد و مصلح این قرن هستم و نبوت به محمد (صلی الله علیه و آله) ختم و ولایت به من ختم شده و من از جانب خدا با تمام قدرت، برکت و عزت، فرستاده شدم و مسیحی که وعده داده شده که از آسمان می آید، من هستم، در حالی که مسیح بن مریم مرده است. این ادعا باعث شد که او را تکفیر کرده و پیروان او را به محاکم قضائی بکشند و وی نیز این جملات را تفسیر کرده و در حقیقت منکر گردید، ولی با این حال اگر حکومت انگلستان دخالت نمی کرد وی به واسطه آن بیانات کشته می شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سال (1308هـ. ق) جامعه احمدیه، به منظور تبلیغ عقائد قادیانی تشکیل شد و مؤسسان این جامعه مدعی بودند، مقصود از تشکیل این جامعه سه چیز است: 1. اتحاد مسلمانان با یکدیگر؛ 2. از بین بردن تعلیمات نصرانیت؛ 3. از بین بردن مجوسیت. در حالی که برخلاف آن چه در ظاهر می گفتند، در حقیقت سه نکته را مورد ترویج و تبلیغ قرار داده بودند. نخست آن که مسیح بن مریم مرده است و غلام احمد، همان مسیح موعود است و چون در اخبار آمده که جز مسیح، مهدی دیگری در کار نیست، در نتیجه غلام احمد همان مهدی است و دوم آن که جهاد با شمشیر از زمره احکام دینی نیست و جهاد باید با برهان و احتجاج باشد و سوم آن که به غلام احمد وحی می شود و او نبی و رسول است، همچنان که به انبیاء بنی اسرائیل که شرع جدیدی نیاورده بودند وحی می شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غلام احمد کتب زیادی نوشته است و از جمله در کتاب [[حقیقة الوحی]] می نویسد: «خدا را به رؤیت تمثیلی دیدم، به خط خودم اخباری از مغیبات را نوشتم، آن را به خدا عرضه داشتم که امضا کند، خدا هم بی انتظار و تردید، قلم را گرفت و به عادت نویسندگان قلم را تکان داد، من از آن رقده (بیهوشی) به خود آمدم، دیدم بر پیراهنم قطره هائی از آن رنگ سرخ هست آن پیراهن را [[عبدالله سنوری]] برای تیمن و تبرک گرفت و الآن پیش اوست». &amp;lt;ref&amp;gt;[[حقیقة الوحی]]، [[غلام احمد]]، ص255&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1314هجری قمری و در شب میلاد مسیح، مجلسی توسط نیروهای انگلیسی و با عنوان مبارزه با ادیان دیگر و دفاع از اسلام تشکیل داده شد، تا همه ادیان حاضر شده و مذهب خود را تقریر کنند. در مجلس اول که در حضور هفت تا هشت هزار نفر تشکیل گردید، پیرامون پنج موضوع (که ربط کاملی با موضوعات ادیان نداشت) صحبت شد: 1. تکوین نفسانی و اصلاح اخلاقی و روحانی؛ 2. معنای حیات انسان و راه رسیدن به غرض آن؛ 3. حیات اخروی؛ 4. تأثیر اعمال در زندگانی دنیوی و اخروی؛ 5. عرفان الهی و راه تحصیل آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مجلس اول قادیانی سه ساعت و نیم صحبت کرد اما مطالب وی ناتمام ماند. وی در مجلس دیگر پیرامون موضوع پنجم سخن گفته و تصریح نمود که از وسائل عرفان الهی، وحی است که بر انبیاء و بندگان صالح خدا نازل می شود و در دین اسلام مردانی در این مقام و مرتبه بوده اند و خود او نیز در این مرتبه است و خدا به فضل خود مقام و مرتبه تکلم با خود را به او (غلام احمد قادیانی) عطا کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قادیانی ها خود را مسلمان [[سنی]] می دانند و به [[قرآن]] و حدیث عمل می کنند اما عمل به مذهب [[حنفی]] را ترجیح می دهند و بر این باورند که ناسخ و منسوخ در قرآن نیست. از دیدگاه آنان، مرتد کشته نمی شود و احیاء موتی و سایر معجزات که در قرآن است به معنای زنده کردن دلهاست. آنان راه اجتهاد را باز دانسته و به فتوائی که موافق اجتهادشان باشد هرچند مخالف آرای حنفیه به حساب آید ـ عمل می کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قادیانی در کتب خود از عقائد [[صوفیه اتحادیه]]، الهام گرفته است. وی گاه خود را عین خدا می داند و می گوید: «عین خدا شدم یعنی مرا مظهر تجلیات ذات خود قرار داد، دیدم که روح خدا بر من احاطه کرده و بر جسمم مستولی شده و مرا در وجود خود پیچیده که دیگر ذره ای از وجودم باقی نمانده و اعضای من اعضای او شده، چشم من چشم او و گوش من گوش او و زبان من زبان او. و در خود یافتم که قدرت و قوت خدا در نفس من فوران می کند و الوهیت او در روح من موج می زند. . . آن وقت خواستم نظام جدیدی خلق کنم، آسمان را خلق کردم و آدم را خلیفه کردم». &amp;lt;ref&amp;gt;[[آئینه کمالات اسلام]]، ص565&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قادیانی مدعی است که در آنچه خدا به او خطاب کرده، بسا او را «یا احمد» صدا زده است و این اشاره ای است به آیه«و مبشراً برسول یأتی مِن بعدی اسمه احمد» &amp;lt;ref&amp;gt;سوره صف، آیه 6&amp;lt;/ref&amp;gt; و روشن است که وی می خواسته این آیه را بر خود منطبق سازد، چنان که در یکی از اشعار خود می گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شأن احمد را که داند جز خداوند کریم     ***     آن چنان از خود جدا شد کز میان افتاد میم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زان نمط شد محو دلبر کز کمال اتحـاد     ***     پیکـر او شد سـراسر مظهر ربّ رحیم &amp;lt;ref&amp;gt;[[صحیفة الاربعین]]، عدد3، ص4&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هم چنین در جایی می گوید: «خداوند به او وحی کرده انما امرک اذا اردت شیئاً ان تقول له کن فیکون» &amp;lt;ref&amp;gt;[[صحیفة الحکم]]، ص24&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا می گوید: «إنّی مَظهر لله» &amp;lt;ref&amp;gt;[[کتاب الاستفتاء]]، ص5&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا مدعی است که خدا به وی گفته است: «انت من مائنا» &amp;lt;ref&amp;gt;[[صحیفة الاربعین]]، عدد3، ص34&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفین قادیانیه همین عقاید را به صورتی شدیدتر به غلام احمد نسبت داده و قادیانیه را منکر قیامت می دانند و درباره آنان می گویند: «در میان قادیانیه هزاران نفر دیده شده اند که مدعی وحی شده بودند. هر فرض و واجبی را به عقیده آنان می توان تأویل و ترک کرد و چیزی که اهمال بردار نیست، حرمت جهاد و لزوم خضوع در برابر حکومت است. ایشان به اهل هر فرقه و مذهبی می گویند هرچه عبادت کنی، چه سنگ، چه چوب، خوب است چرا که مقصود عبادت خداست. و آنان را به کسب مال وادار می کنند». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غلام احمد قادیانی در صبح سه شنبه، 26 مارس سال 1908میلادی وفات کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از قادیانی رفیق او نورالدین، خود را خلیفةالمسیح نامیده و به جای وی نشست. در زمان او قادیانیه زیاد شدند. وقتی که نورالدین در سال 1913میلادی وفات یافت، برای خود خلیفه ای معین نکرد و به همین سبب اختلاف بزرگی در میان قادیانیه شکل گرفت، گروهی بر این عقیده بودند که [[امیر محمد علی]] که از ابتدا یار غار غلام احمد قادیانی بوده، خلیفه است و در مقابل، اکثریت متمایل به میرزا [[بشیرالدین احمد محمود]]، پسر غلام احمد بودند. به همین دلیل قادیانیه به دو فرقه تقسیم شده و نام این فرقه را نیز بین خود تقسیم نمودند. فرقه نخست قادیانیه(بالمعنی الاخص) که با پسر در حالی که هنوز سی سال از عمرش نگذشته بود بیعت کردند. مرکز آن ها [[قادیان]] بود و گروه دوم فرقه [[احمدیه لاهوریه]] را تأسیس کردند و پیرو میر محمد علی گردیدند. ایشان اگرچه عده ای کم بودند ولی از زعماء و بزرگان قادیانیه محسوب می شدند و مرکز خود را [[لاهور]] پایتخت پنجاب قرار دادند. می گویند فرقه احمدیه لاهوریه به اسلام نزدیک تر است چنان که گویا مؤسس آن، امیر محمد علی بر این باور بوده است که محمد (صلی الله علیه و آله) خاتم انبیاء است و به نبوت غلام احمد ایمان نداشته و مسلمانان را تکفیر نمی کرده است. در حالی که قادیانیه به معنی الاخص به همان عقاید باقی هستند. &amp;lt;ref&amp;gt;[[مجله العرفان]]، مجلد18، سال1348، ص94 و مجلد20، 1349، ص333 به قلم [[سید علینقلی سنهوی]] و مجلد11، ص1344&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رک: [[احمدیه (همان قادیانیه)|احمدیه]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=41610</id>
		<title>فریدون بدره ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=41610"/>
				<updated>2026-05-10T16:39:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فریدون بدره‌ای (متولد ۱۳۱۵، کرمانشاه) نویسنده و مترجم ایرانی‌ست. او لیسانس ادبیات فارسی و فوق‌لیسانس و دکتری زبان‌شناسی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمت‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس اسبق پژوهشگاه واژه‌نامه‌های بسامدی و کتابخانه فرهنگستان زبان ایران&lt;br /&gt;
رایزن فرهنگی سابق ایران در پاکستان&lt;br /&gt;
رئیس اسبق کتابخانه ملی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=41609</id>
		<title>فریدون بدره ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=41609"/>
				<updated>2026-05-10T16:39:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فریدون بدره‌ای (متولد ۱۳۱۵، کرمانشاه) نویسنده و مترجم ایرانی‌ست. او لیسانس ادبیات فارسی و فوق‌لیسانس و دکتری زبان‌شناسی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمت‌ها&lt;br /&gt;
رئیس اسبق پژوهشگاه واژه‌نامه‌های بسامدی و کتابخانه فرهنگستان زبان ایران&lt;br /&gt;
رایزن فرهنگی سابق ایران در پاکستان&lt;br /&gt;
رئیس اسبق کتابخانه ملی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=41608</id>
		<title>فریدون بدره ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=41608"/>
				<updated>2026-05-10T16:39:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فریدون بدره‌ای (متولد ۱۳۱۵، کرمانشاه) نویسنده و مترجم ایرانی‌ست. او لیسانس ادبیات فارسی و فوق‌لیسانس و دکتری زبان‌شناسی دارد.&lt;br /&gt;
سمت‌ها&lt;br /&gt;
رئیس اسبق پژوهشگاه واژه‌نامه‌های بسامدی و کتابخانه فرهنگستان زبان ایران&lt;br /&gt;
رایزن فرهنگی سابق ایران در پاکستان&lt;br /&gt;
رئیس اسبق کتابخانه ملی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C%D9%87_(%D8%A7%D8%B2_%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%87)&amp;diff=41607</id>
		<title>حسنیه (از زیدیه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C%D9%87_(%D8%A7%D8%B2_%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%87)&amp;diff=41607"/>
				<updated>2026-05-10T16:26:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از [[زیدیه (از فرق شیعه)|زیدیه]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان پیروان [[حسن بن زید]] می باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمد جواد مشکور]] به نقل از [[ابوالحسن اشعری]] در [[مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین]] به این فرقه اشاره کرده &amp;lt;ref&amp;gt; [[فرهنگ فِرَق اسلامی]]، [[محمد جواد مشکور]]، ص157&amp;lt;/ref&amp;gt; درحالی که اشعری در بیان قیام های زیدیه، از قیام [[حسن بن زید بن حسین بن علی بن ابی طالب]] (علیهماالسلام) در [[طبرستان]] در سال 250 هجری قمری یاد کرده ولی از فرقه ای با عنوان حسنیه ذکری به میان نیاورده است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین]]، [[ابوالحسن اشعری]]، ج1، ص160&amp;lt;/ref&amp;gt; و این درحالی است که [[ابن جریر طبری]] قیام مذکور را به صورت مفصل شرح کرده و رهبر آن را [[حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب]] (علیهماالسلام) معرفی نموده است. &amp;lt;ref&amp;gt; [[تاریخ طبری]]، [[ابن جریر طبری]]، ج8، ص234&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این مطلب منافاتی با کلام اشعری ندارد چرا که حذف افرادی از میانه سلسله [[سند]] مرسوم بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن بن زید در سال 250 هجری قمری مقیم [[ری]] بود و به دعوت مردم [[طبرستان]] به آنجا رفته و با همکاری مردم طبرستان و به فرماندهی [[محمد بن رستم]] و [[جعفر بن رستم]] قیام کرده و عامل آنجا، [[سلیمان بن عبدالله بن طاهر]] را شکست داد و بعد از جنگ های بسیار بر [[مازندران]] و [[گرگان]] مستولی گشت. وی در سال 270 هجری قمری وفات یافت و برادرش [[محمد بن زید]] جانشین وی گردید. او را به جود و سخاوت و تقوای الهی ستوده اند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[تاریخ طبری]]، [[ابن جریر طبری]]، ج8، ص234 / [[الکامل فی التاریخ]]، [[ابن اثیر]]، ج7، ص13، 149، 188&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کلام اشعری، [[حسین بن علی]] (علیه السلام) و در کلام ابن جریر طبری [[حسن بن علی]] (علیه السلام) ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%87_(%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%87)&amp;diff=41606</id>
		<title>اسماعیلیه (اسماعیلیه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%87_(%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%87)&amp;diff=41606"/>
				<updated>2026-05-10T16:24:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
ایشان معتقدین به امامت [[اسماعیل بن جعفر الصادق]] (علیه السلام) می باشند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[اعتقادات فِرَق المسلمین و المشرکین]]، [[فخر رازی]]، ص65 / [[البدء و التاریخ]]، [[مطهر مقدسی]]، ج5، ص124 / [[بیان الادیان]]، [[ابوالقاسم بلخی]]، ص68 / [[تاریخ الاسماعیلیة]]، [[عارف تامر]] / [[تاریخ الرسل و الملوک]]، [[ابن جریر طبری]]، ج9، ص23 / [[تبصرة العوام]]، [[مرتضی رازی]]، ص180 / [[التبصیر فی الدین]]، [[شهفور اسفراینی]]، ص38 / [[تعریفات العلوم و تحدیدات الرسوم]]، [[سیدعلی جرجانی]]، ص21 / [[تلبیس ابلیس]]، [[ابن جوزی]]، ص100 / [[التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع]]، [[محمد ملطی شافعی]]، ص32 / [[التنبیهات الجلیة فی کشف اسرار الباطنیة]]، [[محمد کریم خراسانی]]، ص310 / [[دائرة المعارف الاسلامیة]]، ج2، ص187 / [[الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری او عصر النهضة فی الاسلام]]، [[آدام متز]]، [[عبدالهادی ابوریده]]، ج1، ص75 / [[الحور العین]]، [[نشوان حمیری]]، ص162 / [[خمس رسائل اسماعیلیة]]، [[عارف تامر]] / [[سفرنامه ناصرخسرو]]، [[ناصرخسرو]] / [[سیاست نامه]]، [[خواجه نظام الملک]]، ص235 / [[سیرة داعی الدعاة]]، [[هبةالله شیرازی]] / [[غزالی نامه]]، [[جلال الدین همایی]]، ص353 / [[الفرق الاسلامیة]]، [[محمود بشبیشی]]، ص59 / [[الفرق بین الفرق]]، [[عبدالقاهر بغدادی]]، ص81 / [[فرق الشیعة]]، [[حسن بن موسی نوبختی]]، ص68 / [[فرقه اسماعیلیه]]، [[مارشال هاجسن]] / [[الفصول المختارة]]، [[شیخ مفید]]، ص306 / [[الفهرست ابن ندیم|الفهرست]]، [[ابن ندیم]]، ص238 / [[قواعد عقاید آل محمد فی الرد علی الباطنیة]]، [[محمد بن حسن دیلمی]] / [[الکامل فی التاریخ]]، [[ابن اثیر]]، ج6، ص350، 361، 375 و412 / [[دائرة المعارف بستانی]]، [[پترس بستانی]]، ج3، ص627 / [[مفاتیح العلوم]]، [[محمد بن احمد خوارزمی]]، ص50 / [[الملل و النحل]]، [[محمد شهرستانی]]، ج1، ص149 / [[المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار]]، [[احمد بن علی مقریزی]]، ج2، ص358 / [[المهدیة فی الاسلام]]، [[سعد محمد حسن]]، ص137 / [[نفائس الفنون فی عرایس العیون]]، [[شمس الدین محمد آملی]]، ج2، ص277 / [[وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان]]، [[ابن خلکان]]، ج4، ص148؛ ج2، ص374؛ ج5، ص511 / [[هفتاد و سه ملت]]، ص62&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شهادت [[امام صادق علیه السلام]]، دو گروه خود را از شیعیان [[امامیه]] جدا کردند یک دسته از ایشان، مرگ [[اسماعیل بن جعفر صادق|اسماعیل]] را انکار کردند و اسماعیل را مهدی موعود نامیدند، ایشان را [[اسماعیلیه خالص]]ه (یا اسماعیلیه واقفه ) می نامند، ایشان مدعی هستند که امام صادق (علیه السلام) صرفاً برای حفظ جان اسماعیل، مرگ وی را اعلام نموده است. گروه دوم قائل به امامت [[محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق]] شدند، ایشان را [[مبارکیه]] می نامند. این گروه با تمسک به روایتی نبوی که امامت دو برادر را جز در مورد [[امام حسن]] و [[امام حسین]] (علیهماالسلام)، منتفی می داند، امامت [[امام کاظم]] (علیه السلام) را با توجه به این که از دیدگاه آن ها اسماعیل منصب امام داشته است، منتفی می دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیلیان نخست حرکت خود را دعوت و یا [[دعوت هادیه]] می خواندند و نام اسماعیلی بعدها بر این گروه اطلاق گردیده است. پس از مرگ محمد، اکثر مبارکیه مرگ وی را انکار کرده و در انتظار رجعت وی به عنوان امام قائم ماندند. البته گروه کمی از مبارکیه امامت را در اخلاف محمد قبول کردند و یکی از فرزندان وی به نام عبدالله را به عنوان امام معرفی نمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عقیده اکثریت مبارکیه اختلافی درباره امامان وجود دارد چرا که آن ها [[محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق]] را امام هفتم می دانند ولی در شش امام دیگر اختلاف دارند. برخی اسماعیل را و برخی [[امام مجتبی علیه السلام]] را امام نمی دانند، ضمن این که برخی نیز برای [[امام علی علیه السلام]] مقامی بالاتر از امامت قائل بوده و وی را اساس الامامه معرفی می کنند. از مرگ محمد تا زمان ظهور [[عبیدالله المهدی]] ـ نخستین خلیفه فاطمی مصر در سال 286 هجری قمری، تاریخ روشنی برای اسماعیلیه وجود ندارد. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]، ج8، ص647 و 681 / [[دائرة المعارف تشیع]]، ج2، ص168 و 173&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به اعتقادات بعدی اسماعیلیه، به نظر می رسد که با وفات محمد بن اسماعیل، مبارکیه به دو شاخه منشعب شده اند و تنها گروه بسیار کوچکی تداوم امامت را در اخلاف محمد بن اسماعیل پذیرفتند. گروه دیگر، شامل اکثر مبارکیه، مرگ محمد بن اسماعیل را انکار کردند و در انتظار رجعت وی به عنوان امام قائم و مهدی موعود باقی ماندند. این گروه بعدها به طور اخص به نام [[قرامطه]] شهرت یافتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره رهبری اسماعیلیه در دوره ستر باید گفت که از تاریخ بعدی این گروه های اسماعیلی نخستین که مرکزشان در [[کوفه]] بود و اعضای معدودی داشتند تا زمانی که اسماعیلیان با برپایی نهضت واحد اندکی پس از اواسط قرن سوم هجری قمری ظاهر گردیدند، اطلاعات قابل ملاحظه ای در دست نیست. به نظر می رسد که طی این یک قرن، رهبرانی در خفا فعالیت داشته اند. آنان برای حفظ جان خود از تعرض عباسیان، تقیه می نمودند. عبیدالله مهدی آخرین این رهبران که در 286 هجری قمری تازه به رهبری مرکزی اسماعیلیه رسیده بود، آشکارا مدعی امامتِ خود و اسلافش گردید و سپس خلافت [[فاطمیه (فاطمیان مصر)|فاطمیان]] را در [[شمال آفریقا]] بنیان نهاد. مسلّم است که اقامتگاه رهبرانی که قبل از عبیدالله امامت داشته اند، ابتدا در [[اهواز]] و [[عسکر مکرم]] در [[خوزستان]] بوده و سپس به [[بصره]] و سرانجام به شهر [[سلمیه (شهر)|سلمیه]] در شمال [[شام]] ([[سوریه]]) منتقل شده است. درباره آغاز و اشاعه دعوت اسماعیلیه در نیمه دوم قرن 3 هجری قمری، مآخذ و روایات مختلفی وجود دارد. روایت رسمی خود اسماعیلیه که در دوره خلافت فاطمیان تدوین یافته، توضیحات مفصلی از آغاز دعوت در [[عراق]] دارد. یک روایت ضد اسماعیلی نیز درباره دعوت اسماعیلیه و رهبران مرکزی آن در قرن 3 هجری قمری وجود دارد. بر اساس این منابع، نکات اصلی دعوت اسماعیلیه در قرن 3 هجری قمری را می توان بدین شرح خلاصه کرد: در 261 هجری قمری یا چند سال زودتر، [[حمدان قرمط]] فرزند اشعث دعوت اسماعیلیه را در نواحی اطراف کوفه سازماندهی کرده است. حمدان به زودی پیروان زیادی پیدا کرد که به قرامطه (جمع [[قرمطی]] منسوب به [[قرمط]]) اشتهار یافته اند. در اندک مدتی واژه قرامطه به گروه های اسماعیلیه دیگر بلاد نیز که ارتباطی با حمدان قرمط نداشتند، اطلاق شد. دستیار اصلی حمدان، شوهر خواهر (یا برادر زن) او بوده که [[عبدان]] نام داشته است. حمدان که مالیات هایی از پیروان دعوت اخذ می کرد، در 277 هجری قمری یک دارالهجرة مستحکم برای آن ها در نزدیکی کوفه بنا کرده بود. داعی [[ابوسعید حسن بن بهرام جنّابی]] که اهل [[گناوه|جنابه]] ([[گُناوه]]) در ساحل خلیج فارس بوده، و از خود عبدان تعلیم یافته، ابتدا در جنوب ایران فعالیت می کرده است. در [[فارس]]، برادر عبدان موسوم به مأمون نخستین داعی محلی بوده است و به همین سبب نخستین اسماعیلیان آنجا به نام [[مأمونیه (از قرامطه)|مأمونیه]] مشهور شده بودند. دعوت در [[یمن]] توسط دو داعی به نام های [[ابن حوشب]] معروف به [[منصور الیمن]] و [[علی بن فضل]] بنیان گذارده شد که از 270 هجری قمری دعوت اسماعیلیه را به طور علنی در آنجا ترویج نمودند. ابن حوشب و [[علی بن فضل]] نیز مانند حمدان قرمط دارالهجره های مستحکمی در پایگاه های کوهستانی که مراکز فعالیتشان بود، ایجاد کردند. دعوت اسماعیلیه به سرعت در یمن گسترش یافت. به طوری که با فتح شهر [[صنعاء]] در 293 هجری قمری به دست [[علی بن فضل]]، تقریباً تمامی یمن تحت نفوذ داعیان اسماعیلی درآمد. البته طی دهه های بعدی اسماعیلیان یمن قادر به حفظ این فتوحات نبودند و بخش مهمی از نواحی تسخیرشده را به زیدیان که دولت مستقلی در 280 هجری قمری در یمن تأسیس کرده بودند، واگذاردند. دعوت به تدریج از یمن به مناطق مجاور مانند [[یمامه]] در [[شبه جزیره عربستان]] نیز بسط یافت. ابن حوشب بعداً در 279 هجری قمری داعی [[ابوعبدالله شیعی]] را به مغرب فرستاد و دعوت اسماعیلیه در سرزمین بربرهای شمال آفریقا اشاعه پیدا کرد و مقدمات تأسیس خلافت فاطمیان فراهم گردید. در حدود سال 281 هجری قمری دعوت اسماعیلیه در منطقه [[بحرین]] در شرق عربستان آغاز گردید و ابوسعید جنابی از جانب حمدان به بحرین فرستاده شد تا دعوت را در آنجا سازماندهی و رهبری کند. ابوسعید سرانجام موفق شد که تا 286 هجری قمری قسمت اعظم بحرین را تحت نفوذ خود درآورد و دولت مستقلی در آنجا بنیان نهد. در ناحیه [[ری]] که مرکز دعوت در جبال بوده، [[داعی خلف حلاج]] آغازگر نهضت اسماعیلیه شد و به همین سبب، نخستین اسماعیلیان آنجا تا مدتها به خلیفه مشهور بودند. در [[خراسان]] و نیز [[ماوراءالنهر]] دعوت در آخرین دهه قرن 3 هجری قمری افتتاح شد. همزمان با گسترش سریع دعوت اسماعیلیه، افتراق مهمی در 286 هجری قمری در نهضت اسماعیلیه پدیدار گشت. در این سال عبیدالله مهدی به رهبری مرکزی اسماعیلیه رسید. عبیدالله دیگر در انتظار رجعت محمد بن اسماعیل به عنوان مهدی موعود اسماعیلیان نبود. با کشف این مطلب، حمدان بی درنگ با رهبری مرکزی قطع رابطه کرد و اندکی پس از این وقایع، حمدان ناپدید گردید و عبیدالله مهدویت محمد بن اسماعیل را انکار کرد. تداوم امامت در اعقاب امام صادق (علیه السلام) که بعداً نظریه رسمی [[اسماعیلیان فاطمی]] گردید، بر این پایه بود که رهبری مرکزی اسماعیلیه در دوره بین امام صادق (علیه السلام) و عبیدالله مهدی، در دست شماری امام مستور بوده است که به گونه های مختلف هویت و اسامی واقعی خود را کتمان می کرده اند. اصلاحات عبیدالله و شورش حمدان و عبدان بر رهبری مرکزی، فرقه اسماعیلیه را در 286 هجری قمری به دو شاخه اصلی منقسم کرد. یک شاخه، اصلاحات اعتقادی عبیدالله را قبول کردند و به رهبری مرکزی نهضت وفادار باقی ماندند؛ اینان اصل تداوم امامت را پذیرفتند و عبیدالله و رهبران قبلی مرکزی اسماعیلیه را به عنوان امامان خود پس از امام صادق (علیه السلام) شناختند. شاخه دیگر از اسماعیلیان نخستین، اصلاحات عبیدالله را مردود دانستند و همچنان به عقیده نخستین خود درباره مهدویت محمد بن اسماعیل و رجعت قریب الوقوع او باقی ماندند که از آن پس ـ به طور اخص ـ به نام قرامطه شهرت پیدا کردند. در بحرین ابوسعید جنابی که اندکی بعد مدعی نیابت امام قائم نیز شد، از نظرات حمدان و عبدان حمایت کرد و دولت قرمطیان بحرین که تا 470 هجری قمری دوام یافت، پایگاه اصلی قرامطه، و مانعی مؤثر در راه گسترش نفوذ سیاسی فاطمیان در شرق گردید. قرمطیان که به قتل و غارت و ستیز با عباسیان پرداخته بودند، عاقبت به مقرّ عبیدالله در سلمیه نیز حمله بردند و آنجا را در 290 هجری قمری ویران کردند. ولی عبیدالله یک سال قبل از حمله قرمطیان، [[سلمیه]] را برای همیشه ترک کرده بود. عبیدالله پس از ترک سلمیه در 289 هجری قمری، سفر طولانی و سرنوشت ساز خود را به مغرب آغاز کرد و عاقبت در 292 هجری قمری به شهر [[سجلماسه]] در شرق مراکش وارد شد و چندی به حبس افتاد. داعی ابوعبدالله شیعی که از 280 هجری قمری به دستور ابن حوشب دعوت اسماعیلیه را در مغرب اشاعه کرده بود، از بربرانِ گرویده به این مذهب، نیروی نظامی قابل توجهی ساخته بود. در پی فتوحات چشمگیر در مغرب و برانداختن یکایک حکومت های محلی، عبیدالله را رهانید و در ربیع الآخر 297 هجری قمری، عبیدالله طی مراسم ویژه ای رسماً به عنوان خلیفه شناخته و سلسله فاطمی در [[افریقیه]] بنیان نهاده شد. اندیشه های مذهبی و اصول عقاید اسماعیلیان نخستین: اسماعیلیان نخستین بین ظاهر و باطنِ نوشته های مقدس و احکام شرعی تمایز قائل می شدند. در نتیجه، در نظام مذهبی اسماعیلیه معانی ظاهری و باطنی قرآن مجید و شرع مقدس اسلام نیز از یکدیگر کاملاً متمایز بوده است. با اهمیت خاصی که اسماعیلیان برای باطن و حقایق مکتوم در باطن دین قائل بودند، آنان به عنوان سخنگویان اصلی سنت باطنی در میان مسلمانان شناخته شدند و به [[باطنیه (لقب اسماعیلیه و قرامطه)|باطنیه]] شهرت یافتند. برای اسماعیلیان نخستین، حقایق مکتوم در باطن دین، تشکیل دهنده یک نظام فکری باطنی و عرفانی بوده است. پایه نظریه اسماعیلیان نخستین در زمینه امامت مأخوذ از نظریات [[شیعه امامیه]] بوده است. ولی از 286 هجری قمری که با توضیحات عبیدالله مهدی تداوم در امامت از سوی اسماعیلیان فاطمی پذیرفته شد، تدریجاً در نظریه امامت این شاخه از اسماعیلیان اصلاحات و تغییراتی پدید آمد، به طوری که اسماعیلیان فاطمی با پذیرفتن امامت اعقاب محمد بن اسماعیل شمار امامان خود را در دوره اسلام از هفت فزونی دادند و بعداً نیز با حفظ اصل تداوم امامت همچنان بر آن افزودند. در نتیجه این اصلاحات، اسماعیلیان فاطمی دیگر نقش خاصی برای محمد بن اسماعیل به عنوان قائم متصور نشدند و او را صرفاً به عنوان هفتمین امام خود شناختند. پس از انتقال مرکز حکومت فاطمیان از افریقیه به [[مصر]]، فاطمیان به طور کلی در زمینه ترویج فرهنگ و هنر و علوم اسلامی نیز نقش مهمی ایفا کردند. در زمان چهارمین خلیفه فاطمی [[المعز لدین الله]] (341 ـ 365هـ. ق) فاطمیان از صلح و امنیت داخلی کافی برخوردار شدند تا بتوانند سیاست توسعه طلبانه ای را برای بسط حدود قلمرو خود در سرزمین های شرق دنیای اسلام دنبال کنند. در تعقیب این سیاست که با تصرف مصر در سال 358 هجری قمری و سپس [[حجاز]] آغاز شد، معز اقدامات مختلفی برای جلب حمایت جوامع قرمطی سرزمین های شرقی انجام داد. با اندک فاصله ای از تصرف مصر، بنای مسجد الازهر آغاز شد و در 378 هجری قمری، الازهر به یک دانشگاه اسلامی تبدیل شده بود که تا آخر دوره فاطمیان به عنوان یکی از مراکز مهم تعلیم داعیان، و تدریس و اشاعه اصول عقاید اسماعیلیه و به طور کلی علوم اسلامی مورد استفاده بود معز فاطمی از یک سو امید داشت که بتواند از نیروی قرمطیان در پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه اش استفاده کند، و از سوی دیگر از نفوذ برخی از عقاید قرمطی در میان اسماعیلیان فاطمی سرزمین های شرقی دنیای اسلام بیمناک بود. معز فاطمی اصلاحاتی در تعالیم اسماعیلیان فاطمی وارد کرد. بر اساس این اصلاحات، معز برخی از نظریات اسماعیلیان نخستین دوره قبل از 286 هجری قمری را که همچنان مورد تأیید قرمطیان قرار داشت، مجدداً به رسمیت شناخته بود. به طور اخص، محمد بن اسماعیل به عنوان هفتمین امام دوره اسلام بار دیگر توسط اسماعیلیان فاطمی به عنوان قائم و ناطق شناخته شد، ولی آنان این امر را مغایر با تداوم امامت نمی دانستند. کوشش های معز فاطمی برای جلب حمایت قرمطیان تا حدودی موفقیت آمیز بود. داعی [[ابویعقوب سجستانی]] در زمان معز فاطمی به دعوت فاطمیان پیوست، در نتیجه اکثر قرمطیان [[خراسان]] و [[سیستان]] و [[مکران]] به جناح اسماعیلیان فاطمی پیوستند. داعیان اسماعیلی توانستند قبل از 347 هجری قمری حاکم محلی [[سند]] را به کیش اسماعیلی درآورند و در نتیجه [[ملتان]]، پایتخت سند به دارالهجرة مهمی برای اسماعیلیان سند تبدیل شد. در مروری بر جریان گسترش دعوت فاطمی در مشرق باید گفت که در زمان ششمین خلیفه فاطمی [[حاکم]] (386 ـ 411هـ. ق)، دعوت اسماعیلیان فاطمی رونق قابل ملاحظه ای پیدا کرد و بیش از پیش در خارج از قلمرو فاطمیان خاصه در [[عراق]] و [[ایران]] اشاعه یافت. از داعیان مهم فاطمی در این دوره [[ناصرخسرو]] (م: حدود481هـ. ق) شاعر و فیلسوف و سیاح معروف است که به مقام والایی در سلسله مراتب دعوت رسید و دعوت فاطمی را در خراسان رهبری کرد. در یمن داعی [[علی بن محمد صُلیحی]] که با مرکز دعوت اسماعیلیه در [[قاهره]] در تماس بود، در منطقه کوهستانی [[مسار]] خروج کرد و سلسله اسماعیلیه صلیحیون را بنیان نهاد. صلیحیون حدود یک قرن تا 532 هجری قمری بر بخش های مهمی از آن سرزمین به نیابت از فاطمیان حکومت کردند. صلیحیون نقش مؤثری در بسط دعوت اسماعیلیه به [[هندوستان]] نیز ایفا کرده اند و در نتیجه فعالیت داعیانی که مرتب از یمن به [[هند]] گسیل می شدند، جماعت اسماعیلی جدیدی در [[گجرات]] پدیدار گشت و در قرون بعدی گجرات پایگاه اصلی [[اسماعیلیان مستعلوی ـ طیبی]]  ([[بُهره]] ها) گردید که هنوز در آنجا حائز اهمیتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلافت عباسی و ستیز با اسماعیلیه: موفقیت های دعوت فاطمی خصومت خلیفه عباسی [[القادر بالله عباسی|قادر]] را بیش از پیش برانگیخت. وی در 402 هجری قمری شماری از علمای سنی و شیعی را به [[بغداد]] فراخواند و از آنان خواست تا در بیانیه ای رسماً نسب علوی خلفای فاطمی را باطل اعلام کنند. موفقیت های دعوت اسماعیلیه در زمان [[المستنصر بالله فاطمی|المستنصر بالله]] که بر مشروعیت امامت خلفای فاطمی تأکید داشت، موج جدیدی از واکنش های ضد اسماعیلی را از جانب عباسیان و سلجوقیان سنی مذهب برانگیخت. اندکی دیرتر، هنگامی که اقتدار اسماعیلیان در ایران به رهبری [[حسن صباح]] سریعاً توسعه می یافت، اسماعیلیان با دشمنی سرسختانه [[خواجه نظام الملک]]، وزیر مقتدر سلجوقی روبرو شدند. سازمان دعوت در عصر خلیفه ششم فاطمی، حاکم که توجه خاصی به امور دعوت و تعلیم داعیان فاطمی داشت، دارالعلم را برای این منظور در 395 هجری قمری بنیان نهاد. اصول عقاید اسماعیلیان فاطمی که از زمان [[معز]] به حکمت مشهور شده بود، در این مرکز تدریس می شد. جلساتی که به مباحث کلام و حکمت اختصاص داشتند به مجالس الحکمة مشهور بوده و شرکت در آن ها برای عموم اسماعیلیان امکان پذیر نبوده است. برخی از مؤلفان اسماعیلی اشارات نادر و پراکنده ای به سلسله مراتب سازمان دعوت فاطمی دارند که به حدود دین یا مراتب الدعوة معروف بوده است. این سازمان به تدریج طی دوره فاطمی توسعه و تحول یافت و در زمان حاکم شکل خاص و ثابتی پیدا کرد. منابع، داعیان را در سه ردیف طبقه بندی کرده اند که به ترتیب اهمیت عبارت بوده اند از: داعی بلاغ، داعی مطلق و داعی محدود (محصور). داعیان با کمک دستیارانی فعالیت می کردند که به طور کلی مأذون خوانده می شدند. اسماعیلیان عادی مقامی در تشکیلات دعوت نداشتند و معمولاًً مستجیب نامیده می شدند. اسماعیلیان فاطمی ظاهر و باطن را مکمل یکدیگر می دانستند و مراعات تعادل بین آن دو را واجب می شمردند. از این رو، نزد اسماعیلیان فاطمی دسترسی به حقیقت بدون شریعت امکان پذیر نبود و حقایق نیز همیشه با شرایع یا ظواهر دین مرتبط بودند. در نتیجه دعوت فاطمی رسماً مواضع اِباحی قرامطه و دیگر گروه های افراطی را که تأکید بر باطن داشتند و ظاهر (شریعت) را نفی می کردند، باطل می دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آغاز افتراقات و پایان خلافت فاطمی: پس از مرگ خلیفه [[المستنصر بالله فاطمی|المستنصر بالله]]، [[افضل پسر بدرالجمالی]] که در مقام وزارت اقتداری تمام داشت، توانست به قصد مستحکم ساختن موقعیت خود و با اعمال نفوذ، [[نزار بن مستنصر|نزار]] فرزند ارشد المستنصر بالله را که نص امامت و خلافت بر او قرار گرفته بود از حقوق خود محروم کند و در عوض جوان ترین برادر او [[ابوالقاسم احمد]] را با لقب [[المستعلی بالله]] جایگزین وی سازد. این اقدام بی سابقه، نهضت اسماعیلیه را با بحران شدیدی مواجه ساخت و اسماعیلیان که تا آن زمان نهضت واحدی را تشکیل می دادند، به زودی به دو شاخه اصلی [[مستعلویه]] و [[نزاریه]] تقسیم شدند. [درباره فرقه [[نزاریه]] ن ک: [[نزاریه]] و [[آقاخانیه]]] افتراق در جماعت اسماعیلیه به این دو شاخه که از همان ابتدا رقبای متخاصم یکدیگر شدند، به تضعیف کلی و غیرقابل جبران دعوت اسماعیلیه انجامید. اکثر اسماعیلیان مصر و تمامی جماعت اسماعیلی یمن و گجرات و بسیاری از اسماعیلیان شام، امامت مستعلی را پذیرفتند، ولی گروه بزرگی از اسماعیلیان شام و تمامی اسماعیلیان عراق و ایران و احتمالاً [[بدخشان]] و [[ماوراءالنهر]] به نص اول المستنصر بالله وفادار ماندند و [[نزار بن مستنصر|نزار]] را به عنوان نوزدهمین امام خود و جانشین به حق پدرش قبول کردند. با قتل جانشین مستعلی، [[الآمر باحکام الله]] در 524 هجری قمری، مستعلویان با بحران جدیدی مواجه شدند که منجر به انشعاب مستعلویه به دو شاخه [[حافظیه (از مستعلویه)|حافظیه]] و [[طیبیه (بهره)|طیبیه]] گردید. آمر چند ماه پیش از مرگش صاحب فرزندی به نام [[طیب بن آمر|طیب]] شده بود که تنها پسر او بوده است، اما در وقایع پس از مرگ آمر، عملاً نامی از طیب در میان نیست. عموزاده آمر، [[ابوالمیمون عبدالمجید]] که عضو ارشد خانواده فاطمیان و مدعی قدرت بود، پس از یک سال کشمکش با مخالفان بر مسند حکومت قرار گرفت. او که ابتدا با عنوان ولیعهد زمام امور را در دست گرفته بود، در ربیع الآخر 526 هجری قمری، مدعی خلافت و امامت شد و لقب [[الحافظ لدین الله]] را برای خود برگزید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیلیه پس از افتراق نزاری ـ مستعلوی: سلسله فاطمیان رسماً در محرم 567 هجری قمری به دست [[صلاح الدین ایوبی]] منقرض شد و صلاح الدین بی درنگ مذهب [[اهل سنت]] را به مصر بازگردانید. وی اسماعیلیان آن دیار را سخت قلع و قمع کرد و تشکیلات مرکزی دعوت حافظی برچیده شد و [[عاضد]] آخرین خلیفه فاطمی نیز چند روز پس از شکست، در پی بیماری کوتاهی درگذشت. با ظهور صلاح الدین ایوبی، دعوت [[حافظیه (از مستعلویه)|حافظیه]] و پیروانش در آن دیار نیز دوامی نیافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایگیری و دوام دعوت مستعلوی ـ طیبی: دعوت مستعلوی ـ طیبی پایگاه اصلی و همیشگی خود را در یمن و سپس در شبه قاره هندوستان پیدا کرد. به هنگام انشعاب حافظی ـ طیبی در دعوت مستعلویه پس از مرگ آمر، [[ملکه سیده]] که زمام امور دولت صلیحی در یمن را به دست داشت، طیب بن آمر را به عنوان بیست و یکمین امام اسماعیلیان مستعلوی شناخت. در زمینه اصول عقاید و تفکر، [[مستعلویان طیبی]] ادامه دهنده تعالیم و سنن اسماعیلیان فاطمی بوده اند. مستعلویان طیبی همانند اسماعیلیان فاطمی، برای ظاهر و باطن دین و احکام شرعی اهمیت یکسانی قائل بوده اند. از آغاز پیدایی دعوت طیبیه، داعیان مطلق از یمن به طور دقیقی امور دعوت طیبی را در هند، خاصه گجرات زیر نظر داشتند. [در این باره و همچنین افتراقات طیبیه رک: [[مستعلویه]]] جماعت اسماعیلی در غرب شبه قاره هند به تدریج گسترش یافت و این جماعت از هندیان اسماعیلی که عمدتاً اصل و نسب بومی داشتند، به زودی با نام [[بُهره]] شهرت یافتند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]]، ج8، ص683&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تقسیمات اسماعیلیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیلیه خود مشتمل بر چند فرقه اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) کسانی که می گویند پس از امام صادق (علیه السلام)، امامت متعلق به اسماعیل است و او زنده بوده و مهدی و قائمِ منتظَر است. این فرقه را [[اسماعیلیه خالص]] می نامند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[الفرق بین الفرق]]، [[عبدالقاهر بغدادی]]، ص81&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) کسانی که می گویند اسماعیل در زمان حیات امام صادق (علیه السلام) دارای مقام امامت بوده است، و پس از آن که وفات یافت، امامت به پسرش محمد بن اسماعیل رسید. این فرقه در ابتدا به نام مبارکیه خوانده می شدند؛ سپس فرقه خطّابیه در این فرقه داخل شده و عقاید حلول و تناسخ را در عقاید این فرقه داخل نمودند. در حدود سال 274 هجری قمری جمعی که پیشوای ایشان حمدان قرمط بوده است، در حدود کوفه، خود را به این فرقه منسوب داشته و به دعوت پرداخته و در بیشتر ممالک اسلامی نیز طرفدارانی یافته اند. عمده انقلاب آن ها در [[سواد کوفه]]، بصره، بحرین و شام بوده است. ایشان قتل و فساد عجیبـی برپا کرده و عقاید عجیبـی داشته اند. این فرقه « قرامطه » نامیده می شوند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[تاریخ الرسل و الملوک]]، [[ابن جریر طبری]]، ج9، ص22 / [[التنبیه و الاشراف]]، [[علی بن حسین مسعودی]]، ص322&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رک: [[قرامطه]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) اسماعیلیان مصر که ابتدا دعوت سرّی داشتند و به ادامه سلسله امامت در پسران محمد بن اسماعیل قائل بودند. بعد ها دعوت آن ها توسط [[ابوعبدالله الحسین المشرقی]] نضج گرفته و بالاخره از ایشان،عبیدالله المهدی به خلافت می رسد. و به این ترتیب این گروه بر مصر غلبه یافته و رقیب سرسخت خلفای عباسی می شوند. این فرقه تا دوران خلافت المستنصر بالله فاطمی دچار دودستگی نشد؛ لکن پس از وی، دو فرقه بزرگ از این گروه زاده می شود: نخست مستعلیه که فعلاً بهره نامیده می شوند (رک: [[مستعلویه]] ) و دیگری نزاریه که با نام های [[فدائیان]]، [[حشاشین]]، [[صباحیه (اسماعیلیه نزاریه)|صباحیه]]، [[ملاحده (اسماعیلیه)|ملاحده]] و [[تعلیمیه]] نیز خوانده شده اند. (رک: [[نزاریه]] ) نزاریه اکنون آقاخانیه، نامیده می شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رک: [[آقاخانیه]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اسماعیلیان مصر فرقـه هایی نیـز مـانند آمریه، [[حاکمیه]] و [[درزیه]] منحـرف گردیده اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تحقیق درباره اسماعیلیه و شرح عقاید آنان، مناسب است این امر در سه دوره زمانی صورت گیرد: یکم. از زمان وفات امام صادق (علیه السلام) که مبارکیه ظهور کرده و سپس با نام قرامطه قیام نمودند. در این دوره مناسب است نسبت قرامطه با اسماعیلیه مصر (ظهور خلفای فاطمی) مورد بررسی قرار گیرد؛ دوم. از زمان ظهور خلفای فاطمی تا خلافت المستنصر بالله ؛ سوم. از زمان المستنصر بالله و وفات او که به تقسیم اسماعیلیه به دو شعبه مستعلویه (مستعلیه) و نزاریه منجر می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمنعم حفنی]] در [[موسوعة الفرق و الجماعات و المذاهب و الاحزاب و الحرکات الاسلامیة]] اسماعیلیه را بـه [[اسماعیلیه آغاخانیه]]، [[اسماعیلیه تعلیمیه]]، [[اسماعیلیه خالصه]]، [[اسماعیلیه مستعلیه]]، [[اسماعیلیه نزاریه]]، [[اسماعیلیه واقفه]] تقسیم می کند. &amp;lt;ref&amp;gt; [[موسوعة الفرق و الجماعات و المذاهب و الاحزاب و الحرکات الاسلامیة]]، [[عبدالمنعم حفنی]]، ص75&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Scan0008.jpg|20px|قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Scan40002.jpg|20px|قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Scan0010.jpg|20px|قاب|وسط]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41605</id>
		<title>سید مصطفی خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41605"/>
				<updated>2026-05-10T15:13:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: صفحه‌ای تازه حاوی «سیدمصطفی خمینی، فرزند ارشد امام‌خمینی، فقیه مبارز و مفسر قرآن. او در سال ۱۳۰...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سیدمصطفی خمینی، فرزند ارشد امام‌خمینی، فقیه مبارز و مفسر قرآن.&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۰۹ در قم متولد شد و پس از اتمام دوره ابتدائی، تحصیلات حوزوی را شروع کرد و با استعداد و حافظه بسیار قوی درس­‌ها را می­ خواند و از اساتید برجسته و مشهور در حوزه بهره برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمصطفی با شروع نهضت امام‌خمینی، در کنار پدر نقش برجسته‌­ای داشت و پس از تبعید امام‌خمینی، چنان پیگیر افکار و اهداف او بود که رژیم شاه او را نیز به ترکیه تبعید کرد. او پس از انتقال محل تبعیدشان به نجف، علاوه بر پیگیری مبارزات و حضور در درس امام‌خمینی و ارتباط علمی با اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف، به تدریس خارج فقه و اصول و تفسیر اشتغال داشت و در هر سه رشته یاد شده کتاب‌­های متعددی نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه و شیفتگی میان امام‌خمینی و سیدمصطفی فوق­‌العاده بوده است؛ هم سیدمصطفی اوصاف بلندی درباره مقامات علمی و معنوی پدر گفته و نوشته و هم امام‌خمینی به علم و تقوای او اذعان داشته و پس از تبعید او را وکیل مطلق خود قرار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمصطفی خمینی در سال ۱۳۵۶ در تبعیدگاه خود در نجف به شکل مرموزی به شهادت رسید و انتشار خبر شهادت او شتاب فوق‌­العاده‌­ای به نهضت امام‌خمینی داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج جلد در تفسیر قرآن، هشت جلد در اصول فقه، کتاب الصوم، کتاب الطهاره(دوجلد)، کتاب البیع(سه جلد)، کتاب الخیارات(دوجلد)، مستند تحریرالوسیله(دوجلد) و تعلیقه بر اسفار ملاصدرا بخشی از آثار قلمی سیدمصطفی هستند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41604</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41604"/>
				<updated>2026-05-10T13:24:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند سید احمد خمینی و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش سیده فاطمه طباطبایی صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، [[سید احمد خمینی]](ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سید مصطفی خمینی]] در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41603</id>
		<title>آیت الله سید حسن خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=41603"/>
				<updated>2026-05-10T13:22:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید حسن خمینی(زاده ۱ مرداد ۱۳۵۱ در قم) فرزند سید احمد خمینی و نوه [[امام خمینی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد و حسب و نسب خانوادگی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقا 70 سال پس از تولد حضرت امام خمینی(س)، یکی از نوادگانش پا به عرصه هستی نهاد که به سفارش ایشان نام حسن برایش انتخاب شد. این نوزاد در تاریخ 1351/5/1 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو از سلسله جلیله سادات و از صاحب نام ترین خانواده های علمی ایران به شمار می آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادرش سیده فاطمه طباطبایی صبیه مکرمه آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره) از سادات طباطبایی بروجرد است که با 33 واسطه نسب به حضرت امام حسن مجتبی(ع) می رساند و در شجره نامه ایشان نسبت خویشاوندی با علامه بحرالعلوم هم دیده می شود. مادر فاطمه هم که صدیقه نام داشت فرزند آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر(ره) از مراجع ثلاث و نوه آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(ره) از مراجع عظام وقت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر سید حسن، [[سید احمد خمینی]](ره) دومین پسر و آخرین فرزند امام خمینی(س) و خانم خدیجه ثقفی(ره) دختر آیت الله میرزا محمد ثقفی(ره) از علمای به نام و اصیل تهران می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دوران کودکی و نوجوانی==&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی در یک‌سالگی، همراه پدر و مادر از راه لبنان به نجف اشرف برده شد و حدود هفت ماه آنجا بود. او در سال ۱۳۵۶ بار دیگر همراه خانواده به عراق سفر کرد و هنگام درگذشت مشکوک عموی خود [[سیدمصطفی خمینی]] در نجف بود و با تصمیم سیداحمد خمینی به ماندن در نجف به دلیل ضرورت حضور در کنار امام‌خمینی، همراه خانواده در نجف ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت امام‌خمینی به پاریس در مهر ۱۳۵۷، سیدحسن خمینی همراه مادر به قم بازگشت و اوایل دی ۱۳۵۷، با مادر و پدربزرگ خود، سلطانی طباطبایی، به دیدار امام‌خمینی در پاریس رفت و این سفر تا بهمن ۱۳۵۷ و زمان بازگشت امام‌خمینی به ایران، ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات کلاسیک==&lt;br /&gt;
خمینی تحصیلات ابتدایی خود را اول مهر ۱۳۵۷، در مدرسه علوی نجف اشرف آغاز کرد و با بازگشت به ایران به دلیل رویدادهای انقلاب که به تعطیلی بسیاری از مدرسه‌های ایران نیز انجامید، از ادامه تحصیل بازماند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خود را نخست در مدارس نوزده دی (داریوش سابق) و پارس در قم ادامه داد و پس از آن به دلیل انتقال امام‌خمینی و خانواده ایشان به تهران و سکونت در جماران، در مدرسه‌های نیکان تهران و حبیب‌بن‌مظاهر جماران پی گرفت. خروج مقطعی او از مدرسه نیکان، به دلیل مسائل امنیتی و همزمان با اوج‌گیری ترورهای سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد، اما پس از این دوره، مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در همین مدرسه گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از آذر ۱۳۶۶ تا فروردین ۱۳۶۷، زمانی که دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بود، در جبهه‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حضور یافت و همزمان با روزهای موشک‌باران تهران، برای حضور در امتحانات پایان سال تحصیلی به تهران بازگشت و در نهایت امر در سال 1369 در حالیکه سال چهارم را به طور متفرقه گذارنده بود، دیپلم ریاضی خود را اخذ می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات حوزوی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفارشات مداوم حضرت امام و پدر بزرگوار ایشان باعث شد وی در سال 1368 تحصیلات حوزوی خود را شروع کند و چهار سال بعد یعنی یکسال قبل از فوت مرحوم سید احمد آقا رسما به لباس روحانیت ملبس می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی ابتدا در مدرسه رضویه و مدرسه کرمانیها مقدمات را خوانده و از سال 1372 به تحصیل در سطوح عالی می پردازد و تمام این مدت را در منزل پدر بزرگ خود یعنی مرحوم سلطانی طباطبایی(ره) و تحت نظر ایشان می گذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساتید بزرگواری که ایشان در دروس دوره های مختلف تحصیلی محضر مبارک آنها را درک کرده است از این قرار می باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله دوزدوزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بیع: آیت الله پایانی(ره)، آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله استادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رسائل و کفایه: آیت الله استادی، آیت الله موسوی بجنوردی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم فلسفه و عرفان===&lt;br /&gt;
- منظومه حاج ملاهادی سبزواری(مقدمه قیصری؛شرح تجرید): حجت الاسلام و المسلمین حسینی اسحاق نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- منازل السائرین: آیت الله انصاری شیرازی(ره)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسفار: آیت الله العظمی جوادی آملی(2 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اساتید محترم خارج فقه و اصول===&lt;br /&gt;
- مکاسب محرمه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مسائل مستحدثه: آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)(قریب 1 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیارات: آیت الله العظمی وحید خراسانی(3 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خمس، نکاح: آیت الله العظمی شبیری زنجانی(جمعا 5 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- طهارت و خمس: آیت الله محقق داماد(6 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اصول فقه: آیت الله محقق داماد(11 سال)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان همچنین در محضر اساتید بزرگواری نظیر: آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره)، آیت الله العظمی یوسف صانعی(ره) و آیت الله محمد مومن(ره) نیز به تلمذ نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سید حسن خمینی در جایگاه مدرس حوزه علمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد حسن خميني مدتی بعد از ورود به حوزه علميه قم(سال 1371) در مدرسه کرماني ها تدريس مقدمات را شروع و در مدت 8 سال کتاب هايي نظير: جامع المقدمات، سيوطي، مغني اللبيب و مختصرالمعاني، معالم، شرح لمعه، منطق مظفر را تدريس كرده از سال 1379 به مدت 10 سال به تدريس سطوح عالي پرداخته و در اين مدت تدریس کتاب هايي نظير: رسائل، مکاسب محرمه، بيع، خيارات و كفايه را در كارنامه فعاليت هاي خود دارد و بعضی از اين كتب را حتي 2 يا 3 بار به تدريس نشسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درس فلسفه ایشان كه با تدريس كتاب منظومه مرحوم ملاهادي سبزواري از سال 1385 شروع شد، در آبان سال 1391 به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدريس خارج فقه آیت الله سيدحسن خميني از سال تحصيلي 1392 با موضوع مکاسب محرمه شروع شده و هم اكنون در محل مدرسه دارالشفاي قم ادامه دارد و كلاس درس وي از كلاسهاي پررونق حوزه علمیه قم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی علاوه بر فعالیتها و مشغله های حوزوی به فراگیری علوم انسانی جدید هم اشتغال ورزیده و در ادبيات متبحر بوده و با فلسفه غرب، فلسفه اخلاق، جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و تاريخ در حد بالايي آشنايي دارد. وی به زبان هاي عربي و انگليسي مسلط است و به كارگيري زبان انگليسي را از ده سال پيش تقريبا پيوسته ادامه مي دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل تلاش های سید حسن در امر تحقیق و پژوهش، کتابهای «مبانی فقهی تنظیم خانواده»، تحریر اختیار (سه جلد)، شرح رسالة الطلب و الاراده امام‌خمینی، تحریر توحید (دو جلد) (تقریرات یکی از شاگردان از درس مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم)، الافادات و الاستفادات (دو جلد) (تقریر سیدعلی خمینی)، آینه مسلمانی شامل مباحث اخلاقی، «ده مقاله»، «دلیل راه»، «گوهر معنا» و کتاب ارزشمند «فرهنگ جامع فرق اسلامی» است که حاصل تلاش ده ساله ایشان در زمینه فرق و نحله های اسلامی می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سایر فعالیت ها==&lt;br /&gt;
پس از رحلت سیداحمد خمینی در سال ۱۳۷۳ و طبق وصیت او، سیدحسن خمینی مسئولیت تولیت حرم امام‌خمینی و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را برعهده گرفت. سیداحمد خمینی، در وصیت‌نامه خود فرزند خود را وصیّ خود قرار داد و همه امور حرم امام‌خمینی را پس از خود به او سپرد و از وی خواست در این مسئولیت از کمک و هدایت حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی انصاری بهره گیرد؛ همچنین اختیار و مسئولیت چاپ اعلامیه‌ها، کتاب‌ها و همه نوشته‌های امام‌خمینی را پس از خود به وی سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسن خمینی، در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب، تنفیذ وصیت پدر خود مبنی بر ریاست وی بر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی و نیز تولیت حرم ایشان را در صورت صلاحدید، درخواست کرد و رهبر انقلاب نیز در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۷۴، با طلب رحمت و مغفرت برای سیداحمد خمینی، وصیت یادشده را تنفیذ کرده‌است. وی در این مسئولیت و به درخواست اعضای دفتر امام‌خمینی، نامه دفاعیه امام‌خمینی از سیداحمد خمینی را که بنا به پیشنهاد خود سیداحمد، منتشر نشده بود، در صحیفه امام‌خمینی منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هر سال نوعاً یکی از سخنرانان اصلی مراسم سالگرد ارتحال امام‌خمینی بوده‌است و نیز در طول سال، پذیرای گروه‌های مختلف مردم و میهمانان خارجی برای گفت‌وگو دربارهٔ موضوعات روز کشور است. او در این جایگاه همه همت و تلاش خود را برای ارتقا و اعتلای نام امام‌خمینی به‌کار گرفته‌است. او همچنین عضو هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی است و تا سال ۱۳۹۶، در این مسئولیت فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به ورزش هم علاقمند است و همانند مرحوم پدرش در جوانی به فوتبال می پرداخته و بر تحولات ورزشی اشراف دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خانواده==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوه بزرگوار امام خمینی(س) در سن 24 سالگی با سیده فاطمه فرزند گرانقدر مرحوم آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی فرزند آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی(ره) از مراجع و علمای بزرگ نجف وصلت نمود. ایشان نوه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) می باشد. حاصل این ازدواج 4 فرزند به نامهای سید احمد، سیده نرگس، سیده فرشته و سيد محمدهادي می باشد.همچنین برادران سیدحسن خمینی، سیدرضا(یاسر) و سیدعلی نیز به تحصیل و تدریس علوم دینی اشتغال دارند و از اساتید درس‌های سطح می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[http://www.imam-khomeini.ir/fa/c2733/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%86/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86/] &lt;br /&gt;
پرتال امام خمینی &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84&amp;diff=41599</id>
		<title>محمد بن عزالدین بن عادل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84&amp;diff=41599"/>
				<updated>2026-05-10T12:50:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
«ابوعبدالله شمس الدین محمد بن عزالدین بن عادل یوسف البزازینی تبریزی»، معروف به شیرین یا ملا محمدشیرین و مشهور به شمس مغربی که از وی با عنوان قدوة العارفین و زبدة الواصلین نیز یاد کرده‌اند، عارف و شاعر ایرانی است که در ۷۴۹ ق، دیده به جهان گشوده و در ۸۰۹ ق، دار فانی را وداع گفته است. در محل دفن وی اختلاف وجود دارد. بعضی مرقد او را در محله سرخاب تبریز و برخی در اصطهبانات فارس می‌دانند. به تشخیص «ریحانة الادب»، ملا محمدشریف مغربی مذکور در «سفینة الشعراء»، همان ملا محمدشیرین مغربی است.&lt;br /&gt;
علت اشتهار و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و خرقه پوشیدن از دست یکی از منسوبین ابن عربی می‌دانند.&lt;br /&gt;
محل تولد وی به درستی مشخص نیست، ولی به روایت برخی تذکره‌ها، در قریه نائین اصفهان یا در یکی از قرای تبریز به دنیا آمده است. از آنجایی که وی به گویش آذربایجانی شعر و ترانه می‌سروده، احتمال تبریزی بودنش بیشتر است.&lt;br /&gt;
وی مرید شیخ اسماعیل سیسی سمنانی، از اصحاب شیخ نورالدین عبدالرحمان اسفراینی و معاصر و معاشر کمال خجندی بود. میرزا میران شاه، پسر تیمور گورکان، والی آذربایجان، مدتی مرید وی بود. به اعتقاد ابن کربلایی، شمس الدین اقطابی و پسرش عبدالرحیم خلوتی مشرقی نیز مرید وی بوده‌اند. مؤلف «روضات الجنان» او را به چندین سلسله منتسب می‌داند: از یک طریق به سعدالدین حموی و از او به شیخ نجم الدین کبری، از طریق دیگر به صدرالدین قونوی و از طریق او به شیخ محی الدین بن عربی و از طریق اوحدالدین کرمانی به ابوالنجیب سهروردی و نیز از طریق شیخ اسماعیل سیسی به شیخ نجم الدین کبری. او را از پیروان طریقه سهروردیه می‌دانند که به احتمال زیاد، خرقه ارادت خود را از مشایخ این فرقه گرفته و آنچه از کبرویه و قونویه گرفته، خرقه تبرک بوده است.از شاگردان وی، احمد بن موسی رشتی را می‌توان نام برد. مغربی، از شعرای پیشین، به دو عارف بزرگ؛ یعنی سنایی و عطار نظر داشته و غالبا شعرش به نام آنان اشاره کرده است. او با حافظ نیز معاصر بوده است و احتمال دارد که از او تاثیر پذیرفته باشد. او همچنین از همام تبریزی نیز بی تاثیر نبوده است. برخی تذکره‌ها، شیخ عبدالله شطاری ، مؤسس شطاریه را از شاگردان و جانشینان او می‌دانند که مغربی وی را به هند فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار&lt;br /&gt;
مغربی داری اشعار فارسی و عربی است که قسمت فارسی اشعارش، چند بار به چاپ رسیده است. اشعارش در ذکر معانی عرفانی، خاصه بیان وحدت وجود است. از جمله آثار وی عبارتند از:&lt;br /&gt;
۱. مرآة العارفین یا اسرار فاتحه در تفسیر سوره فاتحةالکتاب؛&lt;br /&gt;
۲. درر الفرید فی معرفة التوحید، در سه فصل توحید ، افعال و صفات خداوند ؛&lt;br /&gt;
۳. جام جهان نما، در علم توحید و مراتب وجود که احمد بن موسی رشتی بر آن شرح نوشته است؛&lt;br /&gt;
۴. نزهة الساسانیة؛&lt;br /&gt;
۵. دیوان شعر، شامل اشعار فارسی، عربی و ترکی که نسخه‌های کهن آن شامل «فهلویات مغربی» نیز بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
http://wikifeqh.ir&lt;br /&gt;
ویکی فقه &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86&amp;diff=41598</id>
		<title>شرتون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86&amp;diff=41598"/>
				<updated>2026-05-10T12:48:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'شرتون' هي قرية لبنانية من قرى قضاء عاليه في محافظة جبل لبنان.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41597</id>
		<title>سیدحسین مدرسی طباطبایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41597"/>
				<updated>2026-05-10T12:47:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید حسین مدرسی طباطبایی (زاده ۱۳۲۰ - قم)[۱] پژوهنده، مجتهد، فقیه، استاد دانشگاه و نویسنده دینی ایرانی معاصر است. وی از ۱۹۸۳ تاکنون استاد کرسی Bayard Dodge در دانشکده مطالعات خاور نزدیک و حقوق اسلامی در دانشکده حقوق دانشگاه پرینستون است. او عضو پیوسته گلستانه در کالج سینت انتونی دانشگاه آکسفورد است و استاد مدعو کرسی خادم حرمین شریفین در دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد بوده است. او عضو هیئت ویراستاری ژورنال حقوق اسلامی و خاور نزدیک یو سی ال ای است.&lt;br /&gt;
او پی اچ دی خود را در سال ۱۹۸۲ از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد.&lt;br /&gt;
حسین مدرسی در قم به دنیا آمد. پس از تحصیلات جدید، به حوزه علمیه پیوست. سطوح عالی فقه و اصول را نزد حضرات آقایان‌مرحوم فاضل لنکرانی، حسین نوری، یوسف صانعی، و مرحوم آیت‌الله‌سلطانی و متون فلسفی را خدمت آقایان محمد محمدی گیلانی، جوادی آملی، محمد شاه‌آبادی، و مرحوم مرتضی مطهری فرا گرفت. خارج فقه و اصول را عمدتاً در محضر مرحوم آیت‌الله سید محمد محقق داماد(یک سال) و آیت‌الله مرتضی حائری طاب ثراه(ده سال) شاگردی کرد. هم‌زمان به تدریس متون‌درسی رایج در حوزه نیز می‌پرداخت که تا سطوح عالی ادامه داد. از سال۱۳۵۵ متناوباً و از سال ۱۳۵۸ مستمراً، برای ادامه تحصیلات جدید در انگلستان به سر برد. در سال ۱۳۶۱ دوره دکتری خود را در دانشگاه آکسفورد به پایان برد و برای تدریس به دانشگاه پرینستون آمریکا دعوت شد که از آن‌زمان تاکنون در همان‌جا مقیم و عهده دار کرسی Bayard Dodge آن دانشگاه‌ است. او هم‌زمان در دانشکده مطالعات بین‌المللی دانشگاه کلمبیا در شهرنیویورک و در کالج سینت انتونی دانشگاه آکسفورد نیز عهده دار کرسی مهدی(کلمبیا) و گلستانه(آکسفورد) است. همچنین به تناوب در دانشکده‌ حقوق دانشگاه ییل و هاروارد نیز تدریس کرده و مدّت نه سال عضو شورای‌عالی نظارت بر دانشگاه هاروارد بوده‌ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمینه نگارش، از ایام نوجوانی در اواسط دهه چهل به نوشتن مقالات‌ اجتماعی و سپس مذهبی در روزنامه‌ها و مجلات مذهبی(مانند مجله مکتب‌اسلام) می‌پرداخت که سپس با پژوهش‌های تاریخی در مجلات ادبی تهران (مانند ماهنامه‌های وحید و بررسی‌های تاریخی) ادامه داد. در سال‌های ۱۳۵۰تا ۱۳۵۵ شماری کتاب در مورد پیشینه تاریخی شهر قم و اسناد تاریخی به‌چاپ رسانید. در بیست و پنج سال اخیر، تحقیقات و نوشته‌های اسلامی او در دو زمینه حقوق اسلامی و تاریخ تشیع متمرکز شده که از آن میان، این کتاب‌هابه فارسی در آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در فقه اسلامی، دو جلد (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
مقدمه‌ای بر فقه شیعه، ترجمه محمد آصف فکرت، (مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
مکتب در فرایند تکامل، ترجمه هشام ایزد پناه (پرینستون: انتشارات داروین، ۱۳۷۳) (اخیراً انتشارات کویر در تهران با مقدمه تازه‌ای از سوی مؤلف آن را نشر داده است). مدرسی با چاپ ترجمه کتابش مکتب در فرایند تکامل پس از ۱۳سال در سال ۱۳۸۶ در ایران در کانون توجه همگان قرار گرفت.&lt;br /&gt;
میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ترجمه سید علی قرایی و رسول‌جعفریان (قم: کتابخانه تخصصی تاریخ، ۱۳۸۳) (همین کتاب).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرسی داماد شیخ مجدالدین محلاتی است. همسر او مدرس زبان فارسی در دانشگاه پرینستون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج فرمان صفوی درباره آستان قدس رضوی و مشهد مقدس وبگاه کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی&lt;br /&gt;
People&lt;br /&gt;
Archive 2007-2008 Courses and Reading Groups by Faculty&lt;br /&gt;
Qur'an as a Legal Document: Tradition vs. Modernism by Prof. Hossein Modarressi | The Center for Middle Eastern Studies, Harvard University&lt;br /&gt;
Editorial Board&lt;br /&gt;
آینده روشن - درباره کتاب «میراث مکتوب شیعه»؛ به مناسب چاپ دوم&lt;br /&gt;
http://mtif.org/p/person/37240/دکتر-سید-حسین-مدرسی-طباطبائی&lt;br /&gt;
http://majdnaameh.com/Farsi/childrens.aspx&lt;br /&gt;
http://www.princeton.edu/nes/people/display_person.xml?netid=amah&lt;br /&gt;
*صفحه شخصی در دانشکده مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستن&lt;br /&gt;
*مأخذشناسی آثار دکتر سید حسین مدرسی طباطبائی&lt;br /&gt;
*صفحهٔ سید حسین مدرسی طباطبایی در بانک اعلام بنیاد محقق طباطبایی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41596</id>
		<title>سیدحسین مدرسی طباطبایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=41596"/>
				<updated>2026-05-10T12:47:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید حسین مدرسی طباطبایی (زاده ۱۳۲۰ - قم)[۱] پژوهنده، مجتهد، فقیه، استاد دانشگاه و نویسنده دینی ایرانی معاصر است. وی از ۱۹۸۳ تاکنون استاد کرسی Bayard Dodge در دانشکده مطالعات خاور نزدیک و حقوق اسلامی در دانشکده حقوق دانشگاه پرینستون است. او عضو پیوسته گلستانه در کالج سینت انتونی دانشگاه آکسفورد است و استاد مدعو کرسی خادم حرمین شریفین در دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد بوده است. او عضو هیئت ویراستاری ژورنال حقوق اسلامی و خاور نزدیک یو سی ال ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او پی اچ دی خود را در سال ۱۹۸۲ از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یادداشت مؤلف درباره شرح حال خود==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین مدرسی در قم به دنیا آمد. پس از تحصیلات جدید، به حوزه علمیه پیوست. سطوح عالی فقه و اصول را نزد حضرات آقایان‌مرحوم فاضل لنکرانی، حسین نوری، یوسف صانعی، و مرحوم آیت‌الله‌سلطانی و متون فلسفی را خدمت آقایان محمد محمدی گیلانی، جوادی آملی، محمد شاه‌آبادی، و مرحوم مرتضی مطهری فرا گرفت. خارج فقه و اصول را عمدتاً در محضر مرحوم آیت‌الله سید محمد محقق داماد(یک سال) و آیت‌الله مرتضی حائری طاب ثراه(ده سال) شاگردی کرد. هم‌زمان به تدریس متون‌درسی رایج در حوزه نیز می‌پرداخت که تا سطوح عالی ادامه داد. از سال۱۳۵۵ متناوباً و از سال ۱۳۵۸ مستمراً، برای ادامه تحصیلات جدید در انگلستان به سر برد. در سال ۱۳۶۱ دوره دکتری خود را در دانشگاه آکسفورد به پایان برد و برای تدریس به دانشگاه پرینستون آمریکا دعوت شد که از آن‌زمان تاکنون در همان‌جا مقیم و عهده دار کرسی Bayard Dodge آن دانشگاه‌ است. او هم‌زمان در دانشکده مطالعات بین‌المللی دانشگاه کلمبیا در شهرنیویورک و در کالج سینت انتونی دانشگاه آکسفورد نیز عهده دار کرسی مهدی(کلمبیا) و گلستانه(آکسفورد) است. همچنین به تناوب در دانشکده‌ حقوق دانشگاه ییل و هاروارد نیز تدریس کرده و مدّت نه سال عضو شورای‌عالی نظارت بر دانشگاه هاروارد بوده‌ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمینه نگارش، از ایام نوجوانی در اواسط دهه چهل به نوشتن مقالات‌ اجتماعی و سپس مذهبی در روزنامه‌ها و مجلات مذهبی(مانند مجله مکتب‌اسلام) می‌پرداخت که سپس با پژوهش‌های تاریخی در مجلات ادبی تهران (مانند ماهنامه‌های وحید و بررسی‌های تاریخی) ادامه داد. در سال‌های ۱۳۵۰تا ۱۳۵۵ شماری کتاب در مورد پیشینه تاریخی شهر قم و اسناد تاریخی به‌چاپ رسانید. در بیست و پنج سال اخیر، تحقیقات و نوشته‌های اسلامی او در دو زمینه حقوق اسلامی و تاریخ تشیع متمرکز شده که از آن میان، این کتاب‌هابه فارسی در آمده‌است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین در فقه اسلامی، دو جلد (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
مقدمه‌ای بر فقه شیعه، ترجمه محمد آصف فکرت، (مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
مکتب در فرایند تکامل، ترجمه هشام ایزد پناه (پرینستون: انتشارات داروین، ۱۳۷۳) (اخیراً انتشارات کویر در تهران با مقدمه تازه‌ای از سوی مؤلف آن را نشر داده است). مدرسی با چاپ ترجمه کتابش مکتب در فرایند تکامل پس از ۱۳سال در سال ۱۳۸۶ در ایران در کانون توجه همگان قرار گرفت.&lt;br /&gt;
میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ترجمه سید علی قرایی و رسول‌جعفریان (قم: کتابخانه تخصصی تاریخ، ۱۳۸۳) (همین کتاب).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرسی داماد شیخ مجدالدین محلاتی است. همسر او مدرس زبان فارسی در دانشگاه پرینستون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج فرمان صفوی درباره آستان قدس رضوی و مشهد مقدس وبگاه کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی&lt;br /&gt;
People&lt;br /&gt;
Archive 2007-2008 Courses and Reading Groups by Faculty&lt;br /&gt;
Qur'an as a Legal Document: Tradition vs. Modernism by Prof. Hossein Modarressi | The Center for Middle Eastern Studies, Harvard University&lt;br /&gt;
Editorial Board&lt;br /&gt;
آینده روشن - درباره کتاب «میراث مکتوب شیعه»؛ به مناسب چاپ دوم&lt;br /&gt;
http://mtif.org/p/person/37240/دکتر-سید-حسین-مدرسی-طباطبائی&lt;br /&gt;
http://majdnaameh.com/Farsi/childrens.aspx&lt;br /&gt;
http://www.princeton.edu/nes/people/display_person.xml?netid=amah&lt;br /&gt;
*صفحه شخصی در دانشکده مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستن&lt;br /&gt;
*مأخذشناسی آثار دکتر سید حسین مدرسی طباطبائی&lt;br /&gt;
*صفحهٔ سید حسین مدرسی طباطبایی در بانک اعلام بنیاد محقق طباطبایی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%D9%86%D8%AF&amp;diff=41595</id>
		<title>سند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%D9%86%D8%AF&amp;diff=41595"/>
				<updated>2026-05-10T12:42:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سِند (در زبان سندی: سنڌ، اردو: سنده) یکی از استان‌های پاکستان است.&lt;br /&gt;
مرکز این استان شهر کراچی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاقوت حموی می‌گوید: ایشان پنج قوم هستند: کارامان، مکران، توران، سند، و مولتان. بالا آمدگی زمین در جلو کوه و یادره «سند» نامیده می‌شود. وجمع آن اسناد گویند. بیشترین ساکنان این ایالت بلوچها هستند که به گفته مورخان قرنها و هزاره هاست در این سرزمین ساکن هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قصبه سند شهری بنام منصوره وجود دارد که علماء وشعراء معروفی در دوران گذشته از این دیار بودند،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین از شهرهای آن: شهر دیبل که در کرانه‌های دریای هند والیز قرار دارد، و همچنین سند در ساحل دریا قرار دارد.&lt;br /&gt;
شهر سند در ایام خلافت عبدالملک ابن مروان به لشکر حجاج ابن یوسف الثقفی و بفرمانداری محمد ابن قاسم الثقفی گشوده شد.&lt;br /&gt;
مردمش مسلمان واز پیروان مذهب حنفی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهی معروف بود در آن دوران در سند بنام ابی العباس وقاضی منصوره از اهل سند بودند، همچنین ابن معشر نجیج به سند منتسب می‌شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%D8%BA%D8%AF&amp;diff=41594</id>
		<title>سغد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%D8%BA%D8%AF&amp;diff=41594"/>
				<updated>2026-05-10T12:23:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سُغد یا سغد باستان سرزمینی است شامل تاجیکستان کنونی و بخش خاوری ازبکستان کنونی میان کوه‌های تیان‌شان و رود آمودریا. گاهی به این سرزمین سغدیانا هم می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم آن به زبان سغدی (یکی از زبان‌های ایرانی میانه) سخن می‌گفتند و نیاکان تاجیکان تاجیکستان و ازبکستان هستند. کشورداری سغدیان با تازش عرب‌ها و ترکان از میان رفت و آنچه از تاریخ پیش از اسلام این سرزمین می‌دانیم بیشتر از یافته‌های باستان‌شناسان و یا نوشته‌های نویسندگان سده‌های نخستین اسلامی مانند ابوریحان بیرونی است. برخی از آیین‌های ایرانی مانند سوگ سیاوش (یا سووشون)، ریشه در سغد دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سغدیان از هزارهٔ دوم پیش از میلاد در نواحی میانهٔ سمرقند و رود زرافشان نشیمن داشتند و در هزارهٔ یکم پیش از میلاد بر جلگهٍ گسترده‌ای در میان سیردریا و آمودریا چیرگی یافتند. آنان همسایهٔ اقوام ایرانی‌تبار سکایی، خوارزمی و بلخی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سغد در روزگار هخامنشیان بخشی از شاهنشاهی ایران بوده‌است. در زمان اشکانیان نیز این سرزمین بخشی از ایران ماند.از این روزگار سروده‌هایی از اوستا به زبان سغدی به جای مانده‌است. پدید آمدن راه ابریشم در این زمان اثر بسیاری بر رونق و شکوفایی این سرزمین داشت. این رونق در روزگار ساسانیان نیز همراه بود و از رونق این بخش ایران کاسته نشد. پیشهٔ پردرآمد برای مردم سغد در این زمانهای تاریخ بیشتر بازرگانی بوده‌است. مردم سغد در زمان ساسانیان به آیین مانی گرویدند. آیین‌های مانوی‌گری، زرتشتی و ترسایی و بودایی میان مردم آن سامان رواج داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شکست خوردن هخامنشیان از لشکر اسکندر، گروه‌هایی از تیره‌های ایرانی آسیای میانه به سوی خاور رفته و کوچ‌نشین‌هایی در جاده ابریشم به سوی چین برپا کردند. اینان پیونددهندهٔ روابط بازرگانی ایران با چین بودند و نخستین مهاجرنشین‌های ایرانی را نیز در چین ایشان به راه انداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۵۵۵ میلادی سغد و بخارا به تصرف هیتالیان در آمد. حدود سال ۵۶۰ میلادی میان ایران و ترکان اتحادی به منظور حمله به هیتالیان منعقد شد. هدف عمدهٔ این حمله انتقام مرگ پیروز یکم شاهنشاه ساسانی بود، که بدست هفتالیان در جنگی به قتل رسیده بود. هدف دیگر این اتحاد تصرف سرزمین سغد از سوی سپاه ایران بود. در ضمن این اتحاد خسرو انوشیروان با دختر ایستمی خان ازدواج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ و انهدام هیتالیان، خسرو انوشیروان این بار خود را از سوی ترکان، در معرض مخاطره دید و اختلاف بین ایران و ترکان آشکار شده، ترکان در این زمان توانستند سغد را تصرف کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازرگانان سغد چیره دست و ماهر بودند و نفع خود را در نزدیکی و کنار آمدن با ترکان می‌دیدند. سغدها اندک اندک حاکمیت ترکان را پذیرا شدند و نقش‌های سیاسی و اقتصادی عمده‌ای در دولت خاقانات ترک برعهده گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سدهٔ هفتم میلادی همسر فرمانروای سغد، از ترکان و دختر قراچور ین ترک بود. رفته رفته با افزایش نفوذ ترکان، ِ قوانین و نوشته‌هایی به زبان ترکی و با خط سغدی پدید آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه چین در سال ۶۵۸ میلادی سغد را تصرف کردند و خاقانات غربی ترک استقلال خود را از دست داد. پس از سقوط خاقانات غربی ترک دوباره فرمانروایان سغد حکومت یافتند و کوشیدند تا دولتی مستقل تشکیل دهند ولی عمر این دولت بسیار کوتاه بود زیرا در سال ۶۶۴ میلادی سغد به تصرف اعراب درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن‌که براساس نوشته کتاب تاریخ بخارا می‌دانیم که در دوران پیش از اسلام «به سغد زنی پادشاه بوده‌است». اما از رویدادهای مربوط به دوران حکومت او آگاهی چندانی در دست نیست. تنها این موضوع را می‌دانیم که به دستور آن فرمانروا برج و بارویی در قسمت‌هایی از قلمرو او احداث شد که در برابر هجوم ترکان صحراگرد مانعی عمده به شمار می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا با توجه به گرایش مسلمانان به بازرگانی و دادوستد، سغدیان پایداری چندانی در برابر پذیرش اسلام نکرده باشند. در متون اسلامی از سغدیان سمرقند و بخارا نام برده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
   رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
    تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی&lt;br /&gt;
هدایتی، زهره، معرفی کتاب دستنامهٔ سغدی، در: نامهٔ فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورهٔ دهم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۷، صص۲۰۲-۲۰۴.&lt;br /&gt;
رضا. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان.ص ۳۵&lt;br /&gt;
هدایتی، زهره، معرفی کتاب دستنامهٔ سغدی، در: نامهٔ فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورهٔ دهم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۷، صص۲۰۲-۲۰۴.&lt;br /&gt;
رضا. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان.ص ۲۰۳&lt;br /&gt;
(نرشخی، ۱۳۶۳:۴۷)&lt;br /&gt;
فروزانی، سید ابوالقاسم، پایگاه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زنان در دوران سامانیان. مجله «پژوهش‌های تاریخی» (دانشگاه سیستان و بلوچستان)» پاییز و زمستان ۱۳۸۷ - شماره ۳. (از ص ۱۳۵ تا ۱۴۸).&lt;br /&gt;
هدایتی، زهره، معرفی کتاب دستنامهٔ سغدی، در: نامهٔ فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورهٔ دهم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۷، صص۲۰۲-۲۰۴.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%D8%BA%D8%AF&amp;diff=41593</id>
		<title>سغد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.wikiferaq.org/index.php?title=%D8%B3%D8%BA%D8%AF&amp;diff=41593"/>
				<updated>2026-05-10T12:22:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Admin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سُغد یا سغد باستان سرزمینی است شامل تاجیکستان کنونی و بخش خاوری ازبکستان کنونی میان کوه‌های تیان‌شان و رود آمودریا. گاهی به این سرزمین سغدیانا هم می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم آن به زبان سغدی (یکی از زبان‌های ایرانی میانه) سخن می‌گفتند و نیاکان تاجیکان تاجیکستان و ازبکستان هستند. کشورداری سغدیان با تازش عرب‌ها و ترکان از میان رفت و آنچه از تاریخ پیش از اسلام این سرزمین می‌دانیم بیشتر از یافته‌های باستان‌شناسان و یا نوشته‌های نویسندگان سده‌های نخستین اسلامی مانند ابوریحان بیرونی است. برخی از آیین‌های ایرانی مانند سوگ سیاوش (یا سووشون)، ریشه در سغد دارد.&lt;br /&gt;
تاریخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سغدیان از هزارهٔ دوم پیش از میلاد در نواحی میانهٔ سمرقند و رود زرافشان نشیمن داشتند و در هزارهٔ یکم پیش از میلاد بر جلگهٍ گسترده‌ای در میان سیردریا و آمودریا چیرگی یافتند. آنان همسایهٔ اقوام ایرانی‌تبار سکایی، خوارزمی و بلخی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سغد در روزگار هخامنشیان بخشی از شاهنشاهی ایران بوده‌است. در زمان اشکانیان نیز این سرزمین بخشی از ایران ماند.از این روزگار سروده‌هایی از اوستا به زبان سغدی به جای مانده‌است. پدید آمدن راه ابریشم در این زمان اثر بسیاری بر رونق و شکوفایی این سرزمین داشت. این رونق در روزگار ساسانیان نیز همراه بود و از رونق این بخش ایران کاسته نشد. پیشهٔ پردرآمد برای مردم سغد در این زمانهای تاریخ بیشتر بازرگانی بوده‌است. مردم سغد در زمان ساسانیان به آیین مانی گرویدند. آیین‌های مانوی‌گری، زرتشتی و ترسایی و بودایی میان مردم آن سامان رواج داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شکست خوردن هخامنشیان از لشکر اسکندر، گروه‌هایی از تیره‌های ایرانی آسیای میانه به سوی خاور رفته و کوچ‌نشین‌هایی در جاده ابریشم به سوی چین برپا کردند. اینان پیونددهندهٔ روابط بازرگانی ایران با چین بودند و نخستین مهاجرنشین‌های ایرانی را نیز در چین ایشان به راه انداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۵۵۵ میلادی سغد و بخارا به تصرف هیتالیان در آمد. حدود سال ۵۶۰ میلادی میان ایران و ترکان اتحادی به منظور حمله به هیتالیان منعقد شد. هدف عمدهٔ این حمله انتقام مرگ پیروز یکم شاهنشاه ساسانی بود، که بدست هفتالیان در جنگی به قتل رسیده بود. هدف دیگر این اتحاد تصرف سرزمین سغد از سوی سپاه ایران بود. در ضمن این اتحاد خسرو انوشیروان با دختر ایستمی خان ازدواج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ و انهدام هیتالیان، خسرو انوشیروان این بار خود را از سوی ترکان، در معرض مخاطره دید و اختلاف بین ایران و ترکان آشکار شده، ترکان در این زمان توانستند سغد را تصرف کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازرگانان سغد چیره دست و ماهر بودند و نفع خود را در نزدیکی و کنار آمدن با ترکان می‌دیدند. سغدها اندک اندک حاکمیت ترکان را پذیرا شدند و نقش‌های سیاسی و اقتصادی عمده‌ای در دولت خاقانات ترک برعهده گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سدهٔ هفتم میلادی همسر فرمانروای سغد، از ترکان و دختر قراچور ین ترک بود. رفته رفته با افزایش نفوذ ترکان، ِ قوانین و نوشته‌هایی به زبان ترکی و با خط سغدی پدید آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاه چین در سال ۶۵۸ میلادی سغد را تصرف کردند و خاقانات غربی ترک استقلال خود را از دست داد. پس از سقوط خاقانات غربی ترک دوباره فرمانروایان سغد حکومت یافتند و کوشیدند تا دولتی مستقل تشکیل دهند ولی عمر این دولت بسیار کوتاه بود زیرا در سال ۶۶۴ میلادی سغد به تصرف اعراب درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن‌که براساس نوشته کتاب تاریخ بخارا می‌دانیم که در دوران پیش از اسلام «به سغد زنی پادشاه بوده‌است». اما از رویدادهای مربوط به دوران حکومت او آگاهی چندانی در دست نیست. تنها این موضوع را می‌دانیم که به دستور آن فرمانروا برج و بارویی در قسمت‌هایی از قلمرو او احداث شد که در برابر هجوم ترکان صحراگرد مانعی عمده به شمار می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا با توجه به گرایش مسلمانان به بازرگانی و دادوستد، سغدیان پایداری چندانی در برابر پذیرش اسلام نکرده باشند. در متون اسلامی از سغدیان سمرقند و بخارا نام برده شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
   رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
    تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی&lt;br /&gt;
هدایتی، زهره، معرفی کتاب دستنامهٔ سغدی، در: نامهٔ فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورهٔ دهم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۷، صص۲۰۲-۲۰۴.&lt;br /&gt;
رضا. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان.ص ۳۵&lt;br /&gt;
هدایتی، زهره، معرفی کتاب دستنامهٔ سغدی، در: نامهٔ فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورهٔ دهم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۷، صص۲۰۲-۲۰۴.&lt;br /&gt;
رضا. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان.ص ۲۰۳&lt;br /&gt;
(نرشخی، ۱۳۶۳:۴۷)&lt;br /&gt;
فروزانی، سید ابوالقاسم، پایگاه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زنان در دوران سامانیان. مجله «پژوهش‌های تاریخی» (دانشگاه سیستان و بلوچستان)» پاییز و زمستان ۱۳۸۷ - شماره ۳. (از ص ۱۳۵ تا ۱۴۸).&lt;br /&gt;
هدایتی، زهره، معرفی کتاب دستنامهٔ سغدی، در: نامهٔ فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دورهٔ دهم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۷، صص۲۰۲-۲۰۴.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>	</entry>

	</feed>